دانلود متن کامل پایان نامه ارشد



جستجو


 



۳×۶

 

-

 

۱۲

 

۱۵

 

۱۵

 

۱

 

۲

 

 

 

۳×۶

 

-

 

۱۰

 

۱۵

 

۱۵

 

۲

 

 

 

جدول ۵-۶-مشخصات الگوهای کوبش در بخش های مختلف طرح توسعه بندری شهید رجائی
۵-۱۰-۶- رقوم سطح محوطه قبل از کوبش دینامیکی:
هرچند به صورت کلی عمق بهبود هشت متر در نظر گرفته شده است ولی در عمل و اجرا جهت دقت بیشتر رقوم سطح پس از بررسی ژئوتکنیکی و تعیین الگوی کوبش از نظر تعیین وزنه و ارتفاع سقوط وزنه، جهت نفوذ انرژی به لایه روانگرا تعیین می گردد، در غیر اینصورت بر اثر بالا بودن رقوم سطح زمین و عمیق بودن لایه های روانگرا در پائین، امکان عدم رسیدن به انرژی لازم در لایه مورد نظر وجود خواهد داشت. بسته به شرایط سایت بعضا محدودیتهائی در مورد وزنه موجود در کارگاه وجود دارد که بایستی میزان انرژی مورد نیاز را با تغییر رقوم ارتفاعی و با توجه به رابطه ۵-۵ ارائه شده توسط منارد تغییر داد. [۱]
۵-۵
که در آن D عمق بهبود ( که با توجه به عمق لایه روانگرا و با بهره گرفتن از پروفیلهای به دست آمده از مطالعات ژئوتکنیکی به دست می آید و n ضریب ثابت ( که توسط محققین مختلف مقادیر متفاوتی ارائه شده است، در سایت مورد بحت بسته به درصد ریز دانه از ۵۵/۰ تا ۶۶/۰ متغیر است)،W مقدار وزن وزنه به تن(که بسته به وزنه موجود در سایت در الگوی پیشنهادی پایه که انتخاب شده تغییرات را بایستی اعمال کرد وH نیز ارتفاع سقوط وزنه به متر(که با تغییر وزنه الگوی کوبش مبنا تغییر میکند) می باشد.
۵-۱۰-۷- تاثیر سقوط وزنه بر روی زمین
با توجه به سقوط متناوب وزنه بر روی سطح زمین چاله ایجاد می شودکه عمق چاله نبایستی از ۱٫۳برابر ارتفاع وزنه بیشتر باشد(این عدد براساس تجربه به دست آمده )زیرا در زمان کوبش دیواره چاله بر اثر ضربه بر روی وزنه ریزش مینماید.که در صورت ریزش بیش از حد دیواره، بیرون آوردن قلاب جهت اتصال به بکسل جرثقیل به شکل روبرو خواهد شد(در جرثقیلهائی که کارگر با دست قلاب متصل به بکسل را به حلقه وزنه متصل میکند )که با نظارت مستمر بایستی چاله مجددا با مصالح پر شده و کوبش ادامه یابد
۵-۱۰-۸- پهنه بندی محوطه جهت کوبش
در یک محوطه با سطح زیاد بایستی محوطه به قطعات کوچکتر (پهنه )تقسیم گردد تا کنترل بهتری در زمان عملیات کوبش صورت پذیرد و ابعاد پهنه بندی طوری صورت پذیرد که با ابعاد شبکه بندی داخل پهنه تناسب داشته باشد (هر پهنه جهت کوبش بایستی شبکه بندی گردد).در شکل۵-۱۵ (الف تا و) بررسی گسترش جانبی یا شعاعی با توجه به نتایج آزمایشات نفوذ مخروط در شبکه ای به ابعاد ۶×۶آمده است.

د ج ب الف
و
شکل ۵-۱۵- بررسی گسترش جانبی با توجه به نتایج آزمایشات نفوذ مخروط
۵-۱۰-۹- کوبش دینامیکی در مجاورت سازه در حال احداث
با توجه به ایجاد ارتعاش براثر کوبش دینامیکی سازه هائی که دارای پی عمیق نیستند در معرض تخریب قرار میگیرند، به همین دلیل بایستی در احداث سازه از پی عمیق استفاده گردد، ویا با احداث کانال بین سازه و محوطه مورد کوبش از انتقال انرژی سطحی جلوگیری بعمل آید. که در این رابطه عرض کانال مهم نبوده و عمق کانال مورد توجه قرار میگیرد و عمق بایستی به میزانی باشد که از کانال به بعد انرژی سطحی، خاک زیر سازه را تحت تاثیر قرار ندهد.
۵-۱۰-۱۰- به دست آوردن مبنای مقایسه ای با توجه به آزمایشات ژئوتکنیکی
با توجه به اینکه در طی آزمایشات ژئوتکنیکی مشخص گردید که در منطقه سایت درصد ریز دانه های مختلفی وجود دارد بنابراین قبل از انجام عملیات تراکم با توجه به بخش ۴-۶-۲ توضیح داده شده در فصل چهارم آزمایش نفوذ استاندارد و نفوذ مخروط انجام گردید، با توجه به آزمایشات انجام شده میانگین ماکزیمم اندازه ذرات ۲/۰ میلی مترفرض شده است و ضریب معادل برای تصحیح عدد نفوذ استاندارد و مقاومت مخروط پیشنهاد شده، که واحد آن هم مگاپاسکال است. بنابراین با توجه به شرایط موجود و آزمایشات صورت گرفته یک طرح ساده شده مورد نیاز برای اطلاعات تست نفوذ مخروط که در شکل ۵-۱۶ آمده است می توان تعریف کرد. این منحنی ها با بهره گرفتن از اطلاعات ژئوتکنیکی موجود و در محل اجرای فازهای قدیم در همان محدوده مورد بررسی ما و بر مبنای مقادیر عددی آزمایش نفوذ استاندارد ازآئین نامه ژاپن محاسبه شده اند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
حال که مبنای مقایسه ای ما به دست آمد، نظر به وسیع بودن سطح پروژه در ابتدا منطقه را به بخش های مختلفی بایستی تقسیم کرد، با توجه باینکه ابعاد هر بخش بالغ بر ۱۰۰×۱۰۰ متر می باشد بنابراین ضروریست در هر بخش بسته به ابعاد آن یک یا چند منطقه آزمایشی انتخاب نموده سپس نسبت به انجام و ثبت تست نفوذ مخروط اقدام کرد، حال بسته به مقدار ریزدانه منطقه آنرا با منحنی به دست آمده در شکل ۵-۱۶ مقایسه نمائیم منحنی به دست آمده زمانی مورد تایید است که در سمت راست منحنی مرجع قرار گیرد.
حال با توجه به منحنی به دست آمده و تجارب میدانی بایستی نسبت به انتخاب و اجرای الگوی کوبش مورد نظر اقدام نمود، بعد از اجرای عملیات کوبش مجددا تست نفوذ مخروط را انجام داده و بایستی با منحنی مخروط مقایسه کرد، تغییر الگوی کوبش و تست نفوذ مخروط و مقایسه آن با منحنی مرجع تا زمانی ادامه دارد که منحنی به دست آمده بعد از کوبش تا عمق بهبود در سمت راست منحنی مرجع قرار گیرد. نتایج مربوط به یک سطح آزمایشی در پیوست شماره ت آمده است.
مقادیر عددی در تست نفوذ استاندارد
gggggg
تراز نسبت به (متر) CD
gggggg
شکل۵-۱۶- تغییرات (مگاپاسکال)با عمق با توجه به مقادیر مختلف ریزدانه در منطقه آزمایشی
۵-۱۱- پیشنهادات
چنانچه قابل درک است در حالت بهبود زمین با بهره گرفتن از روش تراکم دینامیکی، با توجه باینکه انرژی منتقل شده توسط این روش به زمین، به لایه عمیق تر روانگرا نمی رسد لذا خطر جریان جانبی خاک پشت دیواره اسکله دیافراگمی برای آن پیوسته هنوز باقی است.
و در چنین مناطقی پیشنهاد می گردد فشار خاک القا شده بر روی لایه روانگرا در نظر گرفته شود، یا از روش های دیگری مانند تزریق گروت یا جایگزینی لرزه نگاری برای تقویت باقیمانده لایه روانگرا در عمق های پائین تر استفاده شود. بعلاوه در حالتیکه شمع های جرثقیل در لایه های روانگرا قرار می گیرند، اثر روانگرائی بایستی برای طراحی شمها در نظر گرفته شود و یا حتی در صورت ضرورت، روش های تقویت در چنین مناطقی بکار برده شود. از آنجائیکه تراکم دینامیکی یک روش سنتی است و به خوبی به عنوان روشی برای افزایش تقویت خاک جا افتاده است و برای تمامی موقعیتها کاربردی است و بعلاوه تجهیزات مورد نیاز در محدوده کاری موجود است، استفاده از این روش جهت تقویت خاک منطقی بنظر می رسد.
۵-۱۱-۱- تمهیدات لازم جهت تراکم بخش بالائی
با توجه به آنکه انرژی وارده با سقوط وزنه که اثر سطحی (یا شعاعی ) دارد و از سطح زمین به پائین انرژی وارده کاهش می یابد نتیجتا بخش بالائی خاک، به دلیل تداخل موج کوبش، بافت خود را از دست می دهدکه ضروریست در انتهای عملیات، تمهیدات لازم جهت تراکم آن دیده شود. جهت تحکیم بخشی از بافت خاک که بهم خورده است راه های زیر پیشنهاد میگردد.
الف-برداشت خاک و خاکریزی به صورت لایه به لایه و کوبش آن
ب)کوبش دینامیکی با وزنه کوچکتر به صورت همپوشانی در کل پهنه که در شکل ۵-۱۷ نشان داده شده است،که به آن اطو کردن می گویند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[پنجشنبه 1400-07-22] [ 07:10:00 ق.ظ ]




-هنگامی که مستقل گردد .
-هنگامی که آزادانه به یک دولت مستقلی بپیوندد .
-و در زمانی که در دولت ، مستقلی ادغام شود .
در همه این موارد ، این ملت ذینفع است ، که باید تصمیم گیری کند .
با این همه در مورد نحوه پیوستن یا ادغام ، قطعنامه از دقت بیشتری برخوردار است ، طبق قطعنامه شماره ۷۱۱ ، پیوستن آزادانه « ناشی از گزینش آزاد و ارادی ساکنان سرزمین مورد نظر است که باید به روش های دموکراتیک بیان شده باشد » .[۷۶]
خیزش عمده با مطرح کردن قطعنامه شماره ۲۶۲۵ « اجلاس بیست و پنجم » صورت می گیرد که در بر گیرنده اعلامیه ای در پیوند با آن دسته اصول حقوق بین المللی است که به روابط دوستی و همکاری میان کشورها طبق منشور سازمان ملل متحد می پردازد . [۷۷]در قطعنامه ۲۶۲۵ چنین مورد تاکید قرار گرفت که :
« هر دولتی متعهد است از انجام اقدامات قهرآمیز که مانعی بر سر راه ملت ها در تمتع از حق تعیین سرنوشتشان می شود ، خودداری نماید ».[۷۸]
و همچنین در جای دیگر از قطعنامه ۲۶۲۵ آمده است :
« که بر مبنای اصول برابری حقوق انسانها و حق تعیین سرنوشت مردم در منشور ملل متحد ، تمامی انسانها حق دارند آزادانه و به دور از مداخله بیگانگان درباره موقعیت سیاسی خود تصمیم بگیرند و روند رشد اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی خویش را دنبال کنند و تمامی دولتها نیز باید از اساس موازین و مقررات مسلم حقوق بین الملل این حق را محترم بشمارند … هیچ نوع اکتساب و تصرف سرزمین در نتیجه تهدید یا استفاده از زور مشروعیت نخواهد داشت » .
دیوان نیز در سال ۱۹۷۱ در نظر مشورتی خود بر این نکته تاکید نمود که پیشرفت های موجود در « حقوق بین الملل مربوط به سرزمین های غیر خود مختار ، آنچنان که در منشور سازمان ملل متحد مورد احترام است ، اصل حق تعیین سرنوشت را در خصوص همه ( هر سرزمینی ) قابل اجرا ساخته است و همین پیشرفت ها ، تردیدی در مورد غایت نظام قیومیت مندرج در بند (۱) ماده (۲۲) میثاق در جامعه ملل یعنی حق تعیین سرنوشت ملتها ، باقی نگذاشته است » . دیوان در موقعیت های مختلف به این اصل اشاره کرده و اعلام می دارد : « این حق در حال حاضر یک حق عام الشمول[۷۹] است » . [۸۰]
همانگونه که دیوان در قضیه نیکاراگوئه « دعوی نیکاراگوئه علیه ایالات متحده آمریکا » با عرفی اعلام کردن اصل ممنوعیت استفاده از زور که در منشور ملل متحد ذکر شده نتیجه گرفت که :
« علاوه بر تصرف و اکتساب سرزمین با بهره گرفتن از زور ، این عمل در نتیجه تهدید به استفاده از زور نیز فاقد مشروعیت است » .
دیوان در نظریه مشورتی سال ۱۹۷۵ راجع به « صحرای غربی » تأکید نمود که اصل حق تعیین سرنوشت از اصول مسلم حقوق عرفی بین المللی است که اعمال آن مستلزم اراده ملتهاست و از این رو میتواند برای خاتمه دادن به کلیه وضعیت های استعماری مورد استناد واقع شود . تنها موردی که اصل تعیین سرنوشت در قلمروی غیر از استعمارزدایی مورد استفاده قرار گرفته حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین است . [۸۱]
پایان نامه - مقاله
۳-۲قطعنامه های مهم در خصوص حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین
با بررسی تاریخی تحرکات فلسطینیان و اشاره ای به انتفاضه در طول تاریخ مبارزات که از سال ۱۹۲۱ م طی قیام فلسطینان علیه سلطه انگلیس و گسترش صهیونیزم شروع “و با حرکت ضد انگلسیس و ضد یهودی شیخ عزالدین قسام و حاج امین حسین به ترتیب در سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۳۹ م ادامه پیدا نمود و در سال ۱۹۸۷ به دنبال بالا گرفتن نارضایتی ها و ناکامی های مردم فلسطین انتفاضه بزرگ فلسطین شروع و در سال ۲۰۰۰ شدت یافت [۸۲]که این وقایع مهم را به نوعی می توان دستیابی به حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین دانست که خون های زیادی در این راه ریخته شده است . مواد « قطعنامه تقسیم فلسطین » که از جمله مجوز تأسیس « دولت عربی » را می دهد ، نخستین شناسایی صریح تعیین سرنوشت مردم بومی فلسطین است . با این همه ، از زمان صدور آن قطعنامه در سال ۱۹۴۷ م ، سازمان ملل متحد ، تا سال ۱۹۶۹ ، توجه خود را بر موضوع آوارگان فلسطینی و حق بازگشت آنان ، و به عبارت دیگر ، بر حقوق فردی آنان متمرکز کرده است .
نخستین قطعنامه ای که فلسطینیان را به عنوان مردم آشکارا به رسمیت می شناسد ، قطعنامه (ب ) ۲۵۳۵ است که در سال ۱۹۶۹ صادر گردید . این شناسایی وضعیت حقوقی در همه قطعنامه های بعدی مجمع عمومی راجع به این موضوع ، مورد تأکید قرار گرفته است .
قطعنامه ۳۲۱۰ مصوب سال ۱۹۷۴ مقرر می دارد که « مردم فلسطین یک طرف اصلی قضیه فلسطین هستند » . این قطعنامه همچنین به موقعیت نماینده مردم فلسطین می پردازد ، و در این خصوص ، از سازمان آزادیبخش فلسطین ، به عنوان « نماینده مردم فلسطین » دعوت می کند تا در اجلاسهای عمومی مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره مسأله فلسطین شرکت جوید . این موقعیت ، برای نماینده مردم فلسطین با صدور قطعنامه ۳۲۳۶ در همان سال ، تقویت شد . [۸۳]
قطعنامه ۳۲۱۰ به وسیله قطعنامه ۳۲۳۶ مورد تأکید قرار گرفت این قطعنامه از دبیر کل می خواست که در مورد مسائل مربوط به فلسطین با سازمان آزادیبخش فلسطین ارتباط برقرار کند . برآیند قطعنامه ۳۲۱۰ و ۳۲۳۶ را می توان قطعنامه ۳۲۳۷ مجمع عمومی سازمان ملل دانست ، که سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان عضو ناظر در فعالیتهای مجمع عمومی معرفی و به رسمیت شناخت . به علاوه کمیته اجرایی حقوق غیر قابل تغییر ملت فلسطین در نشستی که سال ۱۹۹۸ برگزار نمود قطعنامه ۳۲۳۶ مورخ ۱۹۷۴ مجمع عمومی را در خصوص حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین مورد ملاحظه و تصدیق قرار داد . [۸۴]
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه شماره ۲۶۴۹ ( اجلاس ۲۵ ) مورخ ۳۰ نوامبر ۱۹۷۰ ، پس از یاد آوری قطعنامه های بنیادی خود در عرصه استعمار زدایی « دولتهایی را که زیر بار حق تعیین سرنوشت ملتهایی که این حق برایشان به رسمیت شناخته شده – به ویژه مردم آفریقای جنوبی و فلسطین نمی روند – را محکوم می کند » . بنابراین ملت فلسطین حق دارد خواهان همان رژیم ملل محکومی گردد که قطعنامه های شماره ۱۵۱۴ ( اجلاس ۱۵ ) مورخ ۱۴ دسامبر ۱۹۶۰ و شماره ۲۶۲۵ ( اجلاس ۲۷ ) مورخ۲۴ اکتبر ۱۹۷۰ برقرار می سازند .
قطعنامه شماره ۲۶۷۲ ج ( اجلاس ۲۵ ) مورخ ۸ دسامبر ۱۹۷۰ در همان اجلاس « ملت فلسطین طبق منشور سازمان ملل متحد باید از حقوق و اعمال حق برابر در تعیین سرنوشت خویش برخوردار گردد » و تأکید شده « احترام کامل به حقوق خدشه ناپذیر ملت فلسطین ، عنصری ضروری در تحقق صلح عادلانه و دائمی در خاورمیانه به شمار می رود ».
مجمع عمومی سازمان ملل متحد پس از آن و به طور مرتب حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت خویش را طی قطعنامه های زیر مورد تاکید قرار داد :
شماره ۲۷۹۲ د (اجلاس ۲۶) تاریخ ۶ دسامبر ۱۹۷۱ (۵۳-۲۳-۴۳)
شماره ۲۹۶۳ ه (اجلاس ۲۷) تاریخ ۱۳ دسامبر ۱۹۷۲ (۶۸-۲۱-۳۷)
شماره ۳۰۸۹ د (اجلاس ۲۷) تاریخ ۳ دسامبر ۱۹۷۳ (۸۷-۶-۳۳)
شماره ۳۲۳۶ (اجلاس ۲۹) تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۷۴ (۸۹-۱۸-۲۷)
شماره ۳۳۷۶ (اجلاس ۳۰) تاریخ ۱۰ نوامبر ۱۹۷۵ (۹۳-۱۸-۲۷)
شماره ۳۱/۲۰ (اجلاس ۳۱) تاریخ ۲۴ نوامبر ۱۹۷۶ (۹۰-۱۶-۳۰)
شماره ۳۲/۴۰ الف (اجلاس ۳۲ ) تاریخ ۲ دسامبر ۱۹۷۷ (۱۰۰-۱۲-۱۹)
شماره ۳۳/۲۸ ب (اجلاس ۳۳) تاریخ ۷ دسامبر ۱۹۸۷(۹۷-۱۹-۲۵)
شماره ۳۴/۶۵ الف (اجلاس ۳۴) تاریخ ۲۹ نوامبر و ۲ دسامبر ۱۹۷۹ (۱۱۷-۳۳-۳۷)
شماره ۳۵/۱۶۹ (اجلاس ۳۵) تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۹۸۰ (۹۸-۱۶-۳۲) [۸۵]
از دیگر اقدامات سازمان ملل در جهت تحقق حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین ایجاد و تشکیل کمیته حقوق فلسطینیان بود که در سال ۱۹۷۵ صورت گرفت . این کمیته پیشنهاداتی را ارائه می دهد . [۸۶]کمیته به تمام ابعاد موضوع فلسطین از جمله بیت المقدس ، شهرک سازی ، موارد نقض حقوق بشر ، تشویق طرفین به مذاکره و … می پردازد و به طور کلی می توان کارکرد کمیته را انجام فعالیت در جهت نظامند کردن مناقشه اعراب و اسرائیلیان و نیز یافتن یک راه حل در چهارچوب قواعد و قوانین حقوق بین الملل که مورد قبول مجامع جهانی و طرفین باشد دانست .
همانطور که در بالا و به قطعنامه های مجامع بین المللی اشاره شد و مجامع بین المللی نیز به حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین با دیگر قطعنامه های زیاد خود اذعان می کنند اما بایستی دیدگاه و واکنش اسرائیل که یک طرف قضیه می باشد چگونه بوده است . از آنجائیکه توافقنامه کمپ دیوید را می توان سر آغازی برای به رسمیت شناختن گروه های فلسطینی توسط اسرائیل دانست که هرچند این اتفاق در عمل بیشتر بر روی کاغذ باقی ماند ابتدا توافقنامه کمپ دیوید را بررسی می کنیم و سپس به موضع اسرائیل در قبال حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین می پردازیم .
۳-۳-۱اعلامیه کمپ دیوید
بعد از پایان یافتن جنگ ۱۹۷۳ ، رهبران کشورهای عربی فکر مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را از سر بیرون کرده و مذاکره با دشمن و خط سازش با آمریکا و اسرائیل را در پیش گرفتند و در نهایت ، پذیرش موجودیت آن را جایگزین اندیشه به دریا ریختن صهیونیست ها کردند . سردمدار این جریان و طرز تفکر “انور سادات” رئیس جمهور مصر بود که در سال ۱۹۷۵ قرداد سینا را با اسرائیل امضا کرد و در سال ۱۹۷۷ به فلسطین اشغالی رفت و “مناخیم بگین ” دشمن سر سخت فلسطینیان و مسلمانان را در آغوش گرفت . [۸۷]
با اینکه کمپ دیوید مابین اسرائیل و مصر منعقد شده بود ولی به طور مستقیم در موضوع فلسطین وارد بود . محمد انور سادات ، رئیس جمهوری عربی مصر ، و مناخیم بگین ، نخست وزیر اسرائیل ، با جیمی کارتر ، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا ، از تاریخ ۵ دسامبر تا ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۸ ملاقات کردند ، و در مورد چهار چوب صلح خاور میانه ، توافق کردند . [۸۸]
این توافقنامه به “حق مشروع فلسطینی ها ” اشاره می کرد اما بگین این بند را به معنی حقوق غیر سیاسی آنها تحت اشغال اسرائیل تفسیر کرد . در حالیکه کارتر و سادات باور داشتند که این مسأله به معنی حقوق سیاسی تحت حاکمیت عربی احتمالا اردنی بود . [۸۹]
به هر حال طبق این ۸ بند در عمل این منافع به طرفین رسید :
مصر : پس دادن صحرای سینا به مصر
اسرائیل : به رسمیت شناختن کشور اسرائیل و تمامیت ارضی او ، و رابطه اقتصادی او با مصر ، راه یافتن به آبراه سوئز
فلسطین : تشکیل دولت مختار و عقب نشینی اسرائیل[۹۰]
موضع اسرائیل در قبال حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را می توان به دو دوره تقسیم نمود قبل از سال ۱۹۷۸ و امضای موافقتنامه کمپ دیوید که اسرائیل به هر شکل با حق فلسطینیان برداشتن کشور و تشکیلاتی مستقل مخالف بود و تمامی راه حل ها و ابتکارات بین المللی را در این زمینه رد می کرد .

 

    1. بعد از توافقنامه کمپ دیوید که برای نخستین بار به مردم فلسطین و حق تعیین سرنوشت آنها اشاره شد . و اسرائیل به حق مردم فلسطین و مذاکرات با گروه های فلسطینی اشاره نمود .

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:10:00 ق.ظ ]




در مواردی که منافع و مصالح، مقتضی امر تعقیب کیفری باشد، حاکم مکلف به آن است که اصل الزامی داشتن تعقیب را به کار ببرد. ولی در مواردی که حاکم اقدامات و تدابیر غیر قضایی برای اصلاح و باز پروری متهم مناسب تشخیص دهد بخصوص در مورد بزهکاران اتفاقی که دارای شخصیتی محترم و از سوابق درخشان و موقعیت مثبت و مؤثر در جامعه برخوردارند[۱۴۶] پیگرد کیفری را متوقف خواهد کرد و قرار تعلیق تعقیب را صادر می کند.عدم اعمال واکنش کیفری در روایات متعدد و حاکی از ضرورت و اهمیت ارزیابی مصالح تعقیب است. حضرت علی (ع) می­فرماید: «اقیلوا ذوی المروءات عثراتهم».[۱۴۷]
دانلود پایان نامه
ب: قرار بایگانی کردن پرونده کیفری
شکایت یا جرمی که به دادسرا اعلام می­ شود اگر مبتنی بر دلیل نبوده و یا عمل انتسابی به متهم جرم نباشد، دادسرا پرونده کیفری را بایگانی می­ کند. در قوانین آیین­دادرسی برخی از کشورها به دادستان اجازه داده شده است که چنانچه اوضاع و احوال خاصی، ارتکاب جرم را توسط مرتکب توجیه کند. پرونده کیفری را بایگانی نماید. قانونگذار به اقتباس از نظام کیفری فرانسه صدور چنین قراری را پیش ­بینی نموده است.[۱۴۸]
قانونگذار ایران برای اولین بار در ماده ۸۰ قانون آیین­دادرسی کیفری جدید مقرر داشته است: «در جرایم تعزیری درجه هفت و هشت، چنانچه شاکی وجود نداشته یا گذشت کرده باشد، در صورت فقدان سابقه محکومیت مؤثر کیفری، مقام قضایی می ­تواند پس از تفهیم اتهام با ملاحظه وضع اجتماعی و سوابق متهم و اوضاع و احوالی که موجب وقوع جرم شده است و در صورت ضرورت با اخذ التزام کتبی از متهم برای رعایت مقررات قانونی، فقط یکبار از تعقیب متهم خودداری نماید و قرار بایگانی پرونده را صادر کند. این قرار ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ، قابل اعتراض در دادگاه کیفری مربوط است.» شرایط صدور قرار بایگانی کردن پرونده از سوی مقام قضایی عبارتند از:
- جرم ارتکابی از نوع جرم تعزیری درجه هفت و هشت باشد؛ بر اساس ماده ۳۴۰ قانون جدید آیین­دادرسی کیفری صدور قرار بایگانی کردن پرونده از وظایف دادگاه است نه دادسرا
- پرونده شاکی خصوصی نداشته یا گذشت کرده باشد. صدور قرار بایگانی کردن تنها در جرایم غیر قابل گذشت مطرح است؛ زیرا در جرایم قابل گذشت، با گذشت شاکی قرار موقوفی تعقیب صادر می­ شود و نیازی به بایگانی کردن پرونده، نمی ­باشد.
- فردی مرتکب جرم شده سابقه محکومیت مؤثر کیفری نداشته باشد؛
- مرتکب سابقه استفاده از قرار بایگانی کردن پرونده را نداشته باشد. ذیل ماده ۸۱ مقرر می­دارد که مقام قضایی می ­تواند فقط برای یکبار از تعقیب متهم خودداری نماید؛
- مقام قضایی با ملاحظه وضع اجتماعی و اوضاع و احوالی که مرتکب وقوع جرم شده و سوابق وی نسبت به بایگانی کردن پرونده کیفری دارای اختیار است که بر اساس صلاحدید خود و با در نظر گرفتن مصلحت جامعه این قرار را صادر می­ کند. و در صورت اجتماع شرایط فوق، مقام قضایی می ­تواند قرار بایگانی کردن پرونده را صادر کند. قرار بایگانی کردن پرونده به عنوان یکی از روش­هایی که در اصل متناسب بودن تعقیب دعوای کیفری ریشه دارد. این روش به طور مستقیم مانع روی­هم گذاشتن پرونده ­ها در دادگاه کیفری می­ شود و به طور غیر مستقیم موجبات سرعت را در اجرای عدالت کیفری فراهم ساخته است.[۱۴۹]
بایگانی کردن پرونده ارتباط مستقیم با اوضاع متهم دارد؛ زیرا متهم تحت تأثیر عوامل متعدد مرتکب جرم شده است، علاوه بر سابقه متهم، سن مرتکب و شرایط اجتماعی، فردی و روانی که سبب بروز جرم شده است، باید مورد توجه واقع شود. و هم­چنین ارتکاب عمل او آثار تخریبی و نامطلوبی را هم در بر ندارد. بویژه در اطفال و نوجوانان بدلیل سن کم، شخصیت آنها به طور کامل شکل نگرفته است و با تعقیب و ادامه دادرسی نه تنها سودی ندارد بلکه تبعات جبران­ناپذیری در آینده او با بر چسب بزهکاری به بار خواهد آمد. بنابراین با تشخیص مقام قضایی ادامه تعقیب جز آسیب حاصلی نخواهد داشت، لذا صدور این قرار بهترین و تصمیم برای طفل و نوجوان بزهکار است که سبب مصونیت جامعه از تبدیل شدن او به یک مجرم خطرناک در بزرگسالی می­ شود. این نهاد با هدف کاهش جمعیت کیفری و جلوگیری از ورود پرونده در چرخه عدالت کیفری است، می ­تواند نقش مهمی در کاهش حجم ورودی پرونده در محاکم کیفری ایفاء کند. در واقع حمایت و ارفاق برای متهمانی است که بر حسب اتفاق و هیجان، هم چنین تحت­شرایطی خاص مرتکب جرم می­شوند و قانونگذار در فضای سیاست کیفری تقنینی این فرصت طلایی و امتیاز استثنایی را برای این دسته از مرتکبان لحاظ کرده که ظرفیت بسیار مناسبی برای مما­نعت از برچسب زنی و انگ­زنی کیفری محسوب می­ شود.
ج: قرار ارجاع به میانجی­گری
در سال­های اخیر در کشورهای غربی، جنبش بزرگی در زمینه محدود کردن قلمرو حقوق کیفری و نهاد قضایی به وجود آمده که حاصل آن رشد و پیشرفت و ساز­کارهایی چون جرم­زدایی، کیف­زدایی و قضازدایی بوده است. باگسترش این تدابیر و در رأس آنها برنامه ­های میانجی­گری و سازش در بسیاری از کشورها به صورت آزمایشی طرح­ریزی و اجرا شد که در بیشتر آنها به نتایج خوبی مخصوصاً در قلمرو و بزهکاری کودکان و نوجوانان منجر شده برخی از کشورها برنامه ­های میانجی­گری و سازش را وارد نظام حقوقی خود کردند. امروزه رسیدگی به حل و فصل اختلافات بصورت میانجی­گری و سازش به یک مسئله مهم جهانی تبدیل شده است.[۱۵۰]
میانجی­گری، صلح میان طرفین برگرفته از مکتب عدالت ترمیمی برای اصلاح ذات­البین می­باشد. این روش در حقوق موضوعه پذیرفته شده است. هدف از میانجی­گری این است که از توسل به نظام کیفری دوری کند یا حتی­الامکان حقوق کیفری را از مداخله در امر کیفری باز دارد. این شیوه سازوکاری که خارج از نظام کیفری، حل و اختلافات ناشی از جرم به عهده می­گیرد، و چنانچه موفق نشود، وظیفه نهایی اجرای عدالت کیفری با نهاد کیفری خواهد بود.[۱۵۱]
میانجی­گری کیفری فرایند سه جانبه­ای یا سه طرفه­ای است که فارغ از تشریفات معمول در فرایند­ کیفری اعم از تحقیقات مقدماتی و دادسرا یا دادرسی در دادگاه، بر اساس توافق قبلی بزه­ دیده و متهم/ بزهکار با حضور شخص ثالثی بنام میانجی به حل و فصل اختلاف­ها و مسائل ناشی از ارتکاب جرم آغاز می­ شود و میانجی که عضوی از جامعه مدنی است (شخص حقیقی یا یک سازمان غیر دولتی (NGO) علاقمند به مسائل بزه­دیدگان یا بزهکاران) در قالب فرایند میانجیگری سعی می­کندکه طرفین را در ارتباط با هم قرار دهد و زمینه گفتگو و مذاکره را فراهم کند. میانجی­گری اولین­بار به طور رسمی در اوایل دههً هفتاد، قرن بیستم در کانادا و آمریکا تجربه شد. هم اکنون در کشورهای مختلف جهان گسترش یافته است. مثلاً در ژاپن با الهام از رسم­ها و عرف­های سنتی که روح گذشت متقابل را توصیه می­ کند، نهادهای صلح و سازش رواج دارد؛ [۱۵۲] زیرا واهمه محکومیت یافتن از طریق دادگاه به صورت یک ترس در میان مردم موجود است.[۱۵۳]
یکی دیگر از نوآوریهای قانون آیین­دادرسی کفری جدید، ارجاع دعاوی توسط مقام قضایی به یکی از نهاد­های میانجی­گری است. ماده ۸۲ قانون مذکور بیان می­دارد: «در جرایم تعزیری درجه شش، هفت و هشت که مجازات آنها قابل تعلیق است، مقام قضایی می ­تواند به درخواست متهم و موافقت بزه­ دیده یا مدعی خصوصی و با اخذ تأمین متناسب، حداکثر دو ماه مهلت به متهم بدهد تا برای تحصیل گذشت شاکی یا جبران خسارت ناشی از جرم اقدام کند. هم چنین مقام قضایی می ­تواند برای حصول سازش بین طرفین، موضوع را با توافق آنان به شورای حل اختلاف یا شخص یا مؤسسه­ای برای میانجی­گری ارجاع دهد. مدت میانجی­گری بیش از سه ماه نیست. مهلت­های مذکور در این ماده در صورت اقتضاء فقط برای یکبار قابل تمدید است….
تبصره: بازپرس می ­تواند تعلیق تعقیب یا ارجاع به میانجی­گری را از مقام قضایی تقاضا نماید.»
قانونگذار نهاد میانجی­گری را محدود به جرایم تعزیری کم اهمیت کرده و نمی­ توان از این روش در جرایم حد، قصاص و دیه استفاده کرد و سرنوشت دعاوی را به صورت کامل به این شیوه ­ها سپرد. قانونگذار از نظر شکلی هم محدودیت­هایی گوناگونی بر این شیوه وارد کرده است استفاده از این شیوه برطبق قانون جدید در مرحله تعقیب توسط دادستان امکان پذیر است. علاوه بر این موارد قانونگذار توسل به این شیوه را به صورت مستقل و کاملاً خارج از سیستم کیفری نپذیرفته و آن را در کنار رسیدگی رسمی و به عنوان شیوه­ای مکمل این شیوه پذیرفته است به گونه ­ای که در نهایت اخذ تصمیم نهایی به صورت مستقیم در میانجیگری و توسط اطراف بزه صورت نگرفته و می­بایستی در نهایت پرونده به سیستم عدالت بازگشته و مقامات قانونی تعقیب نسبت به پرونده اتخاذ تصمیم نماید.[۱۵۴]
ارجاع پرونده به میانجی­گری از مصادیق بارز قاعده موقعیت داشتن پیگرد کیفری به شمار می­رود. این نهاد یکی از روش­های قضازدایی می­باشد. بزهکار در طول فرایند­رسیدگی کیفری و قبل از تحمل کیفر از پیامد­های برچسب زنی نجات داده، و وی را به زندگی روزمره باز می­گرداند و او را درمتن جامعه حفظ نموده و از حاشیه­نشینی و جامعه­گریزی وی جلوگیری می­نماید.[۱۵۵] و ممترین اهدافی که میانجی­گری کیفری در ارتباط با جامعه دنبال می­ کند مسأله پیشگیری از بزهکاری است.
گفتار دوم: کارکرد تشکیل پرونده شخصیت در مرحله تعیین مجازات
مجازاتها به عنوان رایج­ترین واکنش رسمی جامعه در قبال جرم، سهم عمده­ای را از احکام دادگاههای کیفری را به خود اختصاص داده­اند. متولیان امر، گاه با تأسی به شیوه تعیین مجازاتهای ثابت، سطح تعامل قوه مقننه و قضائیه در تعیین مجازات را کاهش داده و حدود اختیار قاضی را به حداقل ممکن رسانده­اند، و گاه با پیروی از نظام مجازاتهای نا­معین و توسعه اختیارات سازمان زندانها از اقتدار مقام قضایی کاسته و ساماندهی احکام کیفری را با دشواری مواجه ساخته­اند، با توجه به ناکارآمدی نظامهای پیشین، شیوه تعیین حداقل و حداکثر بین قانون و قاضی، زمینه اجرای عدالت و تحقق اصل تفرید مجازات را فراهم آورند.[۱۵۶] از جمله اهدافی که برای مجازاتها بیان می­ شود، هدف اصلاح و تربیت مجرمان است. البته برخی معتقدند که مجازاتها به هیچ­وجه نمی­تواند باعث اصلاح مجرمان شود و اهداف عمده مجازات­ها سزا­دهندگی، تشفی خاطر زیان­دیده از جرم و تأمین نظم و امنیت اجتماعی است. در نقطه مقابل برخی دیگر به شدت بر این باورند که مجازاتها می­توانند مجرمان را اصلاح کند.[۱۵۷]
بنابراین از آنجا که حفظ امنیت اجتماعی وظیفه دولتهاست و نظر به اینکه عدم مجازات مجرمان می ­تواند راه را به سوی انتقام خصوصی و آشفتگی هر چه بیشتر نظم اجتماعی بگشاید، نیز با توجه به اینکه ارتکاب جرم معلول عواملی از جمله بیکاری، بیسوادی، فقرفرهنگی، عدم توان مهارت لازم در کف نفس و … است، ضرورت اتخاذ تدابیری به عنوان برنامه ­های اصلاح و تربیتی را آشکار ساخته است. اگر چه پیش ­بینی ضمانت­اجرای کیفری به موجب قانون از ابتکارات قانونگذار است، لیکن میزان مجازات یا اقدام تأمینی مناسب بر حسب مورد با قاضی است. قضات دادگستری نباید در رسیدگی به رفتارهای بزهکارانه و صدور رأی فقط نفس بزه را در نظر گیرند و به بازداشت و جریمه و یا زندان و اعدام بزهکار قناعت کنند؛ زیرا با این عمل، مسأله اصلی که پیشگیری از تکرار جرم در جامعه است، حل نمی­گردد، بلکه لازم است علل و موجبات جرم یعنی وضع مزاجی مجرم، سابقه زندگی شخصی، محیط خانوادگی و اجتماعی او، نوع شخصیت مجرم، منش و بالجمله انگیزهای آشکار و پنهان که او را به ارتکاب جرم واداشته است نیز مورد توجه و بررسی قرار گیرند. لذا شناخت مجرم در دادرسی نقش مهمی دارد. تصمیم گیری در مورد بزهکاران بدون توجه به شخصیت وی مغایر با اهداف اصلاحی مجازات­ها می­باشد. در قانون مجازات اسلامی در مقررات مختلف از جمله تخفیف مجازات، تعلیق و تعویق مجازات، جایگزین­های حبس و… به قضات اختیاری بیشتری داده که با توجه به شخصیت بزهکار و اوضاع و احوالی که تحت تأثیر آن اوضاع واحوال و شرایط مرتکب بزه شده ­اند نسبت به صدور احکام عادلانه و مناسب برای بزهکار اقدام نمایند.
بند اول: کیفیات مؤثر در تعیین مجازات با توجه به پرونده شخصیت
افراد انسانی دارای شخصیت متفاوت و گوناگونی هستند. برخی سخی و بربار، برخی عصبی و ترشرو و برخی دارای عصبانیتی زود هنگام و برخی دارای حلمی فراوانند، برخی بدبینا­نه امور را می­بینند برخی خوش­بینانه نگاه می­ کنند. قراردادن انسان در یک قاب و توقع داشتن همگونی از آنها در رفتارهای شخصی و اجتماعی نه با واقعیت منطبق است و نه با عدالت سازگار است. این امر بدیهی است که به تأسف می­توان گفت در بسیاری از موارد نادیده انگاشته شده و می­ شود، به خصوص وقتی که برخی از انسانها ما را در قالب مجرم قرار می­دهیم دیدگاه های قالب­بندی شده سخت­تر و شدید­تر است. دقت در جرایم مختلف و شخصیت­های متفاوت بزهکاران نیز نه توقع همگونی آنها را منطقی می­شناسد و نه لزوم واکنش یکسان با ایشان را واقعی می­داند.[۱۵۸]
منطق و عقل بشری هم نمی­پذیرد که افراد با شخصیت­های گوناگون غرایز و انگیزه­ های متفاوت در صورت ارتکاب عمل یا ترک عملی بر چسب مجرمانه بر آنها خورده است به فرض تشابه جرایم به یک میزان کیفر داد.[۱۵۹]
مجازاتها باید به گونه ­ای اعمال شوند که به بهترین شکلی به هر فرد با توجه به شخصیتش تحمیل شود تا هدفی که آن مد­نظر است بهترین وجه میسور گردد از آنجا عمل بزهکارانه انسانی متأثر از عواملی چند است این امکان وجود دارد که نزد عده­ای از بزهکاران اوضاع و احوال و کیفیاتی یافت شود که قاضی دادگاه با توجه به آنها موجبی برای تخفیف، تشدید مجازات و معافیت از کیفر بیابد. با توجه به تفاوتهای اشخاص موضوعات هر فعل یا ارتکاب هر بزهی هم متفاوت می­گردد که در نتیجه باید مجازاتهای آنان نیز از یکدیگر متفاوت باشد از این نظر گاهی اوقات ایجاب می­نماید که همهً افراد به یک چشم دیده نشود، بلکه در مورد کسانی که مستحق تخفیف هستند، تخفیف رعایت شود یا اینکه مستحق تشدید مجازات هستند، مجازاتها آنها تشدید شود و در مورد کسانی که بدون کیفر هم موجب اصلاح و بازپروری آنها می­ شود قاضی حکم به معافیت از کیفر دهد. در این بند به کیفیات مخففه و مشدده و معافیت از کیفر را در ارتباط با پرونده شخصیت مورد بررسی قرار می­دهیم.
الف- کیفیات مخففه
پیش ­بینی مجازاتهای متغیر و تفویض اختیار به قاضی برای انتخاب مجازات متناسب، از مهمترین ابزار تحقق سیاست فردی کردن قضایی مجازات است. استفادهً قاضی از اختیارات قانونی و اتخاذ رویکردی توأم با ارفاق، مستلزم وجود و احراز عوامل مخففه است. عوامل مخففه در مفهوم کلی و عام، موجباتی است که هرگاه جرم، مقرون به آنها باشد اسباب تخفیف یا معافیت از مجازات را فراهم می­سازد. لذا عوامل مخففه را می­توان معاذیر قانونی و معاذیر قضایی تقسیم نمود.
گروه نخست، عواملی و موجباتی که در جرایم خاصی پیش ­بینی شده و قانونگذار در مواردی مجازاتها را بنا به دلایلی تخفیف می­دهد یا امکان اجرای آنها را غیر ممکن می­سازد. با احراز وجود این قسم عوامل مخففه که به معاذیر قانونی مشهورند، قاضی مکلف است، به مجرد حصول یقین در اعمال آنها اقدام نماید. بعنوان مثال ماده ۶۳۱ قانون مجازات اسلامی. گروه دوم، که به کیفیات قضایی مشهورند، اختصاص به جرم خاصی نداشته و به اختیار و صلاحدید قاضی می­باشد.
مهمترین فوایدی که برای کیفیات قضایی بر شمرده­اند، یکی منطبق کردن مجازات با شخصیت بزهکار و دیگری اجرای عدالت با در نظر گرفتن افکار عمومی می­باشد. کیفیات مخففه به قاضی اجازه می­دهد تا با توجه به روحیات و سوابق و هم چنین انگیزه بزهکار در ارتکاب جرم تصمیم خود را با دقت بیشتر و منطق قوی­تر اتخاذ نماید. از سویی افکار عمومی هم چنان که از بعضی از وقایع ناگوار به شدت برانگیخته می­ شود و خواهان مجازات سخت است، نسبت به بعضی دیگر تخفیف و ملایمت را مقتضی عدالت می­داند و قاضی با تمسک به کیفیات مذکور می ­تواند عدالت را همانگونه که افکار عمومی خواستار آن است به نحو مطلوب تأمین کند و آرامش را بار دیگر به جامعه باز گرداند. قاضی در استفاده از اختیارات خود همزمان باید به مصالح عمومی و اجرای عدالت توجه کافی داشته باشد. در این میان تشکیل پرونده شخصیت به عنوان ابزاری که قاضی را در حسن انتخاب مجازات کمک می­ کند، حائز اهمیت فراوان است.
ماده ۳۷ قانون مجازات اسلامی «تخفیف مجازات و معافیت از آن» مقرر می­دارد:« در صورتی وجود یک یا چند جهت از جهات تخفیف، دادگاه می ­تواند مجازات تعزیری را به نحوی که به حال متهم مناسب­تر باشد به شرح ذیل تقلیل دهد یا تبدیل کند.
الف: تقلیل حبس به میزان یک تا سه درجه،
ب: تبدیل مصادرهً اموال به جزای نقدی درجه یک تا چهار،
پ: تبدیل انفصال دائم به انفصال موقت به میزان پنج تا پانزده سال،
ت: تقلیل سایر مجازاتهای تعزیری به میزان یک یا دو درجه از همان نوع یا انواع دیگر»
و در ماده ۳۸ این قانون در راستای تعیین جهات تخفیف می­فرماید:«جهات تخفیف عبارتند از:
الف: گذشت شاکی یا مدعی خصوصی،
ب: همکاری مؤثر متهم در شناسایی شرکا یا معاونان، تحصیل ادله یا کشف اموال یا اشیاء حاصله از جرم یا به کار رفته برای ارتکاب آن،
پ: اوضاع و احوال خاص مؤثر در ارتکاب جرم، از قبیل رفتار یا گفتار تحریک­آمیز بزه­ دیده با وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم،
ت: اعلام متهم قبل از تعقیب یا اقرار موًثر وی در حین تحقیق و رسیدگی،
ث: ندامت، حسن سابقه و یا وضع خاص متهم از قبیل کهولت یا بیماری،
ج: کوشش متهم به منظور تخفیف آثار جرم یا اقدام وی برای جبران زیان ناشی از آن،
چ: خفیف بودن زیان­وارده به بزه­ دیده یا نتایج زیانبار جرم،
ح: مداخله ضعیف شریک یا معاون در وقوع جرم.»
جهات تخفیف یکی از ابزارهای اجرای عدالت کیفری است قاضی در احراز مجازات مناسب باید عواملی از قبیل اوصاف مجازات، اوصاف جرم ارتکابی، اوصاف مجرم و اوصاف دستگاه قضایی را باید مدنظر داشته باشد. از آنجا عمل بزهکارانه متأثر از عواملی چند است این امکان را دارد در نزد عده­ای مجرمین اوضاع و احوال و کیفیاتی یافت شود که قاضی با توجه به آن علل و عوامل موجبی برای تخفیف مجازات قانونی بیابد. مهمترین معیار در تخفیف و تبدیل مجازات، معطوف به اوصاف شخصیتی مجرم است، شخص مجرم که در دادگاه حاضر می­ شود و آماده شنیدن حکم مجازات خود است، باید قاضی بداند که چگونه شخصیتی دارد، تا چه اندازه از ارتکاب عمل خود نادم و پشیمان شده است و تا چه میزان سعی در جبران آثار سوء عمل خود را داشته است.[۱۶۰] ماده ۳۸ که جهات تخفیف را ذکر کرده است، بر اساس بند«پ» ماده مذکوربه اوضاع و احوال خاصی که متهم تحت تأثیر آنها مرتکب جرم شده، در واقع به شناخت شخصیت تأکید کرده و از قاضی دادگاه خواسته که تا با توجه به این علل مجازات را به حدی تقلیل دهد تا متناسب با شخصیت فرد متهم گردد. هر چند به عنوان تمثیل اشاره به گفتار و رفتار تحریک­آمیز مجنی­علیه و یا وجود انگیزه شرافتمندانه شده، ولی این امر مانع از آن نمی­ شود، که اگر قاضی با سایر عوامل بزه­زای داخلی و خارجی مواجه شد، آن عوامل را موًثر در تعیین مجازات نشناسد. از این نظر شعبه پنجم دیوان عالی کشور در دادنامه شماره ۱۸۳۸ مورخ ۱۳/۷/۱۳۱۷ چنین رأی داده است: موجبات تخفیف کیفر منحصر به موارد منصوص در قانون نیست بلکه دادگاه ممکن است جهالت و نادانی و علت وقوع بزه و علل دیگری را به نظر خود موجب تخفیف کیفر قرار دهد.[۱۶۱] در بند«ث» ماده فوق قانونگذار وضع خاص متهم یا سابقه او را یکی از کیفیات مخففه دانسته است. در احکام دادگاههای کیفری جوانی، پیری، جنسیت، تأهل، بیماری و امثال آنها به عنوان وضع خاص متهم و حسن شهرت یا فقد سابقه کیفری نیز به عنوان سابقه متهم مبنای اعمال تخفیف قرار گرفته است.[۱۶۲]
پیام ماده ۳۸ قانون مجازات اسلامی، ترویج سیاست اصلاح و درمان و تناسب مجازات با شخصیت مجرم است. چرا که در آن به حسن سابقه و وضع خاص متهم از قبیل بیماری و کهولت اشاره شده است. در این میان تشکیل پرونده شخصیت جهت دسترسی به نارسایی­ها و ناملایماتی که مجرم به آن مبتلا بوده و در اثر درگیری با آنها و شکست او باعث پناه آوردن به ارتکاب جرم بوده است و نیز تشخیص و درک وضع خاص متهم از قبیل کهولت، بیماری و سابقه وی بسیار مهم و ضروری می­باشد. از میان گرایش­های جرم­ شناسی، جرم­ شناسی بالینی ارتباط مستقیم با شخصیت مجرم دارد. با بهره گرفتن از دستاوردهای جرم­ شناسی نحوه مجازات و اجرای احکام متناسب با شخصیت مجرم جهت اصلاح و درمان وی استفاده می­ شود. [۱۶۳] قانونگذار منظور خود را در خصوص وضع خاص متهم و سابقه متهم بیان ننموده است. اما به نظر می­رسد منظور، موقعیت فرد در جامعه، شرایط خاص زندگی، شغل و وضعیت اجتماعی اوست. در مورد سابقه متهم نیز مقصود روشن نیست که آیا سابقه محکومیت، مورد نظر قرار گرفته، یا رفتار متهم قبل از وقوع جرم. با عنایت به اینکه فعلاً در ایران پرونده شخصیت که سابقه­ متهم را نشان دهد، منتفی است، اعم از اینکه محکوم شده باشد یا نه و محکومیت موًثر باشد یا خیر[۱۶۴]
یی شک اهتمام به تشکیل پرونده شخصیت دسترسی به اطلاعات لازم پیرامون وضع خاص یا سابقه متهم را در تعیین مجازات و نوع و اندازه آن قاضی باید آزادی عمل بیشتری باشد و با توجه به شخصیت مجرم مجازاتی تعیین نماید. گاهی اوقات ایجاب می­نماید که قاضی همهً افراد به یک چشم دیده نشوند بلکه در مورد کسانی که مستحق تخفیف هستند، تخفیف رعایت شود. تعدد و تکرار مانع از اعمال تخفیف نمی­شوند طبق تبصره ۳ ماده ۱۳۴ و ماده ۱۳۹ قانون مجازات اسلامی ضوابط خاصی را پیش ­بینی نموده است و فقط تقلیل را اجازه داده و تبدیل آن را پیش ­بینی نکرده است. میزان تخفیف را محدود­تر نموده. جامعه در برابر این گروه از مجرمین سرسختانه به دفاع می ­پردازد. که از جانب آنها خطر و تهدید بیشتری احساس می­نماید. همچنین قانونگذار با رویکرد افتراقی اقدام قابل توجهی در حمایت اطفال و نوجوانان بزهکار در جهت اصلاح و بازگشت به جامعه انجام داده است در ماده ۹۳ دادگاه می ­تواند در صورت احراز جهات تخفیف مجازاتها را تا نسبت حداقل تقلیل دهد و اقدامات تأمینی و تربیتی اطفال و نوجوانان را به اقدام دیگری تبدیل نماید مقنن در این ماده میزان تخفیف را به میزان قابل توجهی افزایش داده است و دست قاضی را بازتر گذاشته است. بر اساس ماده ۹۳ قواعد تخفیف و مجازات اطفال و نوجوانان از دایره­ی مواد ۳۷ و ۳۸ خارج بوده و بر اساس این ماده تخفیف و تبدیل مجازات این افراد صورت می­پذیرد.[۱۶۵]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:09:00 ق.ظ ]




ابوریه معتقد است کعب­الاحبار و وهب­بن­منبه و عده­ی دیگری از تازه مسلمانان یهودی از جمله افرادی هستند که حدیث اسلامی را با قصص اسرائیلی مشوش کردند. [۱۷۱]
آنچه گفتیم همه از بزرگان اهل سنت بود. از میان شیعیان آقای معرفت برای رد وثاقت کعب توسط علما، روایت دیگری از کتاب ابن­سعد را انتخاب کرده و چنین آورده است:
پایان نامه - مقاله - پروژه
«چون عمر مضروب گشت کعب آمد و جلوى در خانه­ی عمر شروع به گریستن کرد. مى‌گفت: به خدا سوگند اگر خلیفه، خدا را قسم بدهد و بخواهد که اجلش را به تأخیر اندازد، خداوند چنین خواهد کرد. ابن­عباس نزد عمر آمد و سخنان کعب را به اطلاع او رساند، عمر گفت: به خدا سوگند چنین نخواهم کرد. سپس گفت: واى بر من و مادرم اگر خدا مرا نیامرزد».[۱۷۲]
آقای معرفت بعد از آوردن این روایت بیان می­دارد، علت عدم حجیت منقولات کعب ثبت نشدن روایات او توسط محدثان اولیه است.[۱۷۳]
باید گفت روایات فراوانی در اسباب نزول آیات و قصص تاریخی اهل سنت وارد شده که در بیان این روایات صحابه، بسیاری از سخنان علمای تازه مسلمان از جمله کعب­الاحبار را بدون استناد به پیامبر نقل کرده ­اند.[۱۷۴]
محققی دیگر در کتاب خود به این مهم اشاره می­ کند که احادیث کعب غالباً متعلق به خود اوست و کمتر آن را به رسول­خدانسبت داده است؛ ولی اینکه آیا سخن کعب حجت هست، خود سوال است. ایشان صرف اینکه از عالمان یهود بوده است یا اینکه خود کعب بگوید این را در کتاب خدا یافتم کافی نمی­داند.[۱۷۵]
در انتها برای بیان عدم وثاقت کعب­الاحبار از کلام امیرالمومنین علی در مورد کعب که فصل الخطاب برای شیعیان محسوب می­ شود استفاده می کنیم، ایشان کعب را دروغگو دانسته و او را مورد نکوهش قرار ‌داده و درباره او فرموده است: «کعب الاحبار قطعاً دروغگوست»[۱۷۶] و بنابر آنچه که در کتاب ابن­ابى­الحدید آمده، کعب الاحبار از امام روى برتافته و به دشمنان آن حضرت متمایل بود.[۱۷۷]
۳-۱-۳-۲-۲-موافقان وثاقت کعب
مطالب مطرح شده از عدم وثاقت کعب­الاحبار میان علما و دانشمندان حکایت می­کرد. اما در این بین افرادی چون نووی، ابن­حجر و ذهبی هستند که کعب­الاحبار را به وثاقت قبول دارند و بر مخالفان این عقیده تاخته و با ادله­ی بسیار به دفاع از این تازه مسلمان یهودی پرداخته­اند. آنچه سبب شهرت کعب­الاحبار شد، علم او بود که در بسیاری از روایات به آن اشاره شده است.[۱۷۸]
در این روایت چنان شأن علمی کعب­الاحبار ستوده شده که گویی یکی از ارکان علمی و تفسیری زمان خود بوده است. ذهبی با همین روایت چنین استدلال می­ کند که عاقلانه نیست، معاویه در مورد علم کسی حسرت بخورد که در میان علما، آن فرد معروف به کذب است.[۱۷۹] در واقع او این حسرت معاویه بر علم کعب را دلیلی بر وثاقت کعب می­داند.
نکته جالب و به عبارتی غیر منطقی­ای که در مورد کعب­الاحبار با آن مواجه می شویم این است که در یک روایت او را راستگوترین محدثی معرفی می­ کند که در مواردی دروغ هم گفته است.
بخاری در صحیح خود این روایت را از زبان معاویه نقل می­ کند:
«کعب از راست‌گوترین محدثانى است که از اهل کتاب حدیث نقل کرده‌ است؛ هر چند در مواردى دروغ هم از او دیده‌ایم».[۱۸۰]
در کمال تعجب با خواندن این روایت ابتدا مردد می شویم که بالاخره معاویه، کعب را ستوده یا اینکه مذمت کرده است؟ روایت مذکور به هیچ طریقی روش منطقی ندارد و اصلی­ترین و جدی ترین سوال ما در مورد وثاقت کعب را بی جواب خواهد گذاشت. شاید و با هزاران فرض بتوان گفت که معاویه بر این باور بوده که او در نقل از اهل­کتاب راستگوترین بوده و در باقی موارد اقوال کعب بر پایه­ دروغ است.
برخورد موافقان وثاقت کعب با این روایت جالب است،[۱۸۱] درست است که معاویه از جمله دانشمندان یا علما یا صاحب­نظران نیست اما کلام او بنیان بناسازی بسیار از علمای اهل سنت را خراب کرده، و راه را بر آن­ها ناهموار ساخته است؛ شاهد مدعای ما توجیهاتی هست که این علما برای رفعِ این اتهام از کعب آورده­اند؛ آن­ها سعی در تأویل یا توجیه این نسبتِ کذب به کعب را دارند؛ در ادامه به این توجیهات اشاره خواهد شد.
از جمله موافقان وثاقت کعب نووی، عالم اهل سنت است، او کعب را به سبب منقبت و حکمت بسیار مشهور می­داند و اعتقاد دارد که در مورد کثرت علم و توثیق کعب اتفاق نظر وجود دارد.[۱۸۲] ابن­حجر درکتاب خود از کعب به نام “عبد صالح” یاد کرده است.[۱۸۳] در"التقریب” او را با لقب “ثقه المخضرم” نامیده است.[۱۸۴] ذهبی از او به عنوان “حبر الجلیل”[۱۸۵] یادکرده است. عده­ای هم کعب را با عنوان “کعب الخیر” در کتاب­های خود نام برده­اند.[۱۸۶]
برخی دیگر از معاصرین اهل سنت معتقدند علت وثاقت کعب اخذ حدیث بزرگان از وی می باشد. بزرگانی چون مسلم در کتاب صحیح و همچنین ابوداود، ترمذی و نسائی در سنن خود از وی نقل روایت کرده ­اند. [۱۸۷]
ذهبی هم از جمله کسانی است که قائل به وثاقت کعب است. وثاقتی که هیچ ایرادی به آن وارد نیست و به متعرضان طعنه میزند؛ چرا که افراد عالمی چون ابن­عباس و ابوهریره از کعب اخذحدیث کرده ­اند همچنین مسلم، ابوداود، ترمذی و نسائی از او حدیث نقل کرده ­اند. ذهبی همین مقدار را برای اثبات ثقه بودن کعب و رد تمامی اتهامات به او کافی می­داند.[۱۸۸]
همانطور که مشاهده می کنید مهمترین دلیل این افراد نقل محدثان از کعب است که آن هم در حد وسیعی نیست.
اهل سنت در این­باره نظر دیگری هم دارند، ابن­سعد این گونه پاسخ می­دهد که بخاری و مسلم از کعب حدیث نقل نکرده ­اند و هیچ حدیثی از طریق او در صحاح خود نیاورده­اند و تنها به صورت ضمنی و استطرادی از کعب نام برده­اند؛ او همچنین اضافه می­ کند که از هیچ یک از صحابه اثری که کعب را توثیق کرده باشد به ثبت نرسانده­اند. تنها بعضی از صحابه که گویا منظورش همان معاویه است علم او را ستوده­اند.[۱۸۹]
ذهبی کعب را از گناه بری می­داند چرا که او بر اساس منقولات موجود در کتاب­هایش قصه­ها را نقل می­کرده و اصراری به تفسیر قرآن با آن منقولات نداشته است و گناه را بر عهده کسانی می­داند که سعی در تفسیر قرآن با این قصص منقول از کعب داشته اند.[۱۹۰]
در حالی که گزارش­های، خلاف آن چیزی را که ذهبی ادعا کرده، نشان می­دهد. در بسیاری از موراد خلیفه دوم از کعب درخواست می­کرد او را موعظه کند، بشارت دهد و معانی آیات قرآنی را برای او تشریح نماید و از تعابیری نظیر “حدثنا"، “خوفنا"، “بشرنا” خطاب به کعب استفاده می­کرد. از این نمونه ها یک مورد گزارش می شود.
در مورد آیه ۵۶ سوره نساء، کعب ادعا کرده است، من تفسیری از این آیه دارم که مربوط به قبل از اسلام است. عمر گفت: بگو، اما زمانی سخن تو را تصدیق می کنم که با سخن پیامبر تطبیق کند. کعب گفت: پوست آن­ها را یکصد و بیست بار در هر ساعت تغییر خواهیم داد. عمر گفت: من همین سخن را از رسول­اکرمشنیدم.[۱۹۱]
آیا بازهم ذهبی با دیدن این قبیل گزارش­های از کعب، همچنان معتقد است که او اصراری بر تفسیر قرآن با منقولات خود نداشته است؟
ذهبی در رد ادعای رشیدرضا که او هم قائل به کذاب بودن کعب است، این اتهام را نمی­پذیرد و سپس در مورد علمای رجالی و اهمیت این شغل و فن، سخن رانده و می­گوید:
«نمی­دانم این چه مطلبی بوده که از کعب و وهب برای شیخ آشکار شده در حالی که از ابن­تیمیه و علمای رجالی مخفی مانده است. ای کاش شیخ آنچه را که مستند است برای این ادعایش بیان می­کرد». [۱۹۲]
ذهبی در حالی از شیخ طلب مستندات می­ کند که خود برای نپذیرفتن کلام او هیچ سندی ارائه نمی­دهد. وی تنها با تکیه به اهمیت کارِ علمای رجالی و شخصیت علمی ابن­تیمیه که در رد وثاقت کعب حرفی به میان نیاورده­اند، پاسخ رشید رضا را می­دهد.
دست آخر ذهبی علت این ادعای رشیدرضا به کعب را همان روایتِ معاویه، مبنی بر اینکه «او یکی از راستگوترین محدثین است. . . اگر چه که ما از او دروغ هم شنیده­ایم»[۱۹۳] می­داند؛ زیرا رشیدرضا روایت مذکور را درست بعد از اتهامش به کعب بیان کرده و اتهام وارده به کعب را با جملات زیر پس می­گیرد.
«(این) در حالیست که ما می­دانیم برخی از اصحاب از اهل­کتاب روایت نقل می­ کنند حتی از کعب­الاحباری که بخاری از معاویه نقل می­ کند «ما از او دروغ هم شنیدیم» و از دیگر افرادی که از کعب حدیث نقل می­ کنند ابوهریره و ابن­عباس هستند».[۱۹۴]
ذهبی با موفقیتی که در اثبات ادعای خود، در رد اتهامِ رشیدرضا حاصل کرده است با یک سوال به بررسی ادعای وی خاتمه می­دهد و آن اینکه:
«آیا عاقلانه است که یک صحابی -چون ابن­عباس - علمش را از فردی دروغگو و جاعل اخذ کند؛ در حالی که صحابه ای را می شناسد که به عدالت شهرت دارند و به تثبیت و تحمل اخبار آن­ها اشراف دارد؛ آنهم صحابه ای چون ابن­عباس که در روایت، بسیار قدرتمند است و بر صحت آنچه که نقل می­ کند تأکید دارد؟». [۱۹۵]
ذهبی همچنان برای رفع اتهام کذب از کعب به کار خود ادامه می­دهد و به هر مستمسکی دست دراز می­ کند. او در برخورد با روایتِ منقول از معاویه که کعب را در عین راستگویی دروغگو هم خوانده، روشی سخیف را در پیش گرفته و مانند آیات قرآنی شروع به تفسیر و تأویل گفته­ی معاویه در مورد کعب می­ کند؛ البته در انجام این کار تنها نیست بلکه بسیاری از بزرگان اهل سنت را هم به میدان آورده و از گفتار افرادی چون ابن­حجر و ابن­حبان استفاده کرده و دلایلی علمی برای گفتار بشری چون معاویه را مطرح می­ کند؛ دلایلی از قبیل اینکه مرجع ضمیر فعل کذب، به کتابِ کعب بر می­گردد نه خود کعب و یا اینکه دروغ کعب عمدی نبوده و غیر عمدی بوده است. [۱۹۶] این قبیل توجیحات ذیل روایت در شرح صحیح بخاری هم دیده می­ شود.[۱۹۷] او در ادامه، وثاقت کعب چنین نتیجه گیری می­ کند.
«آیا این عاقلانه است که معاویه به سبب از دست دادن علم مردی که درباره کتاب خدا خدعه کرده و وحی آسمانی را تحریف کرده است، حسرت خورده و اظهار ندامت کند؟ خداوندا من که چنین برداشتی ندارم، و چیزی نمی­گویم جز اینکه کعب­الاحبار شخصی ثقه و دارای ارزش فراوان، عادل و با منزلت وشهرت بوده است».[۱۹۸]
به نظر معیار گرفتن معاویه به عنوان سنجش ثقه یا غیر ثقه بودن صحابه و اخذ حدیث، بسیار جای تأمل دارد.
از بررسی روایاتی که کعب ناقل آن­ها بوده چنین بر می ­آید که وی سعی در گسترش تفکر خویش در میان مسلمانان داشته و علاوه بر آن سعی داشته به گونه ای، به مسلمانان تلقین کند که جمله­ مقدسات اسلام بر مقدسات یهودیان سر تعظیم و خضوع فرود می آورد. بر اساس همین اخبار است که می­ شود گفت هدف اصلی کعب نشر فرهنگ یهود در میان مسلمانان بوده است. [۱۹۹]
خلاصه
با بررسی­های انجام شده باید گفت، دلایل موافقان وثاقت کعب، دلایلی واهی است؛ بر اساس شواهد موجود کعب علاقه به تفسیر قرآن با منقولات خود را داشته، چیزی که ذهبی به راحتی آن را رد کرده است. مهمترین دلیل موافقان وثاقت کعب نقل روایات او توسط محدثین است که البته حجم آن روایات ناچیز است.
۳-۱-۳-۳- عثمان بن عفان (۳۵ ه ق)[۲۰۰]
“عثمان­بن­عفان­بن­ابی­العاص­بن­امیه” در شمار مسلمانانی است که در همان سالهای نخست به دعوت ابوبکر، مسلمان شد. وی از بنی­امیه و یکی از اشراف و ثروتمندان مکه و در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودی به مکه بازگشت و به مدینه مهاجرت کرد. وی در مدینه به ترتیب با دو دختر رسول­خدا، ام کلثوم و رقیه که هر دو به زودی درگذشتند، ازدواج کرد؛ لذا به “ذوالنورین” مشهور شد.[۲۰۱]
عثمان نیز از جمله افرادی است که نسبت به اهل­کتاب علی­الخصوص مسیحیان ارادت ویژه داشت تا جایی که یکی از همسرهای او مسیحی بوده است.[۲۰۲] ماجرای ذیل تا حدی می ­تواند ارتباط او با یهودیان را نشان می­دهد.
چون جنگ احد پیش آمد عثمان گفت:«من حتماً به شام خواهم رفت، در آن سرزمین دوستی یهودی دارم که به او «دهلک» می­گویند، از او امان نامه­ای می­گیرم، زیرا می ترسم یهودیان بر ما چیره شوند».[۲۰۳]
حضرت علی در مورد او فرموده است:
«تا سومى (عثمان­بن­عفان) به حکومت رسید. برنامه‏اى جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت، دودمان پدرى او (بنى امیه) به همراهى او برخاستند، چون شترى که گیاه تازهِ بهار را با ولع مى‏خورد، به غارت بیت‏المال دست زدند، در نتیجه این اوضاع، رشته‏اش پنبه شد، و اعمالش کار او را تمام ساخت، و شکم­بارگى سرنگونش نمود».[۲۰۴]
آنچه امیرالمومنین علی در وصف عثمان می­گوید راه هر گونه توقعی را از این خلیفه­ی مسلمین مسدود می­ کند؛ چرا که از وصف او اینگونه بر می ­آید که خلیفه سوم هم شخصیتی نزدیک به ابوهریره داشته و در امور مالی و مملکتی و دینی سهل انگار بوده است.
کعب­الاحبار و دیگر یهودیان به خوبی متوجه موقعیت ویژه­ی اخلاقی حاکم بر برخی از صحابه شده و از این گروهِ اندکِ ساده­لوح نهایت استفاده را کردند، به این معنا که این تعداد از مسلمانان که نه اعتقاد محکمی داشتند و نه انگیزه ای برای داشتن چنین اعتقادی، فرصت و زمینه را برای اهل­کتاب فراهم آوردند تا اندیشه­ های یهودی خود را به آنان تلقین کرده، به گونه ای که تعجب و تحسین آنان را برانگیزد. هر چند پیامبر در بین آنان حاضر بود، ولی نیرنگ­های این جریان، آنان را نسبت به وحی آسمانی و دین خود فریب داد.[۲۰۵]
۳-۱-۳-۴-عبداللّه بن سلام(۴۳ ه ق)[۲۰۶]
نام او “حصین­بن­سلام­بن­حارث­اسرائیلى” بود. وى هم پیمان “نوافل­بنوعوف” از قبیله خزرج و از احبار یهود بود که هنگام ورود پیامبر به مدینه اسلام آورد. بعضى هم گفته‏اند: دو سال قبل از وفات پیامبر اسلام آورد و آن حضرت او را عبد اللّه نامید. ابن­حجر مى‏گوید: «او از قبیله بنى قینقاع بود» و در سال ۴۳ هجری در زمان خلافت معاویه از دنیا رفت.[۲۰۷]
گفته‏اندروزی خدمت پیامبر شرفیاب شد و عرض کرد: من هم قرآن و هم تورات را خوانده‏ام، حضرت فرمود: «یک شب قرآن بخوان و یک شب تورات».[۲۰۸]
اینکه پیامبر به فردی خواندن تورات را توصیه کند امری عجیب و دور از ذهن است؛ لذا علمای اهل سنت این حدیث را مورد نقادی قرار داده­اند، از جمله:
شمس الدّین ذهبى مى‏گوید:«این حدیث ضعیف الاسناد است؛ زیرا راوى آن “ابراهیم­بن ابى­یحیى­اسلمى” است که فردى متروک الحدیث به شمار مى‏آید و بعضى او را متّهم به جعل کرده‏اند».

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:09:00 ق.ظ ]




myself
ought
our
ours

 

a
about
above
after
again
against
all
am
an
and
any
are
as
at
be
because
been
before
being
below
between
both
but
by
cannot
could
did
do

 

 

 

جملاتی که حاوی کلمات منفی ساز هستند به این طریق اصلاح می‌شوند، که دو کلمه قبل از کلمه منفی‌ساز و دوکلمه بعد از آن را با افزودن NOT به فرم منفی قراردادی تبدیل می‌کنیم، در هر صورت اگر به علامت نقطه‌گذاری رسیدیم منفی‌سازی را متوقف می‌کنیم و در نهایت کلمه منفی‌ساز را از جمله حذف می‌کنیم. مثلا جمله “I like hamid, but I don’t like javad.” پس از حذف Stopword‌ها به فرم “Like hamid, do not like javad” تبدیل می‌شود. در مرحله بعد دو کلمه قبل و دو کلمه بعد از کلمه منفی‌ساز به فرم “Like hamid, do_NOT not Like_NOT javad_NOT.” تبدیل می‌شود. در گام آخر نیز کلمه منفی ساز از جمله حذف می‌شود، بنابراین جمله مذکور به شکل “Like hamid, do_NOT Like_NOT javad_NOT“ تبدیل می‌شود، قبل از کلمه منفی‌ساز Not کلمه do و یک کاما وجود دارد. لذا با رسیدن به اولین علامت نقطه‌گذاری(کاما در این مثال) منفی‌سازی را متوقف می‌کنیم، و تنها یک کلمه‌ی do قبل از not به فرمت منفی قراردادی تبدیل می‌شوند، ولی بعد از not دو کلمه به فرمت منفی قراردادی تبدیل می‌شوند. اصلاح جملات حاوی کلمات منفی ساز به این دلیل انجام می‌شود که در مدل Unigram اسناد بتوانیم معنای منفی جمله را وارد کنیم. خروجی این مرحله جملات اصلاح شده متن هستند؛ جملاتی که برخی کلمات غیرمفید آنها حذف شده است و ساختار جملات حاوی کلمات منفی ساز نیز با ساختار قرار دادی جایگزین شده است. اسناد برای پردازش به مرحله بعدی هدایت می‌شود.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در ادامه فرایند پیش‌پردازش نیز همه اسناد به توکن‌های تشکیل دهنده خود تجزیه می‌شوند. در ادامه بیشتر با توکن‌های هر سند کار خواهیم کرد و دیگر کمتر به متن خام و بدون پیش پردازش نیاز خواهیم داشت.
برچسب گذاری ادات سخن
در این مرحله با بهره گرفتن از کتابخانه پردازش زبان طبیعی استنفورد، برچسب ادات سخن هر کلمه را مشخص می‌کنیم. استفاده از برچسب ادات سخن برای رفع ابهام کلمات با چند معنای متفاوت بسیار مفید خواهد بود و تا حدی قادر است این ابهام را رفع کند. شکل ۳-۴ مثالی از عملکرد برچسب گذار استنفورد را مشخص می‌کند. همانطور که در شکل ۳-۴ دیده می‌شود کلمه Like در متن با دو معنای متفاوتش به کار رفته است. معنای اول “علاقمند بودن” که می‌تواند به فرایند تحلیل احساس کمک کند، معنای دوم “مانند"، که بیشتر نقش یک Stopword را دارد و کمکی به فرایند تحلیل احساس نمی‌کند. در این مرحله متون پیش پردازش شده با بهره گرفتن از کتابخانه استنفورد برچسب گذاری می‌شوند و سپس هر سند به مجموعه توکن‌/نقش سخن توکن تبدیل می‌شود.
POS Tagger
I/PRP like/VBP you/PRP ./. You/PRP are/VBP like/IN my/PRP$ mother/NN ./.
I like you. You are like my mother.
شکل۳-۴ برچسب گذار استنفورد: در این شکل یک مثال از عملکرد POS Tagger استنفورد را می‌بینیم، خروجی به این شکل تولید می‌شود که به هر کلمه POS آن اضافه شده و کلمه-POS مطابق شکل تولید می‌شود.
استخراج بردار خصیصه‌ها و ترکیب خصیصه‌ها
این مرحله مهمترین مرحله از فرایند تحلیل احساس می‌باشد. باید مجموعه خصیصه‌هایی را انتخاب کنیم که به خوبی اسناد موجود در مجموعه داده‌ها را مدل‌سازی کنند. همچنین این مدل‌های ایجاد شده سودمندترین اطلاعات برای تحلیل احساس را در خود داشته باشند. توجه داشته باشیم مدل‌های مناسب زیادی برای یک سند می‌توان ارائه داد ولی مهمترین مسائله که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که کدام یک از این مدل‌ها برای فرایند تحلیل احساس مفید می‌باشد. مثلا عباسی و همکارانش برای ارائه مدل‌ مناسب از هر سند مجموعه بسیار کاملی از خصیصه‌ها را بکار گرفتند [۱]. این مجموعه خصیصه‌ها در جدول ۲-۲ بیان شده‌اند. استفاده از این مجموعه کامل از خصیصه‌ها که بسیاری از آنها با یکدیگر همپوشانی دارند باعث افزایش غیر قابل توجیه تعداد خصیصه‌ها خواهد شد، عباسی و همکارانش برای حل این مشکل از الگوریتم انتخاب خصیصه شبکه ارتباطی خصیصه‌ها استفاده کرده‌اند، این الگوریتم پیچیدگی زمانی بالایی دارد؛ علاوه بر آن افزایش قابل توجهی در دقت طبقه‌بندی نیز حاصل نشده است. میتال و آگراوال در سال ۲۰۱۳ مدلی ارائه داده‌اند، آنها در این مدل تنها ترکیبی از خصیصه‌های unigram و bigram را استفاده کرده‌اند [۵]. آنها از الگوریتم انتخاب حداقل افزونگی – حداکثر وابستگی استفاده کردند؛ این الگوریتم علارغم اینکه پیچیدگی زمانی کمتری نسبت به شبکه ارتباطی خصیصه(ارائه شده در [۱] ) دارد ولی نسبت به سایر الگوریتم‌های تک متغیره بیان شده در بخش‌های قبل پیچیدگی زمانی بیشتری دارد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:08:00 ق.ظ ]