مدارهای نورونی در این زمینه شکل گرفته است.
نخستین روش درمانی مبتنی بر تغییر در مدارهای نورونی درگیر عبارت است از؛ بهبود واکنش پذیری سوگیرانه به تهدید از طریق آموزش[۲۸]. اینطور به نظر می رسد که آموزش مکرر افراد مورد مطالعه برای برگرداندن توجه خود از محرکهای تهدیدآمیز، بتواند باعث بهبود سوگیری توجه و نشانه های بالینی در چندین اختلال اضطرابی گردد (هالیون و روسکیو[۲۹]، ۲۰۱۱؛ هاکاماتا[۳۰] و همکاران، ۲۰۱۰). چنین مداخلاتی که مبتنی بر کامپیوتر هستند، این مزیت را دارند که به آسانی استاندارد می شوند و برای استفاده در کارآزمایی های بالینی کنترل می شوند و نیازی به تخصص یا حضور درمانگر ندارند.
یک گام دیگر در جهت تعدیل مستقیم مدار نورونی، گسترش روشهایی است که در چند سال اخیر برای مونیتور کردن فوری فعالیت مغز از طریق fMRI، به وجود آمده اند (دچارمز[۳۱]، ۲۰۰۷). در این روش آزمودنی به منظور افزایش یا کاهش فعالیت تنظیمی در ناحیه هدف ـ بر اساس پسخوراند فوری[۳۲] در آن ناحیه ـ به طور کلی راهبردی را انتخاب می کند. پژوهش های متعددی نشان داده اند که نوروفیدبک بر اساس fMRI فوری به افراد مورد مطالعه این امکان را می دهد که به صورت ارادی آمیگدال، اینسولا و سایر بخش های درگیر در اضطراب را تنظیم کنند (زوتو[۳۳] و همکاران، ۲۰۱۱؛ ویت[۳۴] و همکاران، ۲۰۱۱؛ کاریا[۳۵] و همکاران، ۲۰۱۰؛ همیلتون[۳۶] و همکاران، ۲۰۱۱؛ دچارمز و همکاران، ۲۰۰۵).
یکی دیگر از روش های تعدیل مستقیم نورونی، تحریک عمقی مغز[۳۷] است. این روش تأییدیه سازمان غذا و داروی آمریکا را به عنوان درمانی کارآمد برای بیماری پارکینسون مقاوم به درمان دارد و همچنین برای دیستونی و لرزش اساسی به کار گرفته می شود. البته اخیراً گزارشاتی در خصوص تأثیر این روش در افسرده های مقاوم به درمان و اختلال وسواسی جبری گزارش شده است (گریسوس[۳۸] و همکاران، ۲۰۰۷؛ گرینبرگ[۳۹] و همکاران، ۲۰۰۶).
انتهای طیف مداخلات مبتنی بر مدارهای نورونی، تنظیم مستقیم مدارهای مربوط به اضطراب از طریق تحریک غیرتهاجمی مغناطیسی جدار جمجمه ای مکرر (rTMS)[40] می باشد (اتکین، ۲۰۱۲). این روش در آغاز در سال ۱۹۸۵ به عنوان تحریک کانونی و غیرتهاجمی مغز معرفی شد (بارکر[۴۱] و همکاران، ۱۹۸۵). rTMS مبتنی بر قانون فارادی در خصوص الکترومغناطیس می باشد که بر آن اساس فعالیت الکتریکی بافت مغز می تواند از طریق ایجاد جریان الکتریکی که نورون ها را غیرقطبی می کند، تحت تأثیر میدان مغناطیسی قرار بگیرد (تایک و بویادجیان[۴۲]، ۲۰۰۶).
rTMS اِعمال میدان مغناطیسی سریعاً در حال تغییر به لایههای سطحی قشر مغز است، که بهصورت محلی، جریانهای الکتریکی القا میکند که جریانهای «گردابی»[۴۳] نامیده میشوند. rTMS را میتوان تحریک الکترومغناطیسی فاقد الکترود بنامیم که در آن، از میدانهای مغناطیسی برای القای غیرمستقیم تکانههای الکتریکی استفاده میشود. این نوع القا، در اصل توسط مایکل فارادی در آزمایشهایش در سال ۱۸۳۱ کشف شد و بعدها در معادلات الکترومغناطیسی ماکسول کمّی شد. ابزارهای rTMS، تکانههای قدرتمند مغناطیسی را از طریق سیمپیچی که روی پوست سر نگه داشته میشود، تولید میکنند(کاپلان و سادوک، ۲۰۰۹).
rTMS به علت تمرکزی که بر نشانه گیری مستقیم مدارهای نورونی اختلالات دارد، به عنوان درمان تعدیل کننده نورونی مبتنی بر سیستم های مغزی در نظر گرفته می شود. rTMS عملکرد مدارهای نورونی را که گمان می شود در اختلالات خاص دچار مشکل شده اند را تغییر می دهد و یا تعدیل می کند (ناهاس[۴۴] و همکاران، ۲۰۰۱، اسپر[۴۵] و همکاران، ۲۰۰۰). در طی ۱۰ سال گذشته، اثرات درمانی تحریک جدار جمجمهای مغز در حیطه ی روانپزشکی بسیار مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته (افسردگی، اسکیزوفرنی، اختلالات اضطرابی، میگرن و درد مزن) (وازرمن و زیمرمن[۴۶]، ۲۰۱۲) و کارآمدی آن در درمان اختلال افسردگی اساسی بخصوص به عنوان یک روش جایگزین تشنج درمانی الکتریکی[۴۷](ECT) نشان داده شده است (برونلین[۴۸] و همکاران،۲۰۰۷).
این درمان بیش از ۲ دهه است که برای درمان افسردگی اساسی به کار می رود و اثرات ” ضد افسردگی” آن در بسیاری از مطالعات نشان داده شده است (بن شاکر[۴۹] و همکاران، ۱۹۹۷؛ اسلوتما[۵۰] و همکاران، ۲۰۱۰؛ آلن[۵۱] و همکاران، ۲۰۱۱؛ لوکوویتز[۵۲] و همکاران، ۲۰۱۱)؛ و در سال ۲۰۰۸ نیز برای درمان این اختلال تأیید سازمان غذا و داروی آمریکا[۵۳] را دریافت کرده است (اتکین، ۲۰۱۳).
اخیراً، مطالعات صورت گرفته بر روی افراد سالم سعی کرده اند با بهره گرفتن از این روش درمانی فرضیه ی مدل ولنس[۵۴] مبنی بر افزایش فعالیت نیمکره راست در اختلالات اضطرابی را بررسی کنند. همسو با این فرضیه، شواهد جدید نشان داده است که rTMS با فرکانس پایین در نقطه کورتکس فرونتال خلفی جانبی راست[۵۵] ـ که اثر بازداری دارد ـ کاهشی در رفتارهای اضطرابی ایجاد کرده است (شاتر و همکاران، ۲۰۰۱). علاوه بر این، rTMS، توجه گوش بزنگی برای چهره های ترسناک را کاهش داده است (هنک ون و همکاران، ۲۰۰۲). نخستین شاهد این مدل از به کار بردن rTMS با فرکانس ۱ هرتز بر روی کورتکس پری فرونتال راست در مطالعاتی بوده است که شرکت کننده ها افرادی سالم بودند و این مداخله کاهش در رفتارهای مربوط به اضطراب و کاهش در اضطراب گزارش شده توسط شرکت کننده ها را به همراه داشت (وانزگر و همکاران، ۲۰۰۹).
با این حال، پلانتی و برناردی[۵۶] نیز عنوان کردند که استفاده از rTMS بر روی ناحیه کورتکس پری فرونتال خلفی جانبی چپ[۵۷] (کورتکس پری فرونتال خلفی جانبی چپ) مخصوصاً با فرکانس بالای ۵ هرتز، نشانه های اضطراب را در اختلالات اختلال استرس پس از ضربه و پانیک[۵۸] کاهش می دهد (پلانتی و برناردی، ۲۰۰۹). مخصوصاً قابلیت تحریک قشری بالا و فعال شدگی شناختی یا رفتاری مشاهده شده در اختلالات عصب روانپزشکی، تأییدی بر این فرض است (هافمن و کاووس[۵۹]، ۲۰۰۲). مطالعات نشان دادند که فعالیت مدارهای فرونتال ـ زیرقشری با افزایش فعالیت در گذرگاه های غیرمستقیم[۶۰] از طریق تحریک کورتکس پری فرونتال خلفی جانبی چپ با rTMS فرکانس بالا می تواند کاهش یابد (جرج و همکاران، ۱۹۹۶، پلانتی و برناردی، ۲۰۰۹).
در خصوص ارزیابی اثربخشی rTMS در هریک از اختلال های اضطرابی مختلف، پژوهش هایی صورت گرفته است (به عنوان مثال سارکل[۶۱] و همکاران، ۲۰۱۰؛ منتووانی[۶۲] و همکاران، ۲۰۱۰؛ رافینی و همکاران، ۲۰۰۹؛ در خصوص اختلال وسواسی جبری[۶۳] و بگیو[۶۴] و همکاران، ۲۰۱۰؛ کوهن[۶۵] و همکاران، ۲۰۰۴؛ روزنبرگ[۶۶] و همکاران، ۲۰۰۲ در خصوص اختلال اختلال استرس پس از ضربه و. . .) و این درمان در هر یک از اختلال های ذکر شده دارای وجهی از اثربخشی است (ماکادو[۶۷] و همکاران، ۲۰۱۲).
در موضعشناسی کرتکسی اختلال اضطراب فراگیر، بیستریسکی[۶۸] و همکاران (۲۰۰۹) قصد داشتند که در بیماران دچار اختلال اضطراب فراگیر، ناحیه ای
دیگر سایت ها :