دانلود متن کامل پایان نامه ارشد



جستجو


 



نسبت سرمایه اجتماعی بادیگرانواع سرمایه

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

منتقدان زیادی اعتقاد دارند که واژه سرمایه در ابتدای لغت سرمایه اجتماعی، یک مفهوم استعاری است و نشانگر سرمایه بودن سرمایه اجتماعی از دید اقتصاد نخواهد بود و نمی‌تواند از دید اقتصادی تمام خصوصیات سرمایه را دارا باشد. بعنوان نمونه سولو می‌گوید که نمی‌توان سرمایه اجتماعی را مانند انواع دیگر سرمایه، در یک نظام حسابداری گنجاند. به همین خاطر او عبارت “الگوهای رفتاری” را عبارت مناسب‌تری برای مفهوم سرمایه اجتماعی می‌داند(نقل از رنانی، ۱۳۸۸، ۱۵۵).علیهذا دلایل مختلفی نیز وجود دارد که سرمایه اجتماعی از یک دید استعاری نسبت به سرمایه بودنش جدا شده و تبدیل به یک سرمایه هم‌چون دیگر سرمایه‌ها شود که بر فعالیت‌های اقتصادی تأثیر می‌گذارد که در ادامه بدان‌ها اشاره خواهد شد.

عکس مرتبط با اقتصاد

- قابلیت تبدیل (انتقال به دیگر سرمایه‌ها): قابلیت تبدیل شدن یکی از ویژگی‌های کالاهای سرمایه‌ای است که می‌توانند از یک نهاده تبدیل به ستانده و یا برعکس شوند. در این حالت خدمات ارائه شده توسط کالاهای سرمایه‌ای به نهاده‌های دیگر مورد استفاده نیز بستگی خواهد داشت. سرمایه اجتماعی نیز می‌تواند با نهاده‌های دیگر ترکیب شده و نیازهای اساسی انسان را برطرف کند (همان: ۱۵۶). این برداشت یادآور دیدگاه بوردیو در باب انواع چهارگانه سرمایه است که اعتقاد داشت که قابلیت تبدیل به یکدیگر را دارا هستند. هر چند سرمایه اجتماعی کمتر بطور مستقیم به حالت نقدی تبدیل می‌شود ولی اثر تسهیل در مبادلات را دارا بوده و اثر مثبت در شکل‌گیری سایر سرمایه‌ها خواهد داشت.

دانلود پایان نامه

- جانشین و مکمل بودن: سرمایه اجتماعی نیز همانند سایر سرمایه‌ها می‌تواند جانشین و مکمل سایر سرمایه‌ها باشد. بعنوان مثال تعهد و وظیفه‌شناسی در کار می‌تواند جانشینی برای هزینه‌های نظارت در انجام امور باشد. هم‌چنین هر چه سطح سرمایه اجتماعی بالاتر باشد تعامل‌های مثبت بین افراد افزایش یافته و از این طریق می‌توان سبب افزایش در یادگیری و ارتقاء مهارت در آنها می‌شود. بنابراین ملاحظه می‌گردد که سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.

استهلاک: از ویژگی‌های دیگر سرمایه آن است که با مرور زمان و در صورت عدم بازسازی مستهلک خواهند شد. این ویژگی‌ را نیز می‌توان برای سرمایه اجتماعی نیز متصور شد بدین صورت که با فاصله گرفتن فرداز گروه، سرمایه اجتماعی وی مستهلک می‌شود.

- توانایی خلق سرمایه جدید از دیگری (توانایی افزایش): بسیاری از انواع سرمایه‌های مورد استفاده نوع جدیدی از سرمایه را خلق می‌کنند مثل فلزی که استفاده می‌شود و مثلاً یک چاقو با آن درست می‌شود. در خصوص سرمایه اجتماعی نیز این ویژگی مصداق دارد. برای مثال چنانچه بین شخص الف و ب سرمایه اجتماعی در جریان باشد حال اگر فرد ب فرد سومی (ج) را به فرد الف معرفی کند و وارد جمع و شبکه خود کند در این صورت بواسطه شکل‌گیری ارتباط بین فرد الف و ج از طریق فرد ب، سرمایه اجتماعی می‌تواند گسترش یافته و زایش نویی داشته باشد.

(ج)                                (ب)                                                    (الف)

                   
   
     
       
       
     
 
 
 
 

 

 

 

 

شکل۲-۱- فرایند زایش سرمایه جدید از سرمایه اجتماعی موجود (منبع همان؛ ۱۶۴)

قابلیت نقل و انتقال و مالکیت: همان‌طور که انواع سرمایه می‌توانند از طریق راه‌هایی چون وراثت، اجاره، فروش، بخشش تفویض مالکیت شوند سرمایه اجتماعی نیز می‌تواند این حالت نقل و انتقال را داشته باشد. رابینسون (۲۰۰۲) معتقد است که مالکیت سرمایه اجتماعی از طریق وراثت می‌تواندمنتقل شود.(همان؛ ۱۶۶) برای مثال شاید دوستان والدین من، دوستان خوبی برای من شوند.با همه مطالب عنوان شده در خصوص اثبات سرمایه بودن سرمایه اجتماعی باید این نکته را نیز مدنظر قرار داد که سرمایه اجتماعی با انواع دیگر سرمایه دارای تفاوت‌هایی نیز می‌باشد.

- اول این که سرمایه اجتماعی در مقام دارایی برای گروه‌ها یا شبکه‌ها دارای خصیصه‌ای جمعی است نه فردی. هر چند سرمایه اجتماعی می‌تواند مورد بهره‌برداری افراد قرار گیرد (مثلاً پیدا کردن شغل با بهره گرفتن از شبکه‌های ارتباط شخصی خود)اما این نوع سرمایه بطور مستقل در اختیار فرد نیست.

- سرمایه اجتماعی به آسانی مشاهده و مورد سنجش قرار نمی‌گیرد، زیرا در روابط بین افراد تجسم می‌یابد.

- در صورت استفاده زیاد برخلاف برخی از اشکال سرمایه نه تنها از مقدار آن کاسته نمی‌شود بلکه بر مقدار و ارزش آن افزوده می‌شود.

- ایجاد و خلق سرمایه اجتماعی مستلزم وجود بیش از یک نفر است (شارع‌پور، ۱۳۸۷؛ ۲۵۱). در حالی که سایرسرمایه حتی در یک جامعه تک نفری، اثرات خلاقانه خود را بصورت بالقوه دارا می‌باشند.

جیمز کلن  تفاوت بین سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی راباترسیم نموداری بین فرد(A،B،C) نشان می‌دهدومی‌گوید که سرمایه انسانی درنقاط تقاطع قرار داردو سرمایه اجتماعی در خطوطی که این نقاط را به یکدیگر متصل می‌کنند قرار دارد. مثلاً اگر Bکودکی باشدو A بزرگسالی که پدر یا مادر B خواهد بود برای اینکه A به پیشرفت رشدشناختی B کمک کندبایدهم درنقطه تقاطع و هم درخط ارتباطی سرمایه وجودداشته باشد. باید سرمایه انسانی،دراختیارA وسرمایه اجتماعی دررابطه بین A و B وجود داشته باشد.

 

 




           
   
A     
 
     
 
B
 

 

 

 

 

شکل۲-۲ -رابطه بین سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی  (منبع:کلمن، ۱۳۷۷؛ ۴۶۵)

- به آسانی مبادله نمی‌شود اگر چه این سرمایه منبعی است که ارزش استفاده دارد.

- سرمایه اجتماعی دارایی شخصی هیچ یک از افرادی که از آن سود می‌برند نیست و این بواسطه صفت کیفی ساختار اجتماعی است که فرد در آن قرار گرفته است .(همان؛ ۴۸۲)

شولر ضمن تأکید بر تفاوت بین سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی، خاطرنشان می‌سازد که نباید این دو سرمایه را به جای یکدیگر بکار برد و این تفاوت را این گونه دسته‌بندی می‌کند:

جدول -۲-۲ تفاوت سرمایه اجتماعی و انسانی (منبع: شریفیان‌‌ثانی، ۱۳۸۰؛ ۱۰)

سرمایه اجتماعی سرمایه انسانی
تأکید بر شبکه روابط اجتماعی تأکید بر عامل فردی
ارزیابی خود را از دیدگاه‌ ارزش‌ها و هنجارهایی می‌نگرد که بطور اجتماعی شکل گرفته‌اند. فرض را بر منطق انتخاب و شفاف بودن اطلاعات می‌گیرد.
استحکام تعهدات دوجانبه بین افراد و گروه‌ها و مشارکت مدنی را مبنای اندازه‌گیری قرار می‌دهد. داده‌ها را براساس سال‌های آموزش با تعداد مهارت‌های افراد اندازه‌گیری می‌کند.
بازده را براساس کیفیت زندگی می‌سنجد. بازده را براساس درآمد فرد با سطوح بهره‌وری اندازه‌گیری می‌کند.

بنابراین آنچه که مشهود است این است که سرمایه اجتماعی برخلاف سایر سرمایه‌ها بصورت فیزیکی وجود ندارد بلکه حاصل تنش متقابل اجتماعی است که افزایش آن می‌تواند موجب پایین آمدن سطح هزینه‌ اداره جامعه و نیز هزینه‌های عملیاتی سازمان‌ها شده وبدنبال آن بهره‌وری نیروی آنها را افزایش می‌دهد. در واقع به مثابه یک چسب اجتماعی اعضای جامعه را بهم متصل می‌کند و در عین حال به مثابه یک مایع اجتماعی مناسبات آنان را سریع، راحت و کم‌هزینه می‌سازد. لذا همان‌طور که به سرمایه اقتصادی، فیزیکی و انسانی برای توسعه نیازمندیم به همان نسبت به سرمایه اجتماعی نیازمندیم زیرا بدون این نوع سرمایه استفاده از دیگر سرمایه‌ها بطور بهینه انجام نخواهد شد. جامعه‌ای که فاقد سرمایه اجتماعی کافی است سایر سرمایه‌ها ابتر می‌مانند و تلف می‌شوند.

 

 

 

 

۲-۱-۴- ابعاد سرمایه اجتماعی

سرمایه اجتماعی را از منظرهای مختلف می‌تواند مورد مطالعه قرار داد. در یک دسته‌بندی سرمایه اجتماعی به سه بعد ساختاری، شناختی و ارتباطی تقسیم می‌شود.

۲-۱-۴-۱-بعد ساختاری:

از نظر آپهوف سرمایه اجتماعی ساختاری به اشکال مختلف سازمان‌های اجتماعی، شامل نقش‌ها، قواعد و رویه‌های معمول و هم‌چنین تعدادی از شبکه‌ها که در همکاری شرکت دارند می‌پردازند (هابز، ۲۰۰۰؛ ۳). این بعد بیانگر جنبه کمی سرمایه اجتماعی است که ناشی از وجود انجمن‌ها و شبکه‌های اجتماعی قوی بوده و نسبتاً عینی و قابل مشاهده است و حکایت از آن دارد که افراد در فضای اجتماعی با یکدیگر پیوند دارند که شامل دو نوع از پیوند میان افراد می‌شود: مشارکت در شبکه‌های رسمی و غیر رسمی.در شبکه‌های غیر رسمی افراد می‌توانند به شیوه‌های غیر رسمی از طریق انتخاب دوستی‌ها و انواع پیوندهای شبکه با یکدیگر در ارتباط باشند. هر یک از این پیوندها دلالت بر بخشی از ذخایر سرمایه اجتماعی فرد دارد.در شبکه‌های رسمی جدا از پیوندهای غیر رسمی با دیگران فرد می‌تواند از طریق عضویت رسمی در انجمن‌ها و گروه‌های داوطلبانه با دیگران در ارتباط باشد (موسوی، ۱۳۸۵؛ ۷۶) و از آن طریق خواسته‌های خود را تعقیب کند.

بطور کلی بعد ساختاری سرمایه اجتماعی به الگوی تماس‌های بین افراد اشاره دارد که مهم‌ترین جنبه‌های این بعد عبارتند از:

- روابط شبکه‌ای (پیوندهای موجود در شبکه): شامل وسعت و شدت ارتباطات موجود در شبکه می‌شود، امکان دسترسی به منابع را فراهم می‌سازد و از طریق پیوندهای موجود کانال‌های اطلاعاتی شکل می‌گیرند که میزان زمان و سرمایه‌گذاری مورد نیاز برای گردآوری اطلاعات را کاهش می‌دهند.

- شکل و ترکیب در شبکه (پیکربندی روابط شبکه‌ای): شامل سلسله مراتب شبکه، میزان ارتباط ‌پذیری و تراکم می‌شود که از طریق تأثیر بر میزان تماس یا قابلیت دسترسی اعضای شبکه باعث انعطاف‌پذیری و سهولت تبادل اطلاعات می‌شوند.

- تناسب سازمانی: به این معناست که تا چه اندازه شبکه ایجاد شده برای یک هدف خاصی برای اهداف دیگر استفاده شود.

۲-۱-۴-۲-بعد شناختی:

این بعد بیانگر جنبه کیفی سرمایه اجتماعی که به هنجارها، ارزش‌های مشترک و اعتماد اشاره دارد و به همین جهت امری ذهنی و ناملموس است (شارع‌پور، ۱۳۸۵؛ ۱۸۶) و فراهم‌کننده مظاهر، تعبیرها، مفسرها و سیستم‌های معانی مشترک در میان گروه‌هاست و با بهره گرفتن از زبان مشترک بینش مشترکی از اهداف و سیستم‌های معانی مشترک را برای اعضای شبکه فراهم می‌آورد و مقدمه فعالیت آنها را در سیستم اجتماعی فراهم می کند. زبان و علائم مشترک، روایت‌های مشترک مهم‌ترین جنبه‌های این بعداز سرمایه محسوب می‌شوند.

 

۲-۱-۴-۳-بعد رابطه‌ای (ارتباطی)

:توصیف کننده نوعی روابط شخصی است که افراد با یکدیگر به خاطر سابقه تعاملات خود برقرار می‌کنند. مهم‌ترین مؤلفه‌های این بعد عبارتند از: اعتماد، هنجارها، تعهدات، انتظارات و هویت (مشبکی، ۱۳۸۴؛ ۷ و الوانی، ۱۳۸۷؛ ۸).هم‌چنین ابعاد دیگری برای سرمایه اجتماعی از سوی اندیشمندان مختلف بیان شده است. پاکستون سرمایه اجتماعی را متشکل از دو بعد می‌دانست:

- پیوندهای عینی میان افراد: یعنی نوعی از ساختار شبکه‌ای عینی که برقرارکننده ارتباط بین افراد باشد. این بخش از سرمایه اجتماعی حکایت از آن دارد که افراد در فضای اجتماعی با یکدیگر پیوند دارند.

- پیوندهای ذهنی بین افراد: یعنی پیوندهای میان افراد دارای ۲ ویژگی‌ خاص- دارای ماهیت متقابل مبتنی بر اعتماد و دارای هیجانات مثبت- باشد (شارع‌پور، ۱۳۸۷؛ ۹).

دسته‌بندی دیگری از ابعاد سرمایه اجتماعی توسط گروه «کندی» دانشگاه‌ هاروارد انجام شده که ابعاد  زیر را مورد شناسایی قرار داد (سمینار ساگوارا،آمریکا،۱۹۹۰):

 

اعتماد          مشارکت سیاسی         مشارکت و رهبری مدنی

پیوندهای اجتماعی غیر رسمی    بخشش و روحیه داوطلبی     مشارکت مذهبی

عدالت در مشارکت مدنی      تنوع معاشرت ها و دوستی ها

لینا و وان بورن دو بعد برای سرمایه اجتماعی قائل هستند: (۱۹۹۸؛ ۵۴):

وابستگی: اولین جزء سرمایه اجتماعی‌ سازمانی وابستگی است. این بعد به منزله آن است که تمایل و توانایی افراد برای مشارکت در کنش‌های جمعی به اعتقاد آنها بستگی دارد. یعنی اعتقاد به این که کوشش‌های فردی که بطور مستقیم به کل سود می‌رساند باعث بهره‌مندی افراد بطور غیر مستقیم نیز می‌شود.

اعتماد: دومین بعد سرمایه اجتماعی، اعتماد است که از نظر محققین هم به عنوان مقدمه‌ای برای کنش جمعی موفقیت‌آمیز است و هم می‌تواند به منزله نتیجه کنش‌های جمعی موفق قلمداد گردد. برای اینکه افراد بتوانند در کنار یکدیگر بر روی پروژه‌های مشترک کار کنند اعتماد لازم است.

کلمن در اثر معروف خود به نام «بنیادهای نظریه اجتماعی» دو جزء را برای سرمایه اجتماعی قائل است: جزء ساختاری وجزء شناختی. اعتماد اجتماعی و تعهد اجتماعی بعد شناختی سرمایه اجتماعی را تشکیل می‌دهند و ابعاد تعلقات و تعاملات اجتماعی بعد ساختاری را سنجش می‌کنند. منظور از بعد شناختی وجود میزانی از اعتقاد، تعهد اجتماعی و سایر عناصر چون صداقت، همبستگی درون‌گروهی، میزان زمان با هم بودن، انتقاد‌پذیری و … است که کیفیت روابط اجتماعی بین همسران را شامل می‌شود در حالی که در بعد ساختاری کمیت روابط اجتماعی سنجیده می‌شود. در این بعد شبکه اجتماعی فرد بررسی می‌شود که عضویت فرد در گروه، میزان همکاری، تنوع فعالیت‌های جمعی، تعداد افرادی که فرد می‌شناسند، انواع ارتباطات، شعاع ارتباطات، تعداد و اندازه شبکه‌های اجتماعی فرد مورد ارزیابی قرار می‌گیرند (کلمن، ۱۳۷۷؛ ۴۷۵).

بیان ابعاد مختلف از سرمایه اجتماعی از سوی صاحبنظران نقیض یکدیگر نبودهبلکه متمم و مکمل یکدیگر می باشند لذا ریشه این تفاوت را باید ناشی از زمینه‌های نظری و سطوح تحلیلی متفاوتی دانست که صاحبنظران در کار خود از آن استفاده کرده‌اند.

[۱]- Solow

[۲]- Behavior pattern

[۳]- Transformation capacity

[۴]- Substitutes and complements

[۵]- Decay

[۶]- Ability to create other capital

[۷]- Alienability

[۸]- Schooler

[۹]- Structural demension

[۱۰]- Uphoff

[۱۱]- Network ties

[۱۲]- Network configuration

[۱۳]- Appropriable organization

[۱۴]- Cognitive demension

[۱۵]- Relational demension

[۱۶]- Leana & Van Buren

[۱۷]- Associability

[۱۸]- Trust

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

[یکشنبه 1400-02-26] [ 01:13:00 ق.ظ ]




سطوح سرمایه اجتماعی

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

سرمایه اجتماعی بعنوان عامل تسهیل همکاری و هماهنگی که دست‌یابی به اهداف را با هزینه کمتر امکان‌پذیر می‌سازد می‌تواند در سه سطح مورد بررسی قرار گیرد:

- سطح خرد: در این سطح، سرمایه اجتماعی در قالب روابط فردی و شبکه‌های ارتباطی بین افراد و هنجارها و ارزش‌های غیر رسمی حاکم بر آنها بررسی می‌شود و در این سطح منافعی مورد نظر است که فرد به سبب عضویت در گروه و بهره‌برداری از سرمایه اجتماعی به دست می‌آورد مانند هنگامی که مادری از دوستش تقاضا می‌کند تا بچه او را برای مدتی نگاه دارد. این رابطه دوستی ناشی از سرمایه اجتماعی میان مادر و دوست خود است که اگر وجود نمی‌داشت، مادر مجبور بود پرستار بچه استخدام کند و هزینه بپردازد.  تقسیم‌بندی سرمایه اجتماعی به دو نوع غیررسمی (پیوندی یا درون‌گروهی) و تعمیم‌یافته (آوندی یا میان‌گروهی) –که در صفحات آینده به تفصیل توضیح داده خواهد شد- در این سطح قرار دارند.

دانلود پایان نامه

- سطح میانی: سرمایه اجتماعی در کنار منافعی که برای فرد دارد می‌تواند در صورت تکرار و پایبندی تمام اعضای گروه به تعهدات خویش منافعی جمعی را پدید آورد که برای تمامی اعضای گروه قابل استفاده باشد. سرمایه اجتماعی در این سطح که به سرمایه اجتماعی هماوندی نیز معروف است به پیوندها و روابط حاکم میان اعضای گروه‌ها، سازمان‌ها، بنگاه‌ها می‌پردازد. تفاوت این سطح از سرمایه اجتماعی با سطح خرد در این است که جایگاه افراد در سطح میانی یکسان نیست و شامل روابط افقی و عمودی در یک سازمان یا گروه می‌شود. این تفاوت جایگاه، غالباً موجب ایجاد روابطی جدید و با ویژگی‌های خاص می‌شود. بررسی جیمز کلمن در خصوص فروشندگان بازار الماس شهر نیویورک نمونه بارزی از سرمایه اجتماعی در این سطح می‌باشد. او در این مثال نشان می‌دهد که چگونه تهعدات متقابل اعضای گروه و ضمانت‌های مؤثر برای ممانعت از خیانت در امانت موجب شده تا اموری مانند ارزشیابی الماس‌ها بدون کم‌ترین هزینه‌ها و با اطمینان انجام گیرد و در نتیجه همبستگی گروهی در سطح بالایی حفظ و تداوم یابد.

- سطح کلان: آخرین و فراگیرترین جنبه‌ سرمایه اجتماعی، سطح کلان  است که شامل رسمی‌ترین روابط و ساختارهای نهادی می‌شود. در این نگاه، علاوه بر روابط گسترده غیررسمی و هم‌چنین روابط افقی و عمودی که در دو سطح قبل مطرح شدند، روابط و ساختارهای نهادی رسمی چون حکومت، رژیم سیاسی، قوانین حاکم، نظام حقوقی و آزادی‌های مدنی و سیاسی نهادهایی هستند از طریق آنها سرمایه اجتماعی کلان شکل می‌گیرد. این بحث از سرمایه اجتماعی تحت عنوان نهادی نیز معرفی می‌شود و به محیط اجتماعی و سیاسی می‌پردازد که به ساختارهای اجتماعی شکل می‌دهد و هنجارها را قابل توسعه می‌کند. (شاه حسینی،۱۳۸۱؛۱۲و بهزاد،۱۳۸۱؛۴۵-۴۳)

شاخص اصلی مورد استفاده برای آگاهی از نهادهای حاکم بر جامعه و بدنبال آن، سنجش سرمایه نهادی، برداشت اعضای جامعه از نهادهاست، یا بعبارتی همانند بسیاری از تحقیقات که در ایران نیز انجام شده است میزان اعتماد افراد به اصناف مختلف یا از نگرش مردم نسبت به رعایت قوانین پرسش شود. ویژگی‌ متمایزکننده این سطح سرمایه اجتماعی، رسمیت موجود میان کنشگران آن است. بررسی‌های پاتنام و فوکویاما در این سطح قرار دارد.از نظر پاتنام سرمایه اجتماعی موجب شده تا نهادهای دموکراتیک حکومتی بهتر وظایف خود را انجام دهند و از نظر فوکویاما، سرمایه اجتماعی نظم اجتماعی را به طریق مؤثر و کارآمدتری حفظ و تداوم می‌بخشد.

 

۲-۱-۶-پیامدهای منفی سرمایه اجتماعی:

بخش اعظم ادبیات سرمایه اجتماعی با لحاظ قرار دادن نقش سرمایه اجتماعی در روان‌سازی چرخ‌های همکاری تا حد زیادی بر پیامدهای مثبت آن تمرکز داشته‌اند و تحقیقات زیادی در خصوص مزایای حاصل از بکارگیری سرمایه اجتماعی انجام شد. اما به خطرات و تهدیدات آن کمتر توجه شده است چرا که سرمایه اجتماعی هم‌چون همه پدیده‌های اجتماعی نمی‌تواند بدون ابعاد و نکات منفی باشد.اگر سرمایه اجتماعی همکاری دو جانبه‌ را برای منفعت اعضای آن مستحکم می‌کند پس به همین مقدار می‌تواند همکاری برای اهداف منفی را ارتقاء بخشد. تقریباً همین مطلب درباره سرمایه مالی و سرمایه فیزیکی هم صادق است. بخش زیادی از مطالب مارکس درباره سرمایه، برای تشریح پیامدهای منفی سرمایه بود. پاتنام یک فصل از کتاب خویش بنام «بولینگ تنها» را به بررسی مضرات سرمایه اجتماعی اختصاص داد و احتمال سوء استفاده از سرمایه اجتماعی را در شرایط خاص تصدیق کردامادرکل معتقد بود که سرمایه اجتماعی یک نیروی مفید و بی‌ضرر است و فقط یک سری هزینه بدنبال خود دارد. فوکویاما نمونه‌هایی از پس‌آمدهای منفی سرمایه فیزیکی (اسلحه) و سرمایه انسانی (شکنجه) را مطرح می کند اما بیان می‌دارد که احتمال تولید اثرات منفی توسط سرمایه اجتماعی بیش از دو شکل دیگر سرمایه است و علت آن را این امر می‌داند که اغلب همبستگی گروهی در اجتماعات انسانی به قیمت خصومت بر علیه اعضای برون‌گروهی ایجاد می‌شود. وی نتایج منفی سرمایه اجتماعی را با بهره گرفتن از شعاع اعتماد تشریح می کند و می‌گوید که هر چه شعاع اعتماد محدود به اعضای خود گروه باشداحتمال بروزاثرات منفی بیشتر می‌شود .(همان؛ ۱۳۴-۱۲۱)

بنابراین مشخص است آنچه که می‌تواند برای شبکه اجتماعی واحد یا برای سازمان مشخص منفعت سرمایه اجتماعی تلقی شود عیناً زیانی برای شبکه اجتماعی یا سازمانی دیگر یا حتی کل جامعه به حساب آید، بطوری که پورتس و لندونت (۱۹۹۶) اظهار می‌دارند که همبستگی بالای گروهی بویژه درشبکه‌های بسته گرچه سرمایه اجتماعی برای آن گروه بخصوص افراد عضورا به حداکثر می‌رساند. در مقابل این امر به زیان سایر گروه‌ها و افراد تمام می‌شود (به نقل از سازمان ملی جوانان، ۱۳۸۷؛ ۱۰۵). از جمله وجوه مرتب با آثار مخرب سرمایه اجتماعی ایجاد نابرابری و باز تولید آن است. بیشتر افرادی که به نسبت سرمایه مالی و فرهنگی زیادی دارند از سرمایه اجتماعی زیادی هم برخوردارند. منظور آن است که افراد عموماً مشارکت بیشتری با سایر افراد داشته و هم‌چنین اتصالاتشان بیشتر با افرادی است که اتصالات زیادی دارند و در مقابل افراد محروم از لحاظ اقتصادی و تحصیلات، گاهی اوقات به دلیل اتصالاتشان عقب نگه داشته می‌شوند که این مطلب را نباید صرفاً به معنای مشارکت کم دانست چرا که محروم‌ترین افراد هم تمایل به تشکیل شبکه‌هایی از افرادی با موقعیتی مشابه خودشان دارند که قابلیت محدودی در دسترسی به منابع جدید خواهند داشت .(جان‌فیلد، ۱۳۸۸؛ ۱۲۹-۱۲۴)

عکس مرتبط با اقتصاد

فان در خصوص آثار مخرب سرمایه اجتماعی می‌گوید که «همان ویژگی‌های سرمایه اجتماعی که آن را مفید و حاوی فواید می‌سازند بالقوه می‌توانند به برون‌دادهای منفی نیز بیانجامند … و به جای متحدسازی اجتماعات به متفرق کردن آنها همت گمارند» که اریکسون از این ویژگی تحت عنوان شرایط متناقض و پارادوکسیکال برای سرمایه اجتماعی یاد می‌کند. بدین صورت که علی‌رغم وجود مزایا و جنبه‌های مثبت، می‌تواند به نتایج منفی و ناخواسته نیز منجر شود (سازمان ملی جوانان، ۱۳۸۷؛ ۱۰۶-۱۱۵).از سوی دیگر این نتایج منفی سرمایه اجتماعی می‌تواند نتیجه عملکرد مستقیم و اهداف یک گروه باشد مانند برخی از شبکه‌های اجتماعی مانند گروه‌های تروریستی که از سرمایه اجتماعی‌شان برای اهداف مخرب و نامطلوب استفاده می‌کنند یا می‌تواند ناشی از نتایج غیرمستقیم یا ناخواسته عملکرد یک گروه باشد که در ابتدا توافقی بر سر آن نداشته‌اند. که در این حالت سرمایه اجتماعی سازنده (Productive) جای خود را به آنچه که روبیو سرمایه اجتماعی منحرف (Perversed) می‌نامد می‌دهد. (وولکاک و نارایان، ۲۰۰۰؛ ۲۲۹)با این حال سرمایه اجتماعی مخرب دارای نکات مثبتی نیز است که برای اعضای شبکه خیلی مهم است. بدین صورت که باندهای خشن تنها شبکه‌هایی هستند که در آنجا با افرادی مواجه می‌شوند که آنها را دوست دارند. چرا که عضویت در این باندها برای اعضای آن علاوه بر کسب نوعی هویت و کارایی فردی نوعی سرگرمی هم محسوب می‌شود. بعد جنسیتی سرمایه اجتماعی مخرب هم خیلی بارز است. جرائم سازماندهی شده مخصوصاً در سطح رهبری، بیشتر قلمرو مردان است و بیشتر باندهای سازماندهی شده عموماً مردانه هستند و خیلی از اصول سازماندهی شده باندهای شکل گرفته براساس پیروی زنان پایه‌گذاری شده است. براساس تحقیقات چیریکاس و همکارانش (۲۰۰۱) ارتباطی پیچیده بین سرمایه اجتماعی مخرب و قومیت وجود دارد. مسلماً در جایی که مشابهت‌ها در بالاترین حد باشد اعتماد بیشتر بوده و تهدید جنایتکارانه اغلب از جانب سایر اقوام احساس می‌شود. حتی گاهی اوقات پایبندی آشکاری نسبت به نژادگرایی و فرقه‌گرایی مذهبی مشاهده می‌شود. برای نمونه در مسکو اعضای باندها باید به اهداف گروه که شامل فعالیت‌های تبهکارانه و ملی‌گرایی و نژادگرایی افراطی است سوگند وفاداری بخورند. (جان‌فیلد، ۱۳۸۸؛ ۱۴۳-۱۴۰)

آلجاندرو پروتس از جمله افرادی است که به پیامدهای منفی سرمایه اجتماعی پرداخته و در بررسی‌های خود چهار نمونه از اهداف نامطلوب سرمایه اجتماعی را بیان می‌دارد:

- محرومیت بیگانگان: محروم کردن افراد بیرون از شبکه از منافعی که توسط اعضاء شبکه کنترل می‌شود.

- افزایش مطالبات اعضای گروه: مطالبات بیش از اندازه از اعضاء همکار کم تلاش در گروه از اعضاء موفق از طریق «سواری گرفتن رایگان» در جایی که گروه‌ها با همبستگی بالا شکل یافته‌اند.

        - محدود کردن آزادی افراد

- هنجارهای ضعیف یا رده‌بندی نزولی هنجارها: که می‌تواند اعضای یک گروه که از قبل مورد ظلم قرار گرفته‌اند را از مشارکت در جریان اصلی جامعه باز دارد. بعبارت دیگر وضعیت‌هایی هستند که در آنها استحکام همبستگی گروهی ناشی از تجربه مشترک تیره‌بختی و مخالفت با جامعه اصلی است و در چنین شرایطی بیان موقعیت‌های فردی اعضای گروه به انسجام گروهی لطمه می‌زند زیرا این انسجام دقیقاً بر پایه عدم امکان چنین موقعیت‌هایی بنا شده است .(به نقل از شجاعی، ۱۳۸۷؛‌۴۶)

بنابراین باید توجه داشت که سرمایه اجتماعی دارای آثار مخرب نیز بوده و این وجه را نیز باید بعنوان خصلت ذاتی آن در نظر داشت و به تعبیر پورتس آن را به مثابه شمشیر دو دم تلقی کرد و در مطالعه آ ن باید علاوه بر وجوه مثبت، وجوه منفی را نیز مد نظر داشت چرا که به قول دولارف، فرضیه عمومی مبتنی بر مفید بودن سرمایه اجتماعی بطور صرف، یک نتیجه‌گیری اشتباه است.

 

 

 

 

 

 

۲-۱-۷-نظریه‌های سرمایه اجتماعی

۲-۱-۷-۱-جیمز کلمن

کلمن اولین کسی بود که به بررسی مفهومی سرمایه اجتماعی و عملیاتی کردن آن پرداخت او در تحلیل و تبیین سرمایه اجتماعی به جای توجه به ماهیت و محتوای آن به کارکرد آن توجه کرده است. کلمن در زمان مرگش در ۱۹۹۵ یک جامعه‌شناس برجسته به حساب می‌آمد و در توسعه سرمایه اجتماعی، خصوصاً در آمریکای شمالی تأثیرگذار بود. مطالعات وی درباره دستاوردهای تحصیلی دانش‌آموزان دبیرستان‌های دولتی و کاتولیک در جوامع محروم شرح می‌دهد که سرمایه اجتماعی می‌تواند منبع مهم برای عامه مردم باشد. به اعتقاد کلمن « سرمایه اجتماعی شی واحدی نیست بلکه تنوعی از هستی‌های گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند: همگی آنها شامل جنبه‌ای از یک ساختار اجتماعی هستند و همگی کنش‌های معین افرادی که در درون این ساختار هستند را تسهیل می‌کنند» (کلمن، ۱۳۷۷؛ ۴۶۲). وی معتقد است که سرمایه اجتماعی مانند دیگر شکل‌های سرمایه، مولد است و دستیابی به هدف‌های معین را که در نبود آن دست‌یافتنی نیست امکان‌پذیر می سازد. از نظر وی در شرایط نبود یا کمبود سرمایه‌ مادی و اقتصادی، وجود سرمایه اجتماعی می‌تواند عاملی در جهت جبران این کمبود و گسترش سرمایه مادی باشد. سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی فعالیت‌های تولیدی را تسهیل می‌کند و سرمایه اجتماعی نیز مانند آنها عمل می‌کند (همان؛ ۴۶۵).سرمایه اجتماعی در نظر وی منابع و انرژی نهفته در جامعه است که سبب فعال شدن ارتباطات در میان مردم می‌شود. این منابع اعتماد، همدلی، تفاهم و ارزش‌های مشترکی می‌باشند که شبکه اجتماعی و انسانی را بهم متصل می‌کند و امکان کارهای دسته‌جمعی را فراهم می‌سازد. سرمایه اجتماعی منبعی است که می‌تواند سطح روابط فردی را به سطح روابط اجتماعی ارتقاء دهد. نقش گروه‌های نخستین مانند خانواده، دوستان و همسایگان در تولید سرمایه اجتماعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. سیستم خانوادگی مبنای تعریف کلمن از سرمایه اجتماعی است از نظر وی سیستم‌های خانوادگی از الف) سرمایه‌ مالی (منابع مالی برای هزینه‌های خانواده و پرورش کودک) و ب) سرمایه انسانی (تحصیلات و مهارت‌های والدین) ج) سرمایه اجتماعی ساخته شده‌اند. وی بیان می‌کند که ریشه‌های مؤثرترین اشکال سرمایه‌ اجتماعی به روابط ایجاد شده در دوران کودکی برمی‌گردد. بنابراین سرمایه اجتماعی بواسطه فرآیندهایی که پیوند‌های خویشاوندی را از بین می‌برند از جمله طلاق و جدایی و مهاجرت تضعیف می‌شود. (جان فیلد، ۱۳۸۷؛ ۱۸۱)

به اعتقاد کلمن سرمایه اجتماعی در سه شکل ظاهر می‌شود:

-تعهدات و انتظارات: که به میزان قابلیت اعتماد به محیط اجتماعی بستگی دارد. تقریباً تمامی نظریه‌پردازان علوم اجتماعی بر این نکته تأکید کرده‌اند که برای یک جامعه اعضای آن باید دارای انتظارات متقابل از یکدیگر باشند تا بدین وسیله هر فرد بتواند رفتار خود را با کردار سایرین هماهنگ سازد.

- ظرفیت بالقوه اطلاعات یا همان شبکه‌های اجتماعی: از نظر کلمن اطلاعات مبنایی برای کنشگران است اما دسترسی به آنها هزینه‌ دارد با وجود این روابط اجتماعی که غالباً برای مقاصد دیگری برقرار می‌شوند کانال‌های ارتباطی را بوجود می‌آورند که زمان و سرمایه‌گذاری لازم را برای کسب اطلاعات را کاهش می‌دهند بدین ترتیب روابط اجتماعی وسیله کسب اطلاعات است. بطوری که مانوئلی کاستلز، عصر پست مدرن را عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبکه‌ای نامیده است که در آن روابط مستقیم یا ثابت جای خود را به نظام‌های باز مبتنی بر هماهنگی می‌دهد که او آن را شبکه‌های شبکه‌ها می‌نامند (به نقل از محمدی، ۱۳۸۴؛ ۱۳۶).

- هنجارها و ضمانت‌های اجرایی مؤثر: هنجار ویژگی نظام اجتماعی است نه ویژگی کنشگر درون آن. هنجار در سطح کلان اجتماعی وجود دارد و بر رفتار افراد در سطح خرد اجتماع حاکم است و وسیله مناسبی برای تبیین رفتار فردی فراهم می‌کند. هنگامی‌که هنجار مؤثری وجود دارد، این هنجار شکل نیرومند، اما گاه شکننده سرمایه اجتماعی را تشکیل می‌دهد. هنجارهای مؤثر مانع جرم و جنایت در شهرها می‌شوند. هنجارهای مؤثر می‌تواند شکل قدرتمندی از سرمایه اجتماعی را تشکیل دهند.

علی‌رغم تمام تأثیرگذاری‌های جیمز کلمن بر توسعه مفهوم سرمایه اجتماعی پورتس ،کلمن را به خاطر ارائه تعریفی مبهم و لیست نامرتب اشکال – لیستی که عوامل تعیین‌کننده ، منابع و نتایج سرمایه اجتماعی را تلفیق کند- که زمینه‌ساز بروز آشفتگی و تعارض در ادبیات گسترده سرمایه اجتماعی شد سرزنش می‌کند. کلمن هم‌چنین به خاطر محافظه‌کاری و تأکید بر نقش اصلی ساختارهای سنتی خانواده و مشارکت مذهبی در ایجاد سرمایه اجتماعی قوی مورد انتقاد قرار گرفته است. (وطن‌دوست، ۱۳۹۱؛ ۵۹)

۲-۱-۷-۲-پیر بوردیو

بوردیو جامعه‌شناس فرانسوی، جزء اولین محققانی بود که به تحلیل نظام‌مند ویژگی‌های سرمایه اجتماعی پرداخت. از نظر بوردیو سرمایه هر منبعی است که در عرصه خاصی اثر بگذارد و به فرد امکان دهد که سود خاصی را از طریق مشارکت در رقابت بر سر آن بدست آورد. درک بوردیو از سرمایه وسیع‌تر از معنای پولی سرمایه در اقتصاد است. سرمایه یک منبع عام است که می‌تواند شکل پولی و غیر پولی و هم‌چنین ملموس و غیرملموس به خود بگیرد. لذا وی اشکال مختلفی را برای سرمایه قائل است که عبارتند از:

۱- سرمایه اقتصادی: که قابل تبدیل شدن به پول است و می‌تواند به شکل حقوق مالکیت نهادینه شود.

۲- سرمایه فرهنگی: که عبارتست از ارزش‌ها و هنجارها و توانایی‌های اجتماعی که فرد درونی کرده و می‌تواند به او در دست‌یابی به منابع کمک نماید. این نوع از سرمایه در برخی از شرایط قابل تبدیل شدن به سرمایه اقتصادی است.

از نظر بوردیو سرمایه فرهنگی به سه حالت می‌تواند وجود داشته باشد (مساعی، ۱۳۸۸؛ ۱۰۱):

-حالت تجسدی: این نوع سرمایه به بدن و ذهن فرد وابسته است. به تلاش‌ها و سرمایه‌گذاری شخص وابسته است و بوسیله خود فرد بدست می‌آید. این نوع سرمایه پیوسته و همراه خود فرداست و از طریق بخشش انتقال نمی‌یابد و به ظرفیت و استعداد یادگیری کنشگر و حافظه او وابسته است. در واقع این حالت، مجموعه توانایی‌ها، دانایی‌های ذهنی، مهارت‌های علمی و تجربی رفتاری است که در شیوه سخن گفتن، باورها و ارزش‌ها و نگرش‌های خاص فرد تجلی پیدا می‌کند.

- حالت عینیت یافته: اشیاء مادی، کالاهای فرهنگی و رسانه‌ای مانند نوشته‌ها، کتاب‌ها و نقاشی‌ها جزء سرمایه فرهنگی عینیت یافته است. بهره‌گیری از این نوع از سرمایه فرهنگی وابسته به سرمایه فرهنگی تجسدی فرد است. در مطالعه این نوع سرمایه فرهنگی می‌توان مجموع دارایی‌ها، موجودی کالاهای فرهنگی مورد استفاده افراد مانند نوع، تعداد کتاب‌ها، تابلوهای نقاشی، کامپیوتر و … را در نظر داشت.

- حالت نهادی شده: عینیت بخشیدن به سرمایه فرهنگی از طریق مدارک دانشگاهی و تحصیلی است که خارج از دارایی‌های مادی و عینی فرهنگی سرمایه تجسدی و بیولوژیکی واقعیت پیدا می‌کند. این کار از طریق کسب عناوین تحصیلی که به صورت قانونی و نهادی تأیید شده است حاصل می‌گردد.

۳- سرمایه اجتماعی: که تحت برخی از شرایط قابل تبدیل به سرمایه اقتصادی می‌باشد و عبارتست از حاصل جمع منابع بالقوه و بالفعلی که تحت نتیجه مالکیت شبکه بادوامی از روابط نهادی شده بین افراد و بعبارت ساده‌تر عضویت در یک گروه است و نوعی ابزار دسترسی به منابع اقتصادی و فرهنگی از طریق ارتباطات فرهنگی محسوب می‌شود.

۴-سرمایه نمادین: به هر گونه دارایی گفته می‌شود که دسته‌ای از اعضاء اجتماع آن را درمی‌یابند، به رسمیت می‌شناسند و برای آن ارزش قائل هستند. به دیگر سخن، نقش کلیدی سرمایه نمادی مشروعیت بخشیدن به گونه‌های دیگر سرمایه است. سرمایه نمادی تنها در برداشت‌های ذهنی وجود دارد گسترش می‌یابد و درک می‌شود.وی میان این نوع چهار نوع سرمایه یک پیوستگی خطی می‌بیند و سرمایه اقتصادی را ریشه دیگر انواع سرمایه می‌داند و معتقد است که همه انواع سرمایه می‌توانند از سرمایه اقتصادی سرچشمه بگیرند و در سرمایه اقتصادی ریشه دارند اما هرگز بطور کامل به یک صورت اقتصادی تقلیل نمی‌یابند. انواع سرمایه قابل تبدیل به یکدیگرند و هر کدام از انواع این سرمایه‌ها می‌توانند برای دست‌یابی به دیگر انواع آن هم یاریگر باشند.

از نظر بوردیو جایگاه هر فرد یا گروه بستگی به میزان برخورداری از ۴ شکل سرمایه دارد. بنابراین افراد یا گروه‌ها دائماً برای بهبود جایگاه خود در فضای اجتماعی در تلاش‌اند تا بطرق مختلف یک نوع از سرمایه را به نوع دیگر تبدیل کنند. به این ترتیب کنشگران می‌توانند با بهره گرفتن از سرمایه اجتماعی به سرمایه اقتصادی یا فرهنگی دست یابند و به همین نحو برای دست‌یابی به سرمایه اجتماعی نیز باید سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه‌ای در منابع اقتصادی و فرهنگی انجام دهند. حال چنانچه کیفیت زندگی در سطح پایینی قرار داشته باشد. این فرایند تبدیل و بازتولید اشکال مختلف سرمایه با مشکل مواجه می شود و در این میان سرمایه اجتماعی نمود بیشتری خواهد داشت چرا که سرمایه اجتماعی در روابط اجتماعی خلاصه می‌شود. بنابراین افراد و گروه‌ها از فرصت‌های محدود یا کمتری در جریان روابط اجتماعی برخوردار می‌شوند. چرا که گسترش شبکه ارتباطات و پیوندهای اجتماعی، سطح دسترسی افراد و گروه‌ها به منابع اقتصادی و اجتماعی را افزایش می‌دهد که در نتیجه باعث استفاده بهتر از منابع اجتماعی، کاهش هزینه‌های اجتماعی خواهد شد. زمینه محور بودن انواع سرمایه، قابلیت ترکیب، تبدیل‌پذیری و اثربخشی آنها بر یکدیگر نقطه قوت دیدگاه بوردیو است.

در میان انواع سرمایه‌های مد نظر بوردیو، سرمایه اجتماعی دارای جایگاه خاصی است. به نظر وی سرمایه اجتماعی بعنوان شبکه‌ای از روابط یک ودیعه طبیعی یا حتی یک ودیعه اجتماعی نیست بلکه چیزی است که در طول زمان و تلاش بی‌وقفه بدست می‌آید. بعبارت دیگر شبکه روابط، محصول راهبردهای سرمایه‌گذاری فردی و جمعی آگاهانه و ناخودآگاه است که هدفش ایجاد یا بازتولید روابط اجتماعی است که مستقیماً در کوتاه‌مدت یا بلندمدت قابل استفاده هستند و سرمایه اجتماعی هر فرد بستگی به تعداد روابط و میزان سرمایه (اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، نمادی) دارد (جان فیلد، ۱۳۸۶؛ ۱۷). بعبارت دیگر حجم سرمایه اجتماعی مورد تملک یک فرد به اندازه شبکه پیوندهایی بستگی دارد که او می‌تواند به طرز مؤثری بسیج کند مضافاً وابسته است به حجم سرمایه (اقتصادی، فرهنگی، نمادین) در تصرف کسانی که وی با آنان مرتبط است.پس سرمایه اجتماعی نوعی ابزار دسترسی به منابع اقتصادی و فرهنگی از طریق ارتباطات اجتماعی است و از دو بعد تشکیل شده است:

۱-شبکه‌ها و ارتباطات (روابط اجتماعی)

۲-جامعه‌پذیری

بوردیو توضیح می‌دهد که افراد نبایستی فقط به رابطه داشتن با دیگران اکتفا کنند بلکه بایستی بدانند این شبکه‌ها چگونه عمل‌ می‌کنند و چگونه می‌توان این روابط را در طول زمان حفظ کرد و از آنها بهره گرفت (شجاعی، ۱۳۸۷؛ ۵۴).با همه این اوصاف و با توجه به غیرقابل انکار بودن تحلیل قوی و منسجم بوردیو از انواع سرمایه کاروی بدون نقص هم نیست. عموماً وی توجه کمی نسبت به وجوه منفی سرمایه اجتماعی دارد و دلیل اصلی آن هم این است که نظریه وی بطور دقیق شیوه‌های بکارگیری اتصالات توسط برخی گروه‌ها برای کسب سود تمرکز دارد و سوء استفاده از سرمایه اجتماعی را مخصوصاً در کسانی که قادر به نمایندگی سرمایه اجتماعی نهادینه هستند امکان‌پذیر می‌داند و به دیدگاهی از سرمایه اجتماعی گرایش داشته که قدیمی و فردگرایانه به نظر می‌رسد. در این نگاه جایگاه کمی برای کنشگران جمعی وجود دارد و تحلیل‌های وی عموماً در سطح خرد باقی می‌مانند. از سوی دیگر وی سرمایه اجتماعی را بعنوان ابزاری برای تثبیت، تقویت و حفظ برتری طبقه مرفه می‌داند و در نظریه وی جایگاهی برای امکان بهره‌برداری دیگران، یعنی افراد یا گروه‌های کم بضاعت‌تر از این پیوندهای اجتماعی وجود ندارد (جان فیلد، ۱۳۸۸؛ ۳۸-۳۴).

 

۲-۱-۷-۳-رابرت پاتنام

رابرت پاتنام عالم سیاسی آمریکایی از دیگر صاحبنظران است که در دهه‌ های اخیر در رواج اندیشه سرمایه اجتماعی نقش بسزایی داشته است تا جایی که رویکرد وی ‌در باب سرمایه اجتماعی رویکردی غالب محسوب شده و رویکرد« معیار» نامیده می‌شود (شجاعی،۳۳۳:۱۳۸۷) .وی مفهوم سرمایه اجتماعی را فراتر از سطح خرد بکار می‌گیرد و به چگونگی کارکرد سرمایه اجتماعی در سطح منطقه‌ای و ملی و نوع تاثیرات سرمایه اجتماعی بر نهادهای دموکراتیک و در نهایت توسعه اقتصادی علاقه‌مند است. به همین منظور در دو مطالعه تطبیقی میان ایالت‌های مختلف در امریکا و هم‌چنین حکومت‌های تازه تاسیس ایتالیا در شمال و جنوب در دهه ۷۰، تاثیر سرمایه اجتماعی را در تقویت جامعه مدنی و کارآمدی دموکراسی از سویی و رشد و توسعه اقتصادی از سوی دیگر مورد توجه قرارداده است( توسلی، ۱۳۸۴؛۱۵). بدین صورت که مناطق دارای سرمایه اجتماعی زیاد، اجتماع مدنی زنده و پرشوری دارند و در نتیجه اقتصاد پررونق و نهادهای سیاسی فعال دارند ولی مناطق دارای سرمایه اجتماعی اندک، در عرصه اجتماع، اقتصاد و سیاست دچار مشکل‌اند.پاتنام سرمایه اجتماعی را آن دسته از عناصر  ویژگی‌های نظام اجتماعی( مانند اعتماد اجتماعی، شبکه‌های اجتماعی و هنجارها)می‌داند که هماهنگی و همکاری را در بین افراد یک جامعه برای دستیابی اهداف مشترک تسهیل می‌کند. همانطورکه مشخص است وی سرمایه اجتماعی را با سه مولفه تعریف می‌کند:

شبکه‌ها: روابط اجتماعی افراد و تعاملات آنها با یکدیگر بنیادی ترین جزء سرمایه اجتماعی از نظر  پاتام است و شبکه‌ها را به عنوان خاستگاه دو مولفه دیگر سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد و هنجارهای معامله متقابل مطرح می‌سازد و می‌گوید که شبکه‌های رسمی و غیر رسمی ارتباطات ومبادلات درهرجامعه‌ای وجوددارند که برخی ازاین شبکه‌هاافقی یامساوات‌طلب وبرخی دیگر شبکه‌های عمودی یاانحصار‌طلب قابل تفکیک ‌می‌داند. در شبکه‌های افقی شهروندانی عضویت دارند که از قدرت و وضعیت برابری برخوردار بوده و در شبکه‌های عمودی شهروندانی عضوند که در وضعیتی نابرابر نسبت به هم به سر می‌برند. از نظر وی شبکه‌های افقی در قالب مشارکت مدنی مانند انجمن‌های همسایگی، کانون‌های سرود خوانی باشگاه‌های ورزشی، احزاب مردمی و… روی می‌دهند و شبکه‌های عمودی فاقد توان لازم برای برقراری اعتماد و همکاری اجتماعی هستند که دو عامل اساس این قضیه است یکی غیر موثق بودن جریان اطلاعات در شبکه‌های عمودی نسبت به افقی است و دوم این که هنجارهای معامله متقابل و مجازاتهای مربوط به تخلف مانع از فرصت‌طلبی می‌شوند و شبکه‌های عمودی برای تعاملات عالی کمتر وضع و اجرا می‌شوند. هر چه شبکه‌های اجتماعی بویژه شبکه‌های افقی در یک جامعه بیشتر باشد مردم تمایل بیشتری به همکاری و نفع جمعی دارند.

      هنجارهای همیاری: در هر گروه اجتماعی هنجارهایی هستند که مهم‌ترین سودمندی آنها تقویت اعتماد، کاهش هزینه معاملات و تسهیل همکاری است. از نظر پاتنام مهم‌ترین این هنجارها، هنجارهای معامله متقابل هستند وی این هنجارها را مولد‌ترین اجزای سرمایه اجتماعی می‌داند این هنجار‌ها با شبکه‌های انبوهی از مبادلات اجتماعی مرتبط است و هر یک دیگری را تقویت می‌کند. وی در این‌باره می‌گوید:

«ملاک سرمایه اجتماعی اصل همیاری تعمیم یافته است من اکنون این کار را برای شما انجام می‌دهم بی‌‌آنکه چیزی فوراً در مقابل انتظار داشته باشم و شاید حتی بی‌آنکه شما را بشناسم با این اطمینان که در طول راه شما یاگیری لطف مرا پاسخ دهید».

وی در تعریف هنجارهای همیاری به دو نوع هنجار اشاره دارد:     ۱- متوازن     ۲- تعمیم‌یافته

در نوع متوازن با مبادله هم‌زمان چیزهایی با ارزش برابر مانند موقعی که همکاران روزهای تعطیلشان را با هم عوض می‌کنند اشاره دارد اما درحالت تعمیم‌یافته[۲۶] رابطه تبادلی مداومی در جریان است که در همه حال یک طرفه و غیر متوازن است اما انتظارات متقابلی را ایجاد می‌کند مبنی بر این که سودمندی که اکنون اعطا شده باید در آینده بازپرداخت گردد (غلامزاده، ۱۳۸۷:۲۲۶).

-اعتماد اجتماعی: از نظر پاتنام، شایع‌ترین شکل سرمایه اجتماعی اعتماد است که تحت عنوان «منابع اخلاقی» شناخته می‌شوند منابعی که ذخیره‌شان در حین استفاده به جای کاهش ،افزایش می‌یابد و در صورت عدم استفاده کاهش می‌یابد. وی اعتماد اجتماعی را ناشی از دو منبع می‌داند یعنی هنجارهای معامله تقابل و شبکه‌های مشارکت مدنی. بدین ترتیب که شبکه‌ها، هنجارها را تولید می‌کنند و هنجارهای تولید شده باعث ایجاد اعتماد می‌شوند: (همان؛ ۲۲۷). از نظر وی اعتماد همکاری را تسهیل می‌کند و هر چه سطح اعتماد در یک جامعه بالاتر باشد همکاری هم بیشتر خواهد شد و باز این همکاری به نوبه خود اعتماد را ایجاد می‌کند. همه چیز با توجه به شعاع اعتماد، به دو نوع اعتماد شخصی و اعتماد تعمیم یافته اشاره دارد و نوع دوم را برای جامعه سودمندتر می‌داند به نظر وی این نوع اعتماد، شعاع اعتمادراازکسانی که شخصاً می‌شناسیم فراتر می‌برد و همکاری گسترده‌تر در سطح جامعه را موجب می‌گردد.

پاتنام معتقد است که افراد در انجمن‌ها می‌آموزند که به همدیگر اعتماد داشته باشند و برای دست‌یابی به اهداف مشترک همکاری کنند. همکاری‌های موفق به تمایل برای همکاری بیشتر منجر شد و حتی به بیرون از این انجمن‌ها تسری می‌یابد. اگر بخش زیادی از مردم عضو انجمن‌های متعدد باشند این روند به کل اجتماع تسری می‌یابد که پاتنام از اصطلاح تسری یافتن[۲۹] برای این منظور استفاده می‌کند (پونتیو، ۲۰۰۴؛ ۶). وی ۲ شکل سرمایه اجتماعی را از هم مجزا می‌کند:

۱- سرمایه اجتماعی ارتباط‌دهنده یا جامع

[۳۰]- سرمایه اجتماعی درون‌گروهی یا انحصاری

سرمایه اجتماعی درون‌گروهی هویت‌های انحصاری را تقویت کرده و باعث حفظ هماهنگی می‌شود و سرمایه اجتماعی ارتباط‌دهنده، افراد متعلق به تقسیمات اجتماعی متنوع را گردهم می‌آورد. سرمایه اجتماعی درون‌گروهی برای تعامل‌های خاص و انتقال همبستگی سودمند است و هم‌چنین در نقش یک نوع چسب اجتماعی قوی اجتماعی برای حفظ وفاداری درون‌گروهی قوی و تقویت هویت‌های مشخص عمل می‌کند.اتصالات ارتباط‌دهنده برای اتصال به ابزارها و امکانات خارجی و نشر اطلاعات مفیدند و یک بینش جامعه‌شناختی فراهم می‌آورند که می‌توانند هویت‌ها و تعاملات وسیع‌تری را بوجود آورند (پاتنام، ۲۰۰۰، به نقل از جان فیلد، ۱۳۸۸؛ ۵۶). سرمایه اجتماعی درون‌گروهی حول خانواده، دوستان صمیمی و سایر خویشاوندان نزدیک بنا شده است اما سرمایه اجتماعی ارتباط‌دهنده به جای آنکه یک گروه کوچک و محدود را تقویت کند به ایجاد هویت‌های وسیع‌تر و بده‌بستان گسترده‌ گرایش دارد و افراد را به آشنایان دورتری که در حلقه‌هایی غیر از حلقه خودشان قرار دارند ارتباط می‌دهد.

اصولاً این اتهام بر پاتنام وارد است که یک تعریف دورانی از سرمایه اجتماعی ارائه داده است و از ارائه توضیحی برای تولید و حفظ سرمایه اجتماعی ناتوان است و اهمیت پیوندعلی مرتبط‌کننده اعتماد و شیکه‌ای گسترده از انجمن‌ها را درک نمی‌کند. از سوی دیگر پاتنام به علت مثبت‌انگاری بیش از حد زیر سؤال می‌رود چرا که وی سرمایه اجتماعی را درمان بسیاری از دردهای جامعه می‌داند و بنا به قول میسنرتال تصویری رمانتیک شده از اجتماع ارائه کرده است و این مطلب را که شبکه‌ها می‌توانند هم اعتماد و هم بی‌اعتمادی پرورش دهند درک نکرده است (همان؛ ۶۴).

 

۲-۱-۷-۴-فرانسیس فوکویاما

وی نیز مانند پاتنام سرمایه اجتماعی را در سطح کلان مورد بررسی قرار داده است و مؤلفه‌های مورد بحث پاتنام (اعتماد، هنجارها و شبکه‌های مشارکت مدنی) در بحث وی نیز تکرار شده است. فوکویاما بیش از همه محققان به جهت تأکید بر اعتماد و تحقیق در مورد اثرات اقتصادی آن معروف است. پسی معتقداست که فوکویاما کوشیده است تا عملکرد اقتصادی جوامع گوناگون را براساس سطوح مختلف اعتمادمقایسه کند زیرا سطح اعتماد موجود در جامعه تبیین‌کننده درجه دموکراسی و توانایی جامعه برای رقابت در عرصه اقتصادی است (شارع‌پور، ۱۳۸۲؛ ۲۱).

از نظر وی سرمایه اجتماعی بر پایه ارزش‌ها و هنجارهای مشترک در یک اجتماع و هم‌چنین بر تمایل به جایگزینی منافع شخصی با منافع گسترده‌تر استوار است. ارزش مشترک به بازیگران اجازه می‌دهد که به یکدیگر اعتماد کنند و بر پایه همین اعتماد به فردامکان می‌دهد تا با دیگران معاشرت کنند و از این طریق به ظهور سرمایه اجتماعی می‌ انجامد. وی در رابطه با سرمایه اجتماعی، هنجارهای اجتماعی را به دو بخش تقسیم می‌کند:

- هنجارهای مولد سرمایه اجتماعی

- هنجارهای غیر مولد سرمایه اجتماعی

هنجارهای مولد به ارتقای همکاری میان اعضای گروه منجر می‌شود و اساساً سجایایی چون صداقت، ادای تعهدات و ارتباطات دوجانبه می‌باشد. اما هنجارهای مولد سرمایه اجتماعی برخلاف هنجارهای مولد سرمایه اجتماعی کمکی به ارتقای همکاری میان اعضای گروه نخواهد کرد پس ممکن است در جامعه‌ای سرمایه اجتماعی و اعتماد متقابل را ببینیم ولی هنجارهای قوی آن از نوع غیرمولد سرمایه اجتماعی باشد مثل عدم اعتماد به دیگران، جامعه‌ای که افراد حتی نباید به پدر و مادر خویش اعتماد کنند دارای یک هنجار غیرمولد سرمایه اجتماعی است (نوابخش، ۱۳۸۷؛ ۵) مانند هنجارهایی که در گروه مافیا رایج است که حتی به پدر و مادر خود هم اعتماد نکن.از دید فوکویاما خانواده یکی از منابع اصلی برای تولید سرمایه اجتماعی در سطح جهانی محسوب می‌شود که باعث می‌شود زمینه پیوند و اعتماد بین افراد بوجود بیاید و زوال آن کاهش سرمایه اجتماعی در جامعه را بدنبال خواهد داشت و معتقد است که رواج الکلیسم، افزایش جرم و جنایت، خودکشی، فرزندان نامشروع و کاهش مشارکت‌های مدنی و کاهش اعتماد در جامعه آمریکا نتیجه زوال خانواده است.وی معتقد است که سرمایه اجتماعی نظامی از ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی را فراهم می‌سازد که بواسطه آن جامعه از فروپاشی اخلاقی و مبتلا شدن به انواع انحرافات اجتماعی مصون می‌ماند و سلامت اجتماعی، سبب رشد اقتصادی خواهد شد.

یکی از مفاهیم مهم در دیدگاه فوکویاما، مفهوم سرمایه ارتباطی است و بدین معنی است که علاوه بر هنجارها و ارزش‌های مشترک باید به متغیرهای واسطه‌ای مانند شعاع اعتماد، انسجام داخلی گروه، داشتن ارتباط مؤثر با گروه‌های دیگر نیز توجه کرد و بیان می‌دارد که برای تقویت سرمایه اجتماعی، منابع درون‌گروهی کافی نیستند و باید به منابع بیرون‌گروهی یا بعبارتی سرمایه اجتماعی ارتباطی نیز توجه کرد (غفاری، ۱۳۸۸؛ ۸۲).

از جمله ابتکارات فوکویاما درسنجش سرمایه اجتماعی استفاده از روش جایگزینی است که می‌توان سرمایه اجتماعی را با شاخص‌هایی نظیر میزان جرم و جنایت، فروپاشی خانواده، مصرف مواد مخدر، خودکشی، فرار از مالیات و … و با بهره گرفتن از روش‌های غیر مستقیم مورد اندازه‌گیری قرار داد. فرض بر این است که چون سرمایه اجتماعی وجود هنجارهای رفتاری مبتنی بر تشریک مساعی را منعکس می‌کند، انحرافات اجتماعی نیز بالفعل بازتاب عدم وجود سرمایه اجتماعی خواهند بود.

۲-۱-۷-۵-آنتونی گیدنز

نقطه آغازین هستی‌شناسی گیدنز دیالکتیک میان فعالیت‌ها و شرایط است که در زمان و مکان رخ می‌دهد (ریتزر، ۱۳۸۵؛ ۴۸۸). اعتماد به شیرازه زمان و مکان مربوط می‌شود زیرا اعتماد یعنی تعهد دادن به شخص، گروه یا نظام در طول زمان آینده، اعتماد یک اندیشه مدرن است.وی مفهوم اعتماد را با ریسک و مخاطره مرتبط می‌سازد و این مفهوم در نظر وی ارزش اساسی دارد چنانچه وی مدرنیته متأخر را فرهنگ مخاطره می‌نامد. اعتماد به یک شخص، یا به یک نظام به معنی انطباق با ریسک است در حالی که قبول ریسک نمی‌تواند به معنی ایجاد اعتماد باشد (گیدنز، ۱۳۷۷؛ ۱۷۶-۱۷۵).

از دیدگاه گیدنز اعتماد در نظام‌های ماقبل مدرنیته متأخر از نوع پایبندی‌های چهره‌دار و مبتنی بر هم‌حضوری است حال آنکه در مدرنیته متأخر اعتماد غیرشخصی و به دیگران ناشناس یا به عبارت دیگر «بی‌توجهی مدنی» جنبه بنیادی روابط اجتماعی بین افرادی است که از ماهیت رشد یابنده نظام‌های انتزاعی ریشه گرفته‌اند (همان؛ ۱۴۴).

آنتونی گیدنز بین دو نوع اعتماد تمایز قائل می‌شود: اعتماد به افراد خاص و اعتماد به افراد یا نظام‌های انتزاعی.

اعتماد به نظام‌های انتزاعی دربرگیرنده آگاهی از مخاطره و فرد مورد اعتماد است. در حالی که کنشگر می‌تواند به راحتی در مورد میزان ارزش اعتماد به افراد خاص قضاوت کند (براساس اطلاعات مربوط به تاریخچه آن فرد، انگیزه‌ها و شایستگی‌های او)، می‌تواند درباره میزان ارزش اعتماد نسبت به دیگران تعمیم‌یافته نیز دارای ایده‌ها و باورهایی باشد. افراد هم‌چنین می‌توانند درباره میزان ارزش اعتماد نسبت به نظام‌های انتزاعی نظیر نهادها نیز دارای باورهایی باشند از این فرایند می‌توان با سطح اعتماد نهادی نام برد. این همان چیزی است که گیدنز آن راایده اعتماد به «نظام‌های تخصصی» می‌نامد. ممکن است کنشگر نسبت به فردی که اتومبیل یا خانه او را ساخته است شناختی نداشته باشد ولی نسبت به نظام استاندارد تنظیم قواعد و قوانین، نظارت و کنترل کیفیت دارای میزانی از اعتماد باشد که گیدنز آن را تحت عنوان پدیده «از جاکندگی» یاد می‌کند که خصلت جامعه مدرن است. در چنین حالتی مردم بدنبال علائم و نشانه‌ها هستند و به مارک‌ها توجه می‌کنند در حالی که نمی‌دانند وسایل و ابزارها را چه کسانی ساخته‌اند، کجا ساخته‌اند و … در واقع محلیت از بین رفته است و امور حالت انتزاعی پیدا کرده‌اند و اعتماد به انتزاعیات تقویت شده است. به اعتقادوی پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک وایمان مردم به این پیشرفت‌هاو هم‌چنین نقش نهادهایی چون آموزش و پرورش و وسایل ارتباط جمعی در این زمینه بسیار تأثیرگذار بوده است

۲-۱-۷-۶-تئوری شکاف ساختاری

این تئوری در سال ۱۹۹۲ توسط برت برای مفهوم‌سازی سرمایه اجتماعی بکار برده شد. تأکید این تئوری بر روابط میان فرد و همکاران وی در شبکه و همین‌طور روابط میان همکاران با یکدیگر است (الوانی، ۱۳۸۵؛ ۸). منظور از شکاف در این تئوری، فقدان ارتباط میان دو فرد در یک شبکه اجتماعی است که فی‌نفسه برای سازمان مزیتی تلقی می‌شود. مطابق این تئوری اگر یک فرد در یک شبکه اجتماعی با همکارانی که با هم در ارتباط نیستند یا حداقل اندکی ارتباط دارند ارتباط برقرار کند نهایت استفاده را خواهد برد. بنابراین تقویت شبکه‌های شکاف‌دار، دارای مزایایی از جمله: ارزیابی سریع اطلاعات، قدرت چانه‌زنی مضاعف، افزایش قدرت کنترل بر منابع و نتایج است.پیوندهای ساختاری می‌تواند برای بهبود عملکرد سرمایه اجتماعی مؤثر واقع شود. برای نمونه مشارکت در اجرای برنامه‌های پرداخت مشترک حق بیمه می‌تواند در زمان بازپرداخت از طرف شرکت بیمه مؤثر واقع شود (تاج‌بخش، ۱۳۸۴؛ ۳۱). این تئوری فرض می‌کند که بازارها، سازمان‌ها و افرادی که در ارتباط با هم هستند در صورتی که روابط میان آنها ساختار نیافته، بی‌نظم و تعریف نشده باشد بعنوان یک سرمایه سودآور برای آنها تلقی می‌شود و هر چه ارتباط میان آنها منظم‌تر و ساختارمندتر باشد از این سرمایه کاسته می‌شود. بطور کلی رسمیت و قانون‌مند بودن ساختاری با سرمایه اجتماعی در تعارض است.

[۱]- Bonding

[۲]- Brinding

[۳]- Linking

[۴]- Institutional

[۵]- Bowling alone

[۶]- Radius of trust

[۷]- Portes & Landolt

[۸]- Fine

[۹]- Erikson

[۱۰]- Rubio

[۱۱]- Alenjandro Portes

[۱۲]- Free riding

[۱۳]- Downward leveling of norms

[۱۴]- Durlauf

[۱۵]- James Coleman

[۱۶]- Pierre Bourdieu

[۱۷]- Economical Capital

[۱۸]- Cultural

[۱۹]- Embodied state

[۲۰]- Objectived state

[۲۱]- Institutionalized state

[۲۲]- Social capital

[۲۳]- Symbolic capital

[۲۴]- Robert Putnam

[۲۵]- Blanced reciprocity

[۲۶]- Generalized reciprocity

[۲۷]- Radius of trust

[۲۸]- Generalized trust

[۲۹]- Spillorer

[۳۰] - Bridging

[۳۱]- Bonding

[۳۲]- Francis Fukuyama

[۳۳]- Pessey

[۳۴]- Bridging social capital

[۳۵]- Anthony Giddens

[۳۶]- Civil in attention

[۳۷]- Structural  Hole Theory

[۳۸]- Burt

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

 [ 01:12:00 ق.ظ ]




تئوری منابع اجتماعی

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

نان لین با طرح این تئوری مشخصاً این مسئله را مطرح کرد که پیوند‌های موجود در شبکه بدون وجود منابع داخل آن کارآمد نمی‌باشد و دست‌یابی به منابع اجتماعی و استفاده از آن (منابع نهفته در شبکه‌های اجتماعی) می‌تواند به موفقیت‌های اجتماعی اقتصادی بهتر منجر شود. بر همین اساس لین سرمایه اجتماعی را به مثابه منابع نهفته در ساختار اجتماعی تعریف می‌کند که با کنش‌های هدفمند قابل دسترسی یا گردآوری است.

عکس مرتبط با اقتصاد

«سرمایه اجتماعی عبارتست از سرمایه‌گذاری و استفاده از منابع نهفته در دل روابط اجتماعی برای نیل به منافع مورد انتظار» (لین، ۲۰۰۰، به نقل از شارع‌پور، ۱۳۸۹؛ ۵).

بدین ترتیب از نظر وی سرمایه اجتماعی از سه جزء تشکیل شده است:

- منابع نهفته در ساختار اجتماعی

- قابلیت دسترسی افراد به این گونه منابع اجتماعی

دانلود پایان نامه

- استفاده یا گردآوری این گونه منابع اجتماعی در کنش‌های هدفمند(لین،۱۹۹۹،به نقل از توسلی، ۱۳۸۴؛ ۱۰).

از این نظر منابع موجود در درون شبکه می‌توانند بعنوان یک سرمایه محسوب گردد، بعنوان مثال چنانچه  اعضای شبکه دارای منابع زیادی از جمله ثروت، قدرت، تحصیلات عالیه و … باشند اما این منابع تنها در این صورت سرمایه محسوب می‌گردد که فرد به آن منابع نیاز داشته باشد و در راه رسیدن به هدف به وی یاری رسانند.از نظر وی سرمایه اجتماعی به صورت دو نوع کنش ابزاری و اظهاری برگشت پیدا می‌کند. کنش ابزاری در جستجوی کسب منافعی است که کنشگر پیش از این مالک آن نبوده است. این شکل کنش دارای سه نوع برگشت اقتصادی (ثروت)، برگشت سیاسی (قدرت) و برگشت اجتماعی (شهرت) است و کنش اظهاری درصدد حفظ و تثبیت منابعی است که کنشگر پیش از این از آن برخوردار بوده و می‌خواهد از هدر رفتن آن منابع جلوگیری کند این کنش دارای سه نوع برگشت است که شامل سلامت جمعی، سلامت روانی و رضایت از زندگی است. عواملی که می‌توانند که موجب برگشت‌های ابزاری و اظهاری شوند متفاوت هستند باز بودن شبکه‌ها و روابط اجتماعی، احتمال دسترسی به پل‌های ارتباطی و بکارگیری آنها دست‌یابی به منابع از دست رفته در چرخه اجتماعی را افزایش می‌دهد و فرصت برگشت‌های ابزاری را بیشتر می‌کند. از طرف دیگر هر چه شبکه روابط اجتماعی را افزایش می‌دهد و فرصت برگشت‌های ابزاری را بیشتر می‌کند. از طرف دیگر هر چه شبکه روابط اجتماعی انسانی از روابط صمیمانه و دوجانبه پربار باشد احتمال بهره‌مندی از افرادی که دارای منافع و منابع مشترک هستند و احتمال حفظ منابع موجود و برگشت‌های اظهاری افزایش می‌یابد.(نان لین، ۲۰۰۱،به نقل از جواهری، ۱۳۹۰؛۷)

لین در مقایسه سرمایه اجتماعی با دیگر اقسام سرمایه، سرمایه اقتصادی و انسانی را شکل‌های شخصی سرمایه‌ می‌داند، حال آنکه برای سرمایه اجتماعی عنوان دارایی ارتباطی را بکار می‌برد. سرمایه‌گذاری در این شکل سرمایه، نه بر روی فرد بلکه بر روی روابط صورت می‌گیرد یعنی افراد برای دست‌یابی به سود در تعاملات و شبکه‌سازی شرکت می‌کنند.

۲-۱-۷-۸-تئوری پیوندهای ضعیف

مطابق این تئوری هر چه شدت و استحکام روابط میان اعضای یک شبکه بیشتر باشد ارزش سرمایه اجتماعی کمتر و بالعکس هر چه شدت و استحکام این روابط ضعیف‌تر باشد نشان دهنده سرمایه اجتماعی بیشتر است.

واضع این تئوری گرانو وتر است و معتقد است که می‌توان سرمایه اجتماعی را از نظر تکرار، شدت و شمولیت انواع مختلف روابط مانند دوستی‌ها، همکاری‌ها مورد سنجش قرار داد. شدت استحکام روابط یک گروه اجتماعی در داخل گروه موجب تضعیف روابط اعضای آن گروه با بیرون می‌شود. وی معتقد است که روابط منسجم‌ میان اعضای یک گروه منجر به روابط ضعیف با اعضای گروه‌های خارجی شده و سرمایه اجتماعی کاهش می‌یابد و در مقابل، پیوندهای ضعیف درون‌گروهی موجب ایجاد روابط با افراد و گروه‌های خارجی شده و به ایجاد سرمایه اجتماعی می‌ انجامد (الوانی، ۱۳۸۵؛ ۸).

براساس نظر گرانووتر قدرت یک پیوند ترکیبی خطی از زمان صرف شده در تعامل، شدت عاطفی، صمیمیت (اعتماد دوجانبه) و خدمات دوجانبه‌ای است که در یک پیوند وجود دارد. بنابراین پیوندهای ضعیف می‌توانند از نظر کسب منابع اجتماعی (مانند اطلاعات) مهم باشند و نبایستی آنها را کم‌اهمیت دانست چرا که این پیوندها منبع اطلاعات، انجام دادن کار، گذراندن اوقات فراغت، ارتباط، درگیری اجتماعی و لذت هستند (کاستلنر، ۲۰۰۱، به نقل از محسنی، ۱۳۸۵؛ ۸۲).

۲-۱-۷-۹-وولکاک و نارایان

وولکاک و نارایان با بهره گرفتن از دیدگاه هم‌افزایی برای بررسی جامع‌تر سرمایه‌ اجتماعی، آن را در سه بعد مورد ارزیابی قرار می‌دهند، این ابعاد عبارتند:

۱- سرمایه‌ اجتماعی محدود یا درون‌گروهی

۲- سرمایه‌ اجتماعی اتصالی یا برون‌گروهی

۳- سرمایه‌ اجتماعی ارتباطی

سرمایه‌ اجتماعی محدود به پیوندهای اجتماعی اشاره دارد که بر تشابه و صمیمت استوار هستند. در این بعد از سرمایه اجتماعی بر منابع شخصی محدود مثل پیوندهای خانوادگی، همسایگی و پیوندهای دوستی نزدیک تأکید می‌گردد. این نوع از سرمایه اجتماعی دو کارکرد اساسی می‌تواند داشته باشد، یکی این که مانند چسب اجتماعی همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند، دیگر این که بده‌ بستان‌های خاص درون‌گروهی را تقویت می‌کند.

   سرمایه اجتماعی برون‌گروهی به آن نوع ارتباطی اشاره دارد که در بین افراد به جای اتکاء به نزدیکی‌های شخصی و هویت مشترک، بر علایق مشترک متکی است. نمودهای عمده این بعد از سرمایه‌ اجتماعی را می‌توان در شبکه‌های اجتماعی و عضویت در انجمن‌ها و گروه‌های غیرمحلی مشاهده نمود. تقویت اتصال با منابع خارجی و تسهیل انتشار اطلاعات دو کارکرد اصلی سرمایه اجتماعی اتصالی هستند.

سرمایه اجتماعی ارتباطی بطور خاص به پیوندهای اجتماعات و افراد با قدرت رسمی اشاره دارد و بطور عام به ارتباطات بین افراد و گروه‌هایی اشاره دارد که در ساختار قدرت موقعیت‌های متفاوتی را اشغال می‌کنند. این نوع پیوندها در ارتباط با اعتماد به حکمرانی و نظام‌های کارشناسی هستند. برخلاف دو نوع قبلی این نوع سرمایه صرفاً بر ارتباطات عمودی اشاره دارد. کارکرد اصلی این سرمایه را باید در دسترسی افراد و گروه‌ها به بخش‌های مختلف دولتی و غیردولتی، تجاری و بازرگانی دید (غفاری، ۱۳۸۸؛ ۸۴-۸۲).

 

 

۲-۱-۷-۱۰-کریستین گروتیت

وی از دیگر افرادی است که به بحث سرمایه اجتماعی توجه داشته است وی هنجارهای موجود در جامعه را که در تنظیم رفتارهای بین شخصی بکار میرود بعدی از سرمایه اجتماعی تلقی می کندومجموعه روابط متقابل رسمی،قوانین سیاسی،مقررات قضایی،حاکمیت قانون ،آزادیهای سیاسی ،شهروندی ،وجود اطلاعات شفاف و مکانیسم های دست یابی به اطلاعات مربوط به انتظارات و تعهدات در رفتار را سرمایه اجتماعی تلقی می کند. گروتیت (۲۰۰۷)برای مطالعه سرمایه اجتماعی در سطح کلان در یک کشور ،معرف هایی مانند تعداد و نوع انجمن ها و نهادهای محلی ،میزان عضویت افراد در انجمن ها ی محلی،میزان مشارکت افراد در تصمیم گیریهای جمعی ،میزان انسجام و همگنی بودن انجمن ها و انسجام درونی آنها ،میزان فعالیت افراد در انجمن های داوطلبانه ،درک مشترک از همدیگر در اجتماع محلی،میزان اعتماد در واحدهای تجاری،میزان اعتماد داوطلبانه به روابط شبکه های حمایت کننده ازافراد،میزان هزینه خانواده برای دادن هدایا و میزان بخشش از ارث ارئه کرده است(نصیری،۵۸:۱۳۸۸).

۲-۱-۷-۱۱-پاملا پاکستون

پاکستون در تلاشی بلند پروازانه برای ترکیب بعد هنجاری و ساختاری شبکه های اجتماعی ،سرمایه اجتماعی را متشکل از دو جزء مختلف که هر کدام می توانند مستقل از دیگری عمل کنند تعریف کرده است.مولفه های تعریف وی عبارتند از:

عکس مرتبط با شبکه های اجتماعی

الف)میزان پیوستگی های انجمنی(زندگی انجمنی)در بین افراد یا ساختار شبکه ای عینی

ب)پیوند های عینی بین افراد مشابه

او برای نشان دادن استقلال این دو مولفه جدولی ساده ارائه کرده است که تاثیرات این دو مولفه مختلف رااز هم جدا میکند به اعتقادوی سرمایه اجتماعی زمانی وجود داردکه هر دو متغیر در سطح بالایی باشند.اگر پیوستگی های انجمنی بالا باشد ولی پیوندهای ذهنی ضعیف باشد کنش گران ممکن است به راه های دیگری (خیلی گران تر)برای تامین همکاری ،از جمله عقد قراردادرسمی متوسل شوند.اگر پیوندهای ذهنی زیاد بوده ولی پیوستگی های انجمنی در سطح پایین باشد،حسن نیت وجودنخواهد داشت به احتمال زیاد برای غلبه بر موانع همکاری موثرنیازمند واسطه هایی خواهیم بود.

پاکستون هم چنین بین تاثیرات سرمایه اجتماعی در سطح فردی و تاثیرات آن در سطح اجتماعی تمایز قائل شده است .قطعا وی تنها فردی نیست که این تمایز را قائل می شود اما بیان میکند که این مفهوم را می توانیم به جای این که در یک سطح در نظر بگیریم انرا چند سطحی در نظر بگیریم .بنابراین نکته مهم آن است که لازم نیست سرمایه اجتماعی درون یک گروه واحدرابطه مثبتی باسرمایه اجتماعی در سطح اجتماع داشته باشددرواقع سرمایه اجتماعی قوی درون گروهی ممکن است اثر منفی بر وجود پیوندهای مستحکم در سطح اجتماع گسترده داشته باشد.برای نمونه پیوندهای صمیمی ایجاد شده در داخل دو سنت مذهبی اصلی در ایرلند شمالی که عموما باعث همکاری خیلی موثر کاتولیک با طرفدارن کاتولیک و طرفداران پروتستانها با طرفداران پروتستان شده است،موجب ممانعت از ایجاد سرمایه اجتماعی بین دو گروه شده است (جان فیلد،۱۱۰:۱۳۸۶).

۲-۱-۷-۱۲-کاکس

سرمایه اجتماعی را بعنوان “نوعی اتصال اجتماعی تارو پود بافتار اجتماعی در نظر می گیرد که در برگیرنده تعاملات بیشماری است که زندگی شخصی و عمومی را شکل می بخشد دراین تعریف سرمایه اجتماعی به مثابه عقله ها،تعلقات و گره هایی است که بافتار اجتماعی را استحکام می بخشد (شریفیان ثانی،۸۵:۱۳۸۴).

این تعریف مارا به اولین تعلقات و پیوند های موجود انسان با اطرافیان و محیط پیرامون رهنمون می سازد.کاکس با تکیه بر عامل اعتماد بعنوان شاخص سرمایه اجتماعی این نکته را خاطر نشان می سازد که در صورت وجود اعتماد میان افرادواجتماعات روابط اعضای خانواده ،دوستان،همسایگان،همکاران و اجتماعات موثرتر خواهد بود. در صورت فقدان اعتمادیا عدم پیروی از قوانین، رفتارهای ضد اجتماعی ،جرم ،خودکشی و سایر مسایل اجتماعی راهمراه خواهد داشت (همان:۸۹).

آنچه کاکس آنرا اتصال اجتماعی (social glue) تعبیر می کند چیزی است که “ما را به هم پیوند می دهد و برحسب هویت های جمعی که در آن پرورش یافته و شرکت داشته ایم تعریف می کند"به تعبیری می توان گفت هویت های جمعی به مثابه طرح و نگاری است که بر بافتار اجتماعی نقش می بندد.رسیدن به یک هویت جمعی از عناصر اصلی و ملزومات تشکیل سرمایه اجتماعی محسوب می شود. تعلقات اولیه نسبت به والدین و اطرافیان بارشدواجتماعی شدن بیشتر فرد، فرایند شکل گیری هویت جمعی راممکن می سازد. فرآیندهمانند سازی با دیگران بواسطه نوعی ارجاع به اجتماع زمانی صورت میگیرد که تعلق مطمئن ،احساس امنیت،اعتماد و همدلی در فرد شکل گرفته باشد تا بتواندآن را به سایر افراد اجتماع تعمیم دهد.(همان:۹۰).

[۱]- Social Resource Theory

[۲]- Nan Lin

[۳]- Week Ties Theory

[۴]- Granovetter

[۵]- Linear Combination

[۶]- Intimacy

[۷]- Mutual Confiding

[۸]- Civic Engagement

[۹]- Woolcock & Narayan

[۱۰]- Synergy

[۱۱]- Bonding Social Capital

[۱۲]- Bridging

[۱۳]- Linking Social Capital

[۱۴]- Christian grootate

[۱۵]- pamela Paxton

[۱۶]- cox    

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

 [ 01:12:00 ق.ظ ]




کیفیت زندگی

۲-۲-۱- تاریخچه

علاقه‌مندی به بررسی عوامل موثر بر خشنودی و رفاه انسان پیشینه‌ طولانی در تاریخ زندگی بشر دارد. در واقع این که چگونه باید و می‌توان زیست تا بهترین منفعت را از زندگی کسب کرد شاید به قدمت قابلیت آدمی برای اندیشه در مورد آینده و عبرت گرفتن از گذشته باشد. با این حال اگر بخواهیم یک دوره تاریخی خاصی را به عنوان نقطه شروع مشخص سازیم باید ردپا و تاریخچه مفهوم کیفیت زندگی را ماند بسیاری از علوم به یونان باستان نسبت داد. ارسطو در ۳۸۵ سال قبل از میلاد مسیح از رابطه بین کیفیت زندگی هنگام شادی و ارزشهای ذهنی افراد سخن می‌گوید. در عین حال به تفاوت مفهومی شادی در افراد مختلف پرداخته است و بیان داشته که سلامتی که باعث شادی در یک فرد بیمار می‌شود با ثروت که فرد فقیری را شاد می‌کند یکسان نیست و بطور مشخص بیان داشته که شادی نه تنها برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد بلکه برای یک فرد نیز در شرایط متفاوت معنی یکسانی نخواهد داشت (‌نجات،‌۱۳۸۷؛۵۷) .اما در خصوص این که چه کسی اولین بار بطور اخص به بررسی در این‌باره پرداخته اختلاف نظر وجود دارد. به روایتی اولین اثر مهم درباره کیفیت زندگی از اگبرن می‌باشد که درباره حیات روستایی درباره ایالات متحده نوشته شده است ( نوغانی، ۱۳۸۷؛ ۱۱۲). همچنین آورده‌اند که آرتورسیسیل پیکو در اثر خویش بنام« اقتصاد رفاه» برای اولین‌ بار به این مقوله پرداخته که بیشتر به شاخص‌های مادی کیفیت زندگی توجه داشته ولی در اواخر دهه ۱۹۵۰ با توجه به ابعاد غیر مادی آن مجدداً توسط گالبرایت مطرح شده است(‌فرخی،‌۱۳۸۷؛‌۵).

عکس مرتبط با اقتصاد

اما آنچه که مشخص است آن است که توجه به مقوله کیفیت زندگی محصول قرن بیستم است.کیفیت زندگی از جمله مسائلی است که ابتدا باگسترش همه جانبه تکنولوژی و فرایند صنعتی شدن در کشورهای غربی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت بعد از جنگ جهانی دوم، گسترش روزافزون فرایند صنعتی شدن که خود را با تولید انبوه کالاها و خدمات متنوع  در بعد کمی نشان می‌دهد مشکلات زیادی برای بشر به همراه آورد. زیرا علی‌رغم اینکه کالاها و فرآورده‌ها و تسهیلات زندگی مادی به وفور در جامعه تولید و فراهم شده بوداماجامعه انسانی ازلحاظ جنبه‌های بوم‌شناختی وروان‌شناختی با مسائل فراوانی هم‌چون آلودگی هوا، تخریب محیط زیست و به تبع آن فشارهای روحی و روانی روبه شد و شرایط زندگی بشر چندان مطلوب نبود لذا همین‌امر اندیشمندان را بر آن داشت تا به نقدوارزیابی هدف‌های رشد و توسعه و توجه به مقوله کیفیت زندگی به عنوان راه‌حلی برای ارتقاء شرایط زندگی وبهبودکیفی انسان بپردازند چرا که این عدم توجه سبب کاهش رضایتمندی از زندگی در بین شهروندان و در نتیجه تحلیل رفتن نیروی انسانی مولد و توانمندخواهد شدو پایین بودن سطح کیفیت زندگی یکی از عوامل که در افزایش آسیب‌های اجتماعی می باشد. از جمله واکنش‌ها در مقابل پیامدهای رشد اقتصادی مبتنی بر صنعت‌گرایی خشن و تولید ناخالص انتشار گزارش هشدار دهنده باشگاه رم در سال ۱۹۷۲ است که به پیامدهای تباهی منابع تجدید‌ناپذیر محیط زیست، پیامدهای منفی ناشی از رشد اقتصادی نظیر گسترش فقر، پیامدهای شهرنشینی، افزایش بی‌رویه جمعیت، بحران اقتصادی انتقاد شده است .در واقع توجه به مقوله کیفیت زندگی واکنشی بود علیه چیرگی شاخص‌های اقتصادی و بازتابی از آگاهی بشر نسبت به محدودیت‌های رشد و جنبه‌های تباهی آور صنعتی شدن که بنیادی‌ترین شکل این خودآگاهی ، بعد منابع طبیعی یا بعد محیط زیست انسان است.

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

« قهر وغلبه‌ایی که از سوی بشر بر طبیعت و محیط زیست اجتماعی او تحمیل می‌شود فرایند بیماری و شری است که وجدان بشر اینک بر ضدآن برانگیخته شده و مفهوم ناپرورده کیفیت زندگی بازتابی است فکری از این برانگیختگی واعتراض بشر»( نراقی، ۱۳۵۷؛۱۳).

با توجه به آنچه که گذشت ما شاهد نوعی تغییر پارادایم از توجه صرف اقتصادی به سمت توجه به مفاهیم توسعه هستیم که بقول استیگلیتز درگذاراز پارادایم جدید،توسعه مقوله‌ای اجتماعی و مشارکتی در نظر گرفته می‌شود که:

«گفتگوی آزاد و مشارکت مدنی فعال و انعکاس صدای افراد در تصمیماتی که بر زندگی تاثیر‌گذار است را نیز شامل می‌شود» (به نقل از غفاری، ۱۳۸۸؛۹۹).هم‌چنین بنت این تغییر رویکرد به کیفیت زندگی را گذر از فرایند محوری به پیامد محوری تعبیر می‌کند. در رویکرد فرایند محوری سوال اساسی از چگونگی عمل کردن سیاست‌ها و برنامه‌ها است اما رویکرد پیامد محور بر این سوال تمرکز دارد که آیا سیاست‌ها و برنامه‌ها بر کیفیت زندگی تاثیر دارند یا خیر ( همان؛ ۱۰۰). در این نگرش کیفیت زندگی به عنوان برونداد نهایی برنامه‌های توسعه در نظر گرفته می‌شود که بهبود ابعاد عینی و ذهنی زندگی را در بر می‌گیرد. نقطه اوج نیز تغییر رویکرد را می‌توان در پی صدور بیانیه امستردام در اواسط دهه ۱۹۹۰ مشاهده کرد که مولفه‌های مربوط به توسعه اجتماعی نظیر سرمایه اجتماعی، همبستگی اجتماعی و… به ادبیات توسعه راه یافت و با تاکید سازمان ملل، بهزیستی اجتماعی و کیفیت زندگی در راس اهداف توسعه قرار گرفت.

در ایران برای اولین بار موضوع کیفیت زندگی بار در سمینار رفاه اجتماعی که از سوی دبیرخانه شورای عالی رفاه اجتماعی در سال ۱۳۵۵ برگزار شد مطرح گردید. که در این سمینار ۵ کمیته در زمینه‌های مختلف فعالیت داشتند که کمیته سیاست‌های رفاهی و کیفیت زندگی یکی از آنها بوده است و مسئولیت او از آن بر عهده آقای احسان نراقی بوده است (‌فرخی،۱۳۸۶؛۱۱۰).

۲-۲-۲- مفاهیم مرتبط:

مفهوم کیفیت زندگی مانند مفاهیم اجتماعی یک امر نسبی است و تعریف آن نه تنها در نظر صاحب‌نظران بلکه در نزد هر یک از شهروندان و افراد عادی متفاوت خواهد بود و نمی‌توان به تعریفی مطلق و جهان‌شمولی از آن دست یافت بطوریکه به تعداد مردم دنیا، تعریف در مورد کیفیت زندگی می‌تواند وجودداشته باشد. فارکوهار کیفیت زندگی را یک مفهوم مساله‌ساز و گیج کننده می‌داند چرا که افراد مختلف مسائل را متفاوت درک می‌کنند( به نقل از نوبخت، ۱۳۸۹؛۴). لذا دژان و تباویا در تایید این مدعابیان می‌کنند که کیفیت زندگی بطور پیچیده‌ای با آن چه که به زندگی معنا می‌دهد ارتباط دارد و ادراک آنچه که به زندگی معنا می‌دهد در بین افراد متفاوت خواهد بود لذا برای بعضی از افراد زنده بودن مهم است در حالی که برای برخی دیگر داشتن زندگی با معنا، وجود تعاملات و استقلال  دارای اهمیت است ( لینترن و همکاران ۲۰۰۱، به نقل از سعیدی، ۱۳۹۰؛۱۵). بنابراین بنا به ابعاد و ماهیت متفاوتی که این سازه دارد تعابیر متفاوتی از کیفیت زندگی بکار رفته بعنوان مثال اقتصاددانان مفهوم مطلوبیت را به جای کیفیت زندگی بکار می‌برند و یا روانشناسان از اصطلاحات رضایتمندی و شادکامی استفاده می‌کنند. هم چنین کیفیت زندگی به شکل وسیعی با مفهوم رفاه اجتماعی ارتباط پیدا می‌کند. اگر چه در مورد رفاه نیز اتفاق نظر وجود ندارد ولی رفاه مفهومی است که توصیف کننده بهزیستی، تامین زندگی و فقرزدایی است و لذا در ارتباط تنگاتنگی با مفاهیمی چون عدالت اجتماعی قرار می‌گیرد و سیاست‌های رفاهی باید در جهت افزایش بهزیستی و تامین زندگی افراد تدوین شوند.

اصطلاح کیفیت زندگی یک مفهوم بین رشته‌ای در روان‌شناسی، پزشکی، اقتصاد و جامعه‌شناسی است. نتایج یک پژوهش از سوی موسسه اطلاعات ( ISI) نشان دادند که بین سالهای ۱۹۸۲تا ۲۰۰۵ بیش از ۵۵۰۰ مقاله علمی از اصطلاح کیفیت زندگی استفاده کرده‌اند(‌کاستانزا و همکاران، ۲۰۰۷ ،به نقل از سعیدی،۱۳۹۰؛۱۳).تعاریف وجنبه‌های متفاوتی برای کیفیت زندگی توسط صاحبنظران بیان شده است. کلمه کیفیت زندگی از لغت QUALITY به معنای چگونگی استخراج شد و معنای تحت‌اللفظی آن چگونه زندگی کردن است لذا دربرگیرنده تفاوت‌های ویژه برای هر فرد است که از دیگر افراد متمایز می‌شوند( نراقی، ۱۳۵۷؛۱۲) در دایره‌المعارف او گارداف بورگاتا کیفیت زندگی را این طور تعریف شده است:

« کیفیت زندگی به عنوان درک شخصی فرد در زندگی در ارتباط با اهداف، توقعات ،انتظارات و نگرانی‌های وی تعریف می‌شود. کیفیت زندگی متاثر از متن فرهنگی و سیستم ارزشی که فرد در آن زندگی می‌کند تعریف می‌شود که در یک مفهوم زنجیره‌ای وسیع متاثر از یک مسیر پیچیده است که بوسیله سلامت فیزیکی و موقعیت روانی، سطح استقلال و ارتباطات افراد معنی می‌شود و متاثر از محیط می‌باشد( داکلی و رورک، به نقل از ماشینی، ۱۳۸۵؛۵۶).واحد پژوهش کیفیت زندگی دانشگاه تورنتو(۲۰۰۷) کیفیت زندگی را تحت عنوان میزان لذت فرد از امکانات اساسی زندگی‌اش تعریف می‌کند. کیفیت زندگی سه وجه دارد تحت عناوین« بودن» که از موجودیت فرد بحث می‌کند، «تعلق» که از ارتباط فرد با محیط بحث می‌کند و «‌شدن» که به فعالیت‌های هدفمند فرد برای دستیابی به اهداف و آرزوهایش اشاره دارد(به نقل از گروسی، ۱۳۸۶؛۹۳) و تحقق این مفاهیم و میزان آن گویای کیفیت زندگی خواهد بود. انجمن توسعه اجتماعی او نتاریو در سال ۱۹۹۷ کیفیت زندگی را به عنوان کنش متقابل شرایط عینی و اقتصادی، سلامتی و اجتماعی که توسعه اجتماعی و انسانی را تحت تاثیر قرار می‌دهد تعریف کرده است.(همان)

فلت ( ۱۹۹۱) کیفیت زندگی را خشنودی از زندگی تعریف کرده است به نظر او سنجش خشنودی از طریق بررسی تجربه افراد از میزان حصول به آمال و آرزوهایشان انجام‌پذیر است و این تجربه ممکن است برای افراد دیگر همان معنی ومفهوم را نداشته باشد( محمدزاده، ۱۳۸۸).

مولر کیفیت زندگی را میزان رفاه افراد و گروه‌ها تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی تعریف می‌کند و داس کیفیت زندگی را بعنوان بهترین یا عدم بهزیستی مردم در محیط زندگی می‌داند( رضوانی، ۱۳۸۸؛۵).

سلا و همکاران وی معتقدند که کیفیت زندگی فاصله‌ای است که بین موقعیت واقعی یک فرد و موقعیت ایده‌آل وی وجود دارد( زندی، ۳۸۳؛ ۴۱۱) در نظر کاستانزا کیفیت زندگی عبارتست از رابطه متقابل میان نیازهای انسان و رفاه ذهنی، که در این رابطه نیازها بر اساس قابلیت‌های فرد و با توجه به فرصت‌های موجود تامین می‌شود. از این رو سیاستهایی که نقش اساسی‌تری در ایجاد فرصت‌هایی پایدار دارند مورد توجه قرار می‌گیرند( غفاری، ۱۳۸۸؛۱۰۶).

دیوان معتقد است که کیفیت زندگی به عنوان حالتی در نظر گرفته می‌شود که فرد در آن نسبت به خودش، طبیعت و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند احساس آرامش دارد( همان،۵) فلس وپری بیان کرده‌اند که ساختار کیفیت زندگی شامل بهزیستی مادی( سرمایه یا درآمد)، کیفیت زندگی خانواده( روابط اجتماعی و مشارکت اجتماعی)، بهزیستی عاطفی( تاثیر مثبت داشتن، مقام و منزلت داشتن)،  سلامت یا فشار روانی، تحقق یافتن توانایی‌های فردی، مذهب و اعتقادات، عزت نفس، مشارکت داشتن یا مولد بودن، کارایی داشتن( شامل کنترل، انتخاب و استدلال) می‌باشد( اسمیت، ۲۰۰۰؛۷۵۸) فرانس مقوله کیفیت زندگی را به احساس خوب بودن فرد ناشی از رضایت یا عدم رضایت در جنبه‌های مختلف زندگی (اعم از جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی) که برای فرد مهم می‌باشد می‌داند (سیجستا و همکاران۲۰۰۳،‌به نقل از شیرافکن، ۱۳۸۷؛۲).

همچنین فارکوهار (‌۱۹۹۳) بین سه تعریف کارشناسانه و یک تعریف غیر حرفه‌ای از کیفیت زندگی فرق می‌گذارد:

اول تعریف کلی و عمومی از کیفیت زندگی که همان وجه رضایت یا نارضایتی است که توسط مردم در جنبه‌های مختلف زندگی‌شان احساس می‌شود.

دوم تعریف اجزایی از کیفیت زندگی که مربوط به وجود چند بعدی از این مفهوم با شاخص‌‌های مختلف و مجزایی است.

سوم تعریف دقیق و خاص که مربوط به یک یا دو مورد از ابعاد مختلف کیفیت زندگی است.

منظور از تعریف غیرحرفه‌ای کیفیت زندگی این است که از گروه‌های مختلف اجتماعی مثلاٌ از سالمندان در مورد ذهنیت کیفیت زندگی‌شان پرسیده شود.پسیون معتقداست که کیفیت زندگی به وضعیت محیطی که مردم در آن زندگی می‌کنند(‌مثل آلودگی و کیفیت مسکن) و هم‌چنین به برخی صفات  و ویژگی‌های خود مردم(‌مثل سلامت و میزان تحصیلات) اشاره دارد( رضوانی، ۱۳۸۸؛۵).برخی همچون تستا به دو بعد کیفی وکمی در تعریف کیفیت زندگی توجه داشته‌اند.کیفیت زندگی بطور اخص مرتبط با سلامت به زمینه‌های سلامت فیزیکی، روان‌شناختی، اجتماعی ارتباط دارد که تحت تاثیر تجربه‌ها، ارتباطات و ادراکات فردی است. هر یک از زمینه‌ها را در بعد عینی و ذهنی می‌توان ارزیابی کرد. ارزیابی‌های عینی از عملکرد یا وضعیت سلامتی و ادراکات ذهنی از سلامتی. هم‌چنین لاتون کیفیت زندگی را مجموعه‌ای از ابعاد ذهنی و عینی که با یکدیگر کنش متقابل دارند تعریف می‌کند. این مفهوم چند بعدی هم معیارهای اجتماعی و اقتصادی سیستم محیطی مشخص و هم معیارهای درون شخصیتی را ارزیابی می‌کند. هم‌چنین کیفیت زندگی بصورت بهزیستی کلی نیز تعریف شده است که مشتمل بر توصیف کننده‌های عینی و ارزیابی ذهنی از بهزیستی مادی، اجتماعی، عاطفی و بهره‌وری همراه با توسعه رشد شخصی و فعالیت‌های هدفمند ارزش‌گذاری شده بوسیله ارزشهای فردی می‌باشد( اسمیت، ۲۰۰۰؛۴۲۳).

احسان نراقی( ۱۳۵۷؛۱۲) کیفیت زندگی را مجموعه‌ی می‌داند که نیازهای جمعی، عاطفی، اجتماعی، امکانات زندگی را تشکیل می‌دهد که منجر به رضایت یا عدم رضایت افراد از زندگی می‌شود مسائلی چون تأمین درآمد، ارتقای ارزش و شخصیت انسانی آنان، داشتن نهادهای احساسی چون خانواده، بهداشت، تغذیه، درمان، حرفه‌آموزی و غیره را در بر می‌گیرد.

والتر ( ۱۹۹۳) اظهار می‌دارد که کیفیت زندگی ارزیابی رضایت از بیماری از سطح موجود عملکرد در مقایسه با شرایطی که بیمار آنها را ایده‌آل در نظر می‌گیرد می‌باشد که معمولاً در ۵ بعد عملکرد جسمی، عملکرد اجتماعی، عملکرد عاطفی یا خلقی، علائم و نشانه‌های بیماری و درک یا احساس سلامتی سنجیده می‌شود.( سعیدی، ۱۳۹۰؛۲۶). طبق نظر فرل و همکاران(۱۹۹۲) نیز کیفیت زندگی یعنی: (همان)

- سالم بودن از نظر جسمی و روانی                -رضایت از زندگی

- داشتن خانواده                                     - موفق در زمینه کاری

- بهنجار بودن                                       - داشتن استقلال

سرزنده بودن                                          - داشتن اعتماد به نفس

 

استنبوک و هالت معتقد به سه حیطه برای کیفیت زندگی هستند: (نظری، ۱۳۸۳)

۱- حس رفاه

۲- حس معنا

۳- حس ارزشمندی

هم چنین سازمان بهداشت جهانی( ۱۹۹۳) کیفیت زندگی را به عنوان ادراک فرد از موقعیت خود در ساخت فرهنگی و سیستم ارزشی که در آن زندگی می‌کند و در ارتباط با اهداف، انتظارات معیارها و ملاحظات دیگران تعریف می‌کند لذا کاملاً فردی بود و توسط دیگران قابل دیدن نیست و به درک افراد از جنبه‌های گوناگون زندگی‌شان استوار است .تورانس کیفیت زندگی را شامل موفقیت فرد در رسیدن به شرایط خاص یا موقعیتی از پیش تعیین شده و تجربه کنونی احساس سلامتی و رضایتمندی فردی می‌داند( بهمنی، ۱۳۸۳؛۳۳) و کیفیت زندگی در نظر یونسکو مفهومی کلی است که تمام جنبه‌های زیستی، شامل رضایت مادی، نیازهای حیاتی و جنبه‌های انتقالی زندگی مانند: توسعه فردی، خودشناسی و بهداشت اکوسیستم را پوشش می‌دهد( غفاری، ۱۳۸۸؛۱۱۱).

همانطور که از تعاریف مذکور بر می‌آید مفهوم کیفیت زندگی به هیچ وجه دارای چارچوب مفهومی مشترک و گستره معنایی یکسان نمی‌باشد بطوریکه این مفهوم می‌تواند برای مردم در سطح عام یک معنا داشته و برای سیاستگذاران و مقامات اجرایی معنایی دیگر و هر دسته تعریفی خاص از معنای زندگی دارند اما آنچه که مشخص است کیفیت زندگی در بیشتر تحقیقات بر اساس دو بعد عینی و ذهنی تعریف گردیده است. برخی بر بعد ذهنی آن هم چون احساس رضایت یا نارضایتی از زندگی، ادراکات انسانی، اشتیاقات آدمی و سرخوردگی، ادراک فرد از بهزیستی خود و وضعیت خود در جامعه پرداخته‌اند و برخی محققین دیگر ابعاد عینی را همچون اختلال در سلامتی، جایگاه فرد در جامعه، دستاوردها و واقعیت بخشیدن به آرزوها و سلامت روانی، نوع مسکن، آلودگی محیط زیست و هم‌چنین توجه به مسائل پزشکی را مدنظر قرار داده‌اند. علی رغم  تمامی اختلاف نظرهایی که در باب مفهوم سازه کیفیت زندگی وجود دارد اکثریت محققان به وجود یک سری اصول و ویژگی‌ها اعتقاد دارند که وجود همین ویژگی‌ها سبب شد که با تعاریف گوناگون در باب کیفیت زندگی مواجه باشیم:

الف: چند بعدی بودن: همه محققان بر این عقیده‌اند که کیفیت زندگی موضوعی چند بعدی است و همواره پنج بعد زیر را در بر می‌گیرد:

۱- بعد جسمی: به دریافت فرد از توانایی‌هایش در انجام فعالیت‌های روزانه که نیاز به صرف انرژی دارد اشاره می‌کند و می‌توان شامل مقیاس‌هایی هم‌چون تحرک، توان، انرژی درد و ناراحتی، خواب و استراحت و ظرفیت توان کاری باشد.

۲- بعد روانی: جنبه‌های روحی مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش تصویر از خود.

۳- بعد اجتماعی: به توانایی فردی ارتباط با اعضای خانواده، همسایگان، همکاران و سایر گروه‌های اجتماعی و نیز وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی مربوط می‌شود.

۴- بعد معنایی: درک فرد از زندگی و هدف و معنای زندگی را در بر می‌گیرد.

۵- بعد علایم مربوط به بیماری یا تغیرات مربوط به درمان مواردی مانند درد و تهوع استفراغ را در بر می‌گیرد( مقیمی، ۱۳۸۶).

ب: پویا بودن: بدین معنا که با گذشت زمان تغییر می‌کند یعنی وابسته به زمان است. هم‌چنین تغییرات درونی و بیرونی برآن دخالت دارند.( نجات ۱۳۸۵؛۱۱).

ج: ذهنی بودن: قضاوت افراد راجع‌ به کیفیت زندگی عامل کلیدی در مطالعه این مفهوم است. فرد در مورد بیماری و درمان سلامتی خود اهمیت بیشتری را نسبت به ارزیابی عینی از سلامت می‌دهد. به عنوان مثال ممکن است فردی از یک یا چند بیماری رنج ببرد ولی خودش را سالم بداند در صورتی که یک فرد با وجود آن که هیچ نشان عینی از بیماری ندارد وخود را بیمار بپندارد. بنابراین عامل اصلی تعیین کننده کیفیت زندگی عبارتند از تفاوت درک شده بین آنچه که هست و آنچه که از دیدگاه فرد باید باشد.

جدول۲-۳-خلاصه تعاریف کیفیت زندگی

نوردن فلت کیفیت زندگی افراد از طریق بررسی تجربه آنان از میزان دستیابی به آمال و آرزوهایشان انجام پذیر است.
تورانس کیفیت زندگی شامل موفقیت فرد در رسیدن به شرایط خاص با وقعیتی از پیش تعیین شده و تجربه کنونی احساس سلامتی و رضایتمندی فردی است.
استنبورک کیفیت زندگی شامل سه حیطه حس رفاه، حس معنا و حس ارزشمندی می‌باشد.
والتر کیفیت زندگی ارزیابی بیمار از سطح موجود عملکرد و مقایسه با شرایط ایده‌آل در ۵ بعد عملکرد جسمی، اجتماعی، عاطفی، علائم بیماری واحساس سلامتی می‌باشد.
لاتون مجموعه‌ای از ابعاد ذهنی و عینی که با یکدیگر کنش متقابل دارند.
پسیون به وضعیت محیطی که مردم در آن زندگی می‌کنند و برخی صفات خودم اشاره دارد.
فرانس احساس خوب بودن ناشی از رضایت یا عدم رضایت در زمینه‌های مختلف زندگی
کاستانزا رابطه متقابل میان نیازهای انسان و رفاه ذهنی
دیوان حالتی که فرد نسبت به خودش طبیعت و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند احساس آرامش دارد.
انجمن توسعه اجتماعی اونتاریو

کنش متقابل شرایط عینی و اقتصادی، سلامت و اجمتاعی که توسعه اجتماعی و اقتصادی را تحت تاثیر قرار می‌دهد

 

فلس وپرس ساختار کیفیت زندگی شامل بهزیستی مادی، کیفیت زندگی خانواده، بهزیستی عاطفی، سلامت یا فشار روانی و کارآیی داشتن و…  می‌شود.
نراقی مجموعه‌ای که نیازهای جمعی عاطفی، اجتماعی، امکانات زندگی را تشکیل می‌دهد و منجر به رضایت یا عدم رضایت زندگی
سازمان جهانی بهداشت کیفیت زندگی به عنوان ادراک فرد از موقعیت خود در ساخت فرهنگی و سیستم ارزشی که در ان زندگی می‌کند تعریف می‌شود که در ارتباط با انتظارات، اهداف، معیار و ملاحظات دیگران قرار دارد.
کارلسون کیفیت زندگی را مترادف با رفاه می‌داند و معتقد است فردی از کیفیت زندگی بالا لذت می‌برد که فعال باشد، برای دیگران خوب باشد، خود‌باوری داشته باشد، خلق شاد داشته باشد.

 

[۱]- Quality of life

[۲] -Ogburn

[۳]- A.C.pigou

[۴]- J.K.Galbraith

[۵]- Stiglitz

[۶] -Bent

[۷]- Forquhar

[۸] -being

belonginy-[9]

[۱۰]- Becoming

[۱۱]- Felt

[۱۲]- Moller

[۱۳]- Das

[۱۴] -Costanza

[۱۵] -Diwan

[۱۶] -Fels&Perry

[۱۷] -Farkohar

[۱۸]- Pacion

[۱۹]- testa

[۲۰] - Lawton

[۲۱] -Valter

[۲۲] -Ferel

[۲۳]- Stanbook&Halzmann

[۲۴] -Torance

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

 [ 01:12:00 ق.ظ ]




رضایت از زندگی:

برخی کیفیت زندگی را به مثابه رضایت از زندگی آورده‌اند یعنی این که افراد بطور کلی از زندگیشان رضایت داشته باشند. کاتر ( ۱۹۸۵) کیفیت زندگی را به مثابه رضایت فرد از زندگی و محیط پیرامونی تعریف می‌کند که نیازها خواست‌ها و ترجیحات سبک زندگی و سایر عوامل ملموس را که بر بهزیستی همه جانبه فرد تاثیر دارند در بر می‌گیرد( غفاری، ۱۳۸۸؛۵) اینگلهارت رضایت از زندگی را به عنوان مهم‌ترین شاخص سازنده بر می‌شمارد( اینگلهارت، ۱۳۷۳؛۴۴). کمپل و همکارانش کیفیت زندگی را رضایت از زندگی در حیطه‌های خاصی می‌دانستند آنها حیطه‌های کار، مسکن، سلامتی، همسایگی، دوستی‌ها، ازدواج، زندگی خانوادگی، سطح تحصیلات و پس‌انداز را مولفه‌های کیفیت زندگی قلمداد می‌کنند( فتوت، ۱۳۹۰؛۱۵۸) و احساس رضایت از زندگی شغلی و رضایت از زندگی خانوادگی ارکان کلی رضایت از زندگی می‌باشد. همچنین سینیتا و هایندس کیفیت زندگی را برداشت و ارزیابی مثبت یا منفی فرد از خصوصیات زندگی خود و میزان رضایت کلی خود از زندگی می‌دانند(‌همان، ۱۵۹) .غلامرضا غفاری (۱۳۸۸؛۴)در اثر خویش تحت عنوان « کیفیت زندگی شاخص توسعه اجتماعی» ضمن بر شمردن رضایت زندگی به عنوان مولفه اصلی کیفیت زندگی به چهار نوع رضایت از زندگی اشاره دارد:

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

رضایت ناشی از داشتن: که متاثر از میزان برخورداری افراد از امکانات می‌باشد.

رضایت ناشی از ارتباط: که معطوف به روابط اجتماعی است.

-رضایت ناشی از بودن: پنداشت فرد نسبت به خویشتن و تعریف از کیستی خود که دلالت بر   معناداری و کنترل بر زندگی خود در مقابل خود بیگانگی دارد.

- رضایت ناشی از اقدام و عمل: که بیشتر معطوف به چگونگی زمان در اختیار در قالب اوقات فراغت می‌شود.

بطور کلی رضایت از زندگی مبتنی بر درک فرد از وضعیت جسمی، روانی، اجتماعی و محیطی خود و احساس رضایتمندی و شادمانی از بودن در این وضعیت می‌باشد و براساس تلقی کلی از خشنودی و یا ناخرسندی از زندگی و بر اساس ارضاء نیازهای اساسی و هم‌‌چنین تناسب بین اهداف شخص و وسایل دستیابی به آن اهداف مفهوم‌پردازی می‌شود. لذا رضایت زندگی بعد ذهنی کیفیت زندگی است و سازه کیفیت زندگی مقوله‌ای عام‌تر از کیفیت زندگی می‌باشد.

۲-۲-۲-۲- سعادتمندی:

یکی دیگر از مفاهیمی که به مفهوم کیفیت زندگی بسیار نزدیک است و بعضاً سبب تداخل مفهومی با سازه کیفیت زندگی می‌شوداحساس سعادتمدنی می‌باشد که به چگونگی ارزیابی فرداز زندگی اشاره داردودربرگیرنده متغیرهایی ازقبیل رضایت از زندگی، رضایت از وضعیت زناشویی، رضایت از کار و متغیرهای روانشناختی چون فقدان افسردگی واضطراب و وجودعواطف و خلقیات مثبت می‌شود. احساس رضایت از زندگی بسیار نزدیک با این مفهوم می‌باشد چرا که هردوبه بعدذهنی کیفیت زندگی اشاره دارندوآن رابایدبعنوان یکی ازمعرفهای احساس  سعادتمندی به حساب آورد.دینروبیس واس برای احساس سعادتمندی سه جزء را قائل هستند:

تصویر مرتبط با افسردگی در روانشناسی Psychological depression

۱- ارزیابی مثبت محرک( عاطفه خوشایند)

۲- ارزیابی منفی محرک(عاطفه ناخوشایند)

۳- رضایت از زندگی

هر یک از این سه مولفه به تقسیمات فرعی دیگری تجزیه می‌شوند. رضایت کلی از زندگی را به رضایت از حوزه‌های گوناگون زندگی از قبیل تفریحات، عشق، ازدواج، دوستان و… در عین حال عاطفه خوشایند را به هیجانات و خلقیات ویژه‌ای از قبیل لذت ،محبت غرور و بالاخره عاطفه ناخوشایند را می‌توان به هیجانات و خلقیات ویژه‌ای از قبیل شرم، گناه، خشم و اضطراب تجزیه کرد. در میان اجزاءبر شمرده شده ارزیابی مثبت و منفی محرک بیشتر جنبه عاطفی داشته و جزء سوم یعنی رضایت از زندگی دارای جنبه شناختی است( نوبخت، ۱۳۸۹؛۲۵).

 

 

 

 

۲-۲-۲-۳- سبک زندگی

سبک زندگی در لغت به معنای روشی است که فرد در انجام یک فعالیت مشخص بکار می‌گیرد که شامل الگوهایی از روابط اجتماعی، مصرف، سرگرمی، تفریح و لباس پوشیدن می‌باشد که بازتابی کامل از ارزشهای اجتماعی، طرز برخورد، الگوهای رفتاری، عادات، علایق و دیدگاهای فردی در سراسر زندگی است که در پی اجتماعی شدن بوجود می‌آید.

مفهوم سبک زندگی در اواخر دهه ۱۹۲۰ توسط روانشناسی به نام آلفرد آدلر بیان شد و هسته مرکزی نظریه روانشناس فردی وی را شکل می‌دهد. و این مفهوم را به عنوان خود، شخصیت، فردیت، وحدت و یکپارچگی شخصیت، شکل دهنده فعالیت‌های خلاق فرد، شیوه مواجهه با مشکلات، عقیده و نظر فرد درباره خود و مشکلات زندگی و نگرشی کلی نسبت به زندگی بکار برد. و بر این  باور بود که شیوه‌ها وروش‌های عملی هر فرد در دوران کودکی شکل  می‌گیرد و از تعامل‌های اجتماعی که در سالهای اولیه زندگی رخ می‌دهد آموخته می‌شود.( هاشمی، ۱۳۸۶).آدلر در خصوص پدید آمدن سبک زندگی معتقد بود که همه انسانها به نوعی احساس کهتری مبتلا هستند که با روش خاصی در صدد برطرف کردن آن هستند، این رویه منحصر به فرد برای جبران احساس کهتری، سبک زندگی افراد را ایجاد می‌کند. سبک زندگی در سه دوره به کمال خود می‌رسد دوران کودکی، زمان شکل‌گیری پنج ریشه اصلی سبک زندگی است که عبارتند از سلامتی و ظاهر، وضعیت اقتصادی- اجتماعی، نگرش‌های والدینی، منظومه‌های خانوادگی و نقش جنسیتی، دومین بعد از سبک زندگی، نگرش‌ها نسبت به تکالیف زندگی می‌باشد که در دوران نوجوانی تحول می‌یابند این نگرش‌ها عبارتند از نگرش نسبت به خود، نگرش به سوی مشکلات، نگرش به سوی دیگران، نگرش به سوی جنس مخالف و نگرش به زندگی، سومین بعد از سبک زندگی، تکالیف زندگی است. وی بر سه تکلیف از زندگی تاکید دارد که عبارتند از: دیگران، شغل، عشق و مسائل جنسی. سبک زندگی در بزرگسالی در اهداف و راه های رسیدن به آنها خود را نمایان می‌کند( فاضل، ۱۳۹۰: ۱۴۳).

عکس مرتبط با اقتصاد

کرن و همکارانش( ۱۹۹۳) برای سنجش سبک زندگی نمونه‌هایی به شرح ذیل تدوین کرده‌اند:

- علاقه اجتماعی(BSI): به بیان تعلق فرد به جامعه می‌پردازد.

- کنارآمدن( GA): این که فرد تا چه اندازه تمایل دارد که در سه حیطه مربوط به تکالیف زندگی یعنی ارتباطات اجتماعی، کار و صمیمیت از روندی قاعده‌مند پیروی کنند.

- مسئولیت‌پذیری( TC): اینکه تا چه اندازه هدایت و رهبری  دیگران برای فرد خوشایند و قابل قبول است.

- نیاز به تایید( WR): اینکه فرد تا چه اندازه به اظهار نظرهای دیگران بها می‌دهد و نظر آنها را حائز اهمیت می‌داند.

- محتاط بودن(BC): این که تا چه اندازه فرد در موقعیت‌های بین فردی احساس امنیت و اعتماد می‌کند( سعیدی، ۱۳۹۰؛۱۰).

سبک زندگی از فرهنگ، نژاد، مذهب، وضعیت اقتصادی، اجتماعی، اعتقادات، باورها تاثیر می‌پذیرد و هر شخص بر اساس سبک زندگی خاص خود ایفای نقش می‌کند. سبک زندگی در طول زندگی ثابت می‌ماند مگر آنکه باورهای راسخ با میانجی‌گری و روان درمانی تغییر کند.لذا سبک زندگی باز نمودی است از جستجوی هویت و انتخاب فردی، بنابراین فهمیدن فرد مستلزم فهمیدن سازمان شناختی و سبک زندگی اوست.

سبک زندگی دارای وجوهی هم چون فعالیت بدنی، تغذیه، الکل، دخانیات و … می‌باشد که در مبحث مربوط به سلامت جهانی بسیار مطرح می‌باشند. از سوی دیگر سلامت جهانی یکی از ابعاد چهارگانه کیفیت زندگی در تقسیم‌بندی سازمان بهداشت جهانی می‌باشد لذا می‌توان بیان داشت که کیفیت زندگی مقوله‌ای عام‌تر از سبک زندگی می‌باشد که می‌تواند در سبک زندگی و شیوه زندگی فرد نمود پیدا کند.

۲-۲-۲-۴- خوشبختی

خوشبختی یکی از مفاهیم مرتبط با کیفیت زندگی است پژوهشگران بهداشت روانی، خوشبختی را یکی از مولفه‌ای بهزیستی ذهنی می‌داند. از دید آنان جلوه‌های گوناگون بهزیستی ذهنی، نشانه سلامت روانی است بهزیستی ذهنی به معنای ذهنیتی است که فرد درباره کیفیت زندگی دارد تا حد بسیار شبیه معیارهای ذهنی کیفیت زندگی است.

کوری کیز مدلی را برای بهزیستی ذهنی در نظر دارد که دارای سه وجه مهم است:

بهزیستی احساسی

بهزیستی روانی

بهزیستی اجتماعی

وی بهزیستی روانی واجتماعی را نشانه کارکرد مثبت می‌داند و چنانچه اگر فرد شرایط دو بعد بهزیستی احساسی( احساس خوب و رضایت از زندگی) و بعد کارکرد مثبت را داشته باشد، از سلامت روانی برخوردار است ( مختاری، ۱۳۸۹؛۳۱-۳۰).

هم‌چنین کیفیت زندگی متفاوت از استاندارد زندگی و سطح زندگی است. استاندارد زندگی و سطح زندگی معرف پیشرفت‌هایی هستند که بیشتر ماهیت اقتصادی دارند و شامل معیارهایی کاملاً عینی می‌شوند که قابل اندازه‌گیری هستند و با مولفه‌های اقتصادی سنجیده می‌شوند مانند:GDP یا تولید ناخالص ملی، وضعیت مسکن، وضعیت شغل و … که در کیفیت زندگی موثر هستند اما همانطور که گفته شد کیفیت زندگی مفهومی پیچیده‌تر و شامل دو جنبه عینی و ذهنی است و منعکس کننده اختلاف بین امیدها و انتظارات یک فرد  و تجربیات فعلی او می‌باشد.

۲-۲-۳-ابعاد کیفیت زندگی

با توجه به آنچه که در صفحات قبل آمد مشهود است یک اتفاق نظر عمومی بر سر این موضوع وجود دارد که کیفیت زندگی تنها در زندگی مادی خلاصه نمی‌شود لذا به دلیل ناتوانی شاخص‌های صرفاً اقتصادی و عینی در بهبود شرایط زندگی، توجه به شاخص‌های ذهنی نیز مطرح شد، لذا دو دسته از معیارها جهت ارزیابی و سنجش تغییرات کیفیت زندگی را شاهد هستیم:

۱- شاخص‌های کمی( عینی)

۲- شاخص‌های کیفی( ذهنی)

شاخص‌های عینی ارقام و داده‌های آماری موجود در زمینه شرایط واقعی زندگی افراد هستند و شرایط بیرونی زندگی را نمایش می‌دهند. این بعد از کیفیت با بهره گرفتن از شاخص‌هایی که مرتبط با واقعیت قابل مشاهده و ملموس زندگی هستند اندازه‌گیری می‌شوند مانند حساب بانکی، بهداشت، آموزش. اما بعد ذهنی کیفیت زندگی محصول ادراکات و تصورات فردی است و از درک فرد و ارزیابی ذهنی وی از زندگی نشات میگیرد.احمداشرف( ۵۷:۱۳۸۰) در این خصوص بیان می‌دارد که جنبه‌عینی زندگی آدمی بر ۲ امر دلالت دارد:

 

الف: چگونگی محیط زیست آدمی مانند آلودگی محیط، مسکن، اوقات فراغت و مانند آن

ب: برخی از مشخصات افراد جامعه هم چون تندرستی، دستاوردهای اموزشی، انسجام خانوادگی.سلامت روانی و مانند آن.

هم چنین بعد ذهنی کیفیت زندگی بر جنبه‌هایی ازتجربه فردی مانند سرخوردگی، احساس بیگانگی از جامعه واز خویشتن خویش، احساس سرشکستگی، احساس رضایت و نارضایتی از زندگی، اشتیاق‌های آدمی و ادراکات انسانی دلالت دارد.لی در بیان تفاوت شاخص‌های ذهنی و عینی بیان می‌دارد که مناسب‌ترین روش برای کشف کیفیت زندگی، پرسیدن ادراک مردم از زندگی آنهاست اما معتقد است که شاخص‌های عینی ارجح‌تر است زیرا این شاخص بازخوردی‌های ارزشمندی را برای برنامه‌ریزان و سیاستگذاران فراهم می‌کند. اما با وجود این، شاخص‌های ذهنی پایایی کمتر و قابلیت اطمینان بیشتری دارند و دلیل این امر را ناتوانی این شاخص‌ها برای نمایش وضعیت محیط زندگی مردم می‌داند( رضوانی،۱۳۸۸؛۹۵-۹۴).

با مدنظر قرار دادن  دو بعد ذهنی وعینی کیفیت زندگی، دو سنت در خصوص تحقیقاتی که در رابطه با کیفیت زندگی انجام شده‌اند وجود دارد:

- رویکرد اسکاندیناوی: این رویکرد در اکثر کشورهای اروپایی بخصوص کشورهای اسکاندیناوی طرفداران زیادی داشته و توسط« جان درینوفسکی» و « ریچارد تیتموس» بوجود امده است. در این رویکرد بر شرایط عینی زندگی و مولفه‌های مرتبط با آن تاکید شده است.

- رویکرد آمریکایی: از تاثیرگذاران بر این رویکرد« دبیلو. آی. توماس» که یک روانشناس اجتماعی بود می‌باشدکه برمعرف‌های ذهنی وتجارب ذهنی افراد در زندگی‌شان توجه می‌شود.

توافق عمومی در میان محققان وجود دارد که از طریق یکپارچه کردن ابعاد عینی و ذهنی کیفیت زندگی امکان بدست آوردن تصویری کامل‌تر و مفیدتر از کیفیت زندگی وجود دارد چه بسا افرادی با امکانات مالی مناسب در ذهن خود هیچ احساس رضایتی از زندگی خویش نداشته باشند و یا برعکس افرادی با سطح پایینی از استانداردهای زندگی، به عللی متفاوت از زندگی خویش اظهار رضایت نسبی یا حتی کامل داشته باشند. تفاوت شاخص‌های عینی وذهنی کیفیت زندگی از آن جهت مهم است که تجربه درک عمومی از رضایت زندگی را به بعد فردی آن پیوند می‌دهد. بنابراین ارزیابی جامعی از کیفیت زندگی باید دربرگیرنده جنبه‌های عینی وذهنی باشد کیفیت زندگی بدین شکل می‌تواند از توان هر دو رویکرد برای رسیدن به اطلاعات پایاتر و قابل اطمینان‌تر درباره کیفیت زندگی استفاده نماید.نول (۲۰۰۳) اظهار می‌کند که می‌توان بر حسب سطوح کیفیت زندگی در ابعاد ذهنی و عینی ماتریسی ۲×۲ شامل حالت‌های بهزیستی محرومیت، انطباق و ناهماهنگی را مفهوم‌سازی کرد.

جدول ۲-۴-حالات مختلف کیفیت زندگی با ترکیب ابعادعینی و ذهنی (منبع:رضوانی،۹۶:۱۳۸۸)

ارزیابی ذهنی
شرایط عینی زندگی خوب بد
خوب بهزیستی( ثروتمند شاد) ناهماهنگی ( ثروتمند ناشاد)
بد انطباق( فقیر شاد) محرومیت( فقیر ناشاد)

با توجه به شکل فوق اگر فردی شرایط عینی و ذهنی خوبی داشته باشد در حالت بهزیستی قرار دارد اگر هر دو شرایط بد باشند حالت محرومیت وجود دارد. حال اگر شرایط عینی خوب و شرایط عینی بد باشد ناهماهنگی وجود دارد و اگر شرایط عینی بدو شرایط ذهنی خوب باشد انطباق صورت گرفته است.

 

۲-۲-۴ -شاخص‌های سنجش کیفیت زندگی

حیطه مربوط به کیفیت زندگی و سنجش آن شاید در هیچ زمانی به اندازه امروز وسیع نبوده است. اقتصاددانان، دانشمندان علوم اجتماعی و دولتمردان هرکدام، از دیدگاه خاصی به این مقوله می‌نگرند. این امر از آن‌جا ناشی می‌شود که شاخص‌های مربوط به کیفیت زندگی طیف وسیعی را در بر می‌گیرند که از تغذیه و پوشاک گرفته تا مراقبت‌های بهداشتی و محیط اجتماعی و مادی پیرامون را شامل می‌شود به همین خاطر برای سنجش کیفیت زندگی ابزار بسیاری تدوین شده است. اقتصاددانان اولین کسانی بودند که بطور غیر مستقیم به این امر پرداختند تولید ناخالص ملی( GDP) اولین شاخص بود که اقتصاددانان برای  سنجش پیشرفت اجتماعی و بطور تلویحی کیفیت زندگی تدوین کردند. تولید ناخالص داخلی، معرف ارزش پول همه کالا و خدماتی است که در طول یک سال، در محدوده جغرافیایی یک کشور تولید می‌شود و بر میزان تولید تاکید دارد( عنبری، ۱۳۸۸؛۱۵۵). اما در دهه ۱۹۷۰ در مقابل پیامدهای رشد اقتصادی نظیر گسترش فقر، آلودگی‌ها، گسترش شکاف طبقاتی، افزایش بی‌رویه جمعیت، شاخص GDP مورد نقد گرفت.برای مثال کمپل و همکارانش ( ۱۹۷۶) طی مقایسه‌ای که در مورد شرایط زندگی مردم در قبل و بعد از جنگ جهانی دوم انجام داده‌اند به این نتیجه رسیدند که اتکا محض به اندازه‌گیری پولی- اقتصادی به تنهایی نمی‌تواند بازگو کننده مناسب سطح کیفیت زندگی و یا رضایتمندی مردم باشند چرا که سالهای پس از جنگ جهانی افزایش چشمگیر در میانگین استاندارد زندگی مردم روی داده است. با وجود این در همان زمان مردم آمریکا شاهد کاهش امنیت فردی، افزایش سوء مصرف مواد، قتل و بی‌ثباتی سیاسی بودند. آگاهی از نبود یک رابطه کامل مستقیم بین شاخص‌های اقتصادی ومیزان رضایتمندی از زندگی پژوهشگران را واداشت تا بدنبال سایراندازه های غیر پولی باشند تا بتواند برآورد کننده بهتر میزان رضایت عمومی باشد(کمپبل،‌۱۹۷۶؛۴۹). همچنین استرلین واگلسکو نیز در مطالعات خود به این نتیجه رسیده‌اند که « مقایسه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که افزایش درآمد سرانه همواره با یک افزایش معنی‌دار در کیفیت زندگی همراه بوده است اما بهبود جنبه‌های کیفیت زندگی، در تمامی نقاط جهان تاثیر مشابهی بر روی رشد اقتصادی نداشته، مطمئناً بهبودی قابل توجهی در متغیرهای قابل مشاهده مانند غذا، مسکن و پوشاک بوجود خواهد آورد اما در سوی مقابل رشد اقتصادی نوین، افزایش شهرنشینی، آلودگی آب و هوا و آلودگی صوتی را بدنبال خواهد داشت در نتیجه از میزان اثر مثبت رشد اقتصادی بر افزایش کیفیت زندگی خواهد کاست» ( باسخا،۱۳۸۹). نمود دیگر این موضوع را می‌توان در مقاله تونی بلر نخست‌وزیر وقت انگلیس( ۱۹۹۹) مشاهده کرد که در مقاله خود درباره کیفیت زندگی می‌نویسید:

« دولت‌ها فراموش کرده‌اند که پول همه چیز نیست و موفقیت دولت‌ها، فقط با GDP ‌سنجنده نمی‌شود. حال آنکه ایجاد بهترین کیفیت زندگی برای مردم، مهم‌تر از تمرکز صرف بر رشد اقتصادی است …وبرای ما راه‌حل آن است که برای سنجش عملکردمان ابزار دیگری بیابیم» چنین بود که توسعه پایدار با تاکید بر کیفیت زندگی در دستور کار دولت انگلستان قرار گرفت( مختاری،۱۳۸۹؛۳۸).

آمارتیاسن ( ۲۰۱۱) اقتصاددان هندی تبار برنده جایزه نوبل در مقاله خویش تحت عنوان «کیفیت زندگی؛ چین در مقایسه با هند» ضمن تحلیل وضعیت اقتصادی و رشد اقتصادی این دو کشور به نقد وبررسی شاخص رشد اقتصادی پرداخته و بیان می‌دارد که شاخص رشد اقتصادی به تنهایی و بدون در نظر گرفتن سایر عوامل نمی‌توانند سبب بهبود استانداردهای زندگی باشد. اگر چه وقتی به تاثیر رشد اقتصادی بر زندگی مردم نگاه می‌کنیم در بسیاری از موارد اوضاع کاملاً به نفع چین است: امید به زندگی(۵/۷۴در چین درمقابل۴/۶۴در هند)، نرخ مرگ و میر نوزادان( فوت ۵۰ نوزاد به ازای ۱۰۰۰نوزاد در هندو ۱۷ نوزاد به ازای هر ۱۰۰۰نوزاد در چین)، مرگ ومیر مادران به هنگام زایمان ۲۳۰ مرگ در هر ۱۰۰۰زایمان در هند و ۳۸ مرگ در هر ۱۰۰۰ زایمان در چین).اما زمینه‌هایی وجود دارند که بطور واضح با رشد اقتصادی ارتباط ندارند. بسیاری از هندیها از ساختار دموکراتیک کشور‌شان راضی هستند، ساختاری که شامل احزاب سیاسی مختلف ، انتخابات آزاد، رسانه‌های آزاد و دستگاه قضایی مستقل. هندی‌ها از طریق دموکراسی به مواهبی دست یافته‌اند که چینیها از آن محروم هستند. هندی‌ها رکورد تولید و فروش روزنامه در جهان هستند. در هند حداقل ۳۶۰ کانال تلویزیون وجود دارد و اینترنت بطور نامحدود، رسانه‌های سانسور نشده در آن کشور وجود دارند اما در چین یک دستگاه خبری دولتی وجود دارد. تعداد افرادی که در یک هفته در چین اعدام می‌شوند به اندازه تمامی افرادی است که هنداز زمان استقلالش در ۱۹۴۷ تا به امروز اعدام کرده است. بنابراین اگر بخواهیم که کیفیت زندگی را بررسی کنیم باید از شاخص‌های اقتصادی فراتر برویم وی هم چنین در اثبات این مدعی به بررسی وضعیت هندو بنگلادش می‌پردازد:

وی می‌گوید که اگرچه درامد سرانه در هند (۱۱۷۰ دلار) به مراتب بیشتر از بنگلادش است(‌۵۹۰ دلار) اما امید به زندگی۶۶۱۹ به ۴/۶۴ به نفع بنگلادش است. میانگین تحصیلات در بنگلادش با ۸/۴ سال در برابر ۴/۴ سال در هند وضعیت بهتری دارد. زنان بنگلادش سواد بیشتری نسبت به مردان دارند اما در هند عکس این قضیه می‌باشد.

با توجه به انتقادات وارد شده بر شاخص‌های اقتصادی، بتدریج شاخص‌های دیگری توسط محققان تدوین گشته است وهر یک متغیرهای جدیدی را برای سنجش کیفیت زندگی وارد کرده‌اند:

[۱] -Cutter

[۲] -Campel

[۳] -Life satisfaction

[۴] -Synthia& hinds

[۵] -Having

[۶] -Relating

[۷] -Being

[۸] -Action

[۹]- Well- being

[۱۰] -Diener& Biswas

[۱۱] -Life style

[۱۲] -Alfered Adler

[۱۳]- Belonging social-interest

[۱۴] -Going Along

[۱۵] -Taking charge

[۱۶]- Wanting recognition

[۱۷] -Being coution

[۱۸] - Subeic Tive Well-being

[۱۹]- Corey keyes

[۲۰] -lifes standard

[۲۱] -Lee

[۲۲] -Jun Drenowski

[۲۳] -Richard Titmus

[۲۴]- w.I.thomas

[۲۵]- Noll

[۲۶] -Crass Domestic Product

[۲۷]- Compbell

[۲۸] -Easterlin and agelescu

[۲۹] -Amartyasen

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

 [ 01:12:00 ق.ظ ]